یک راه مردی؛ فرار است!

  • انتشار: ۳۰ سنبله ۱۴۰۰
  • سرویس: دیدگاهگوناگون
  • شناسه مطلب: 121132
افغانستان

در این روزها قصه های جالبی را در رسانه ها میخوانیم. یک تعداد از بزرگواران داستان خارج شدن (فرار) شان از افغانستان را افسانه سرایی می کنند. قسمی روایت می کنند که گویا شهری را فتح و ملتی را نجات داده اند.

به صورت نمونه داستان فرار بانو ظریفه غفاری خیلی جالب است به گونه ای روایت کرده است که گویا تمام تلاش طالبان بدست آوردن این فاتح الفتوح بوده است.

داستان سرایی آقای داود ناجی در سایت آسو از همه خنده دار است، وقتی عنوان را دیدم فکر کردم ایشان شاید کدام راه حل عبور از بحران داده است، اما وقتی خواندم همه اش داستان بندش ترافیک در روز سقوط بود. ایشان با موتر اش کوچه به کوچه، سرک به سرک و هر جاده ای را که خلوت تر دیده تَرّایی کرده، پیش رویش بسته بوده لیورس کرده، باز دلش آرام نگرفته به سمت میدان هوایی، یا علی گفته تَرّایی کرده وقتی دیده دروازه های میدان بسته است، به سمت سفارت خانه ها، یا قمبر گفته؛ از آنجا وقتی نا امید شده، کدام حاجی سَلّه کته را پیدا و در خانه اش شب را سپری نمونه تا بالاخره بخت یاری کرده و شامل برنامه تخلیه شده است.

داستان بانو سلیمه مزاری نیز همین قسم است ایشان در مصاحبه اش روایت فرار را با روایت حملات چریکی و تهاجمی تبدیل کرده، البته ایشان یک خانم است و شجاعت اش قابل قدر. اما داستان فرار را نیاز نیست که زیاد رنگین کرد.

از سوی دیگر طالبان هیچ کسی را در هنگام فرار نکشت؛ در بیرون از میدان هوایی طالبان بود و در داخل میدان قوت های بین المللی به منظور عملی سازی برنامه تخلیه و برنامه تخلیه خیلی هم موفق بود هر کسی که اندک زیرکی داشت شامل برنامه شد و رفت، در لیست فرار مغزها قرار گرفت.

به هر حال فرار مان را زیاد توجیه نکنیم. بهتر است صاف و ساده اعتراف کنیم که جرئت و جسارت حفظ دست آوردهای ۲۰ ساله را نداشتیم. علاوه بر تمام قهرمان بازی ها و لاف و پتاق ها، قهرمان فرار نسازیم و گرنه شاه قهرمانان جناب رئیس جمهور است.

سقوط درد آور است و بدبختی چندین نسل، اما حواشی آن چیزهای جالبی دارد.
البته باید اعتراف کنم که، عقل من اگر قد می داد خود را در میدان هوایی میرساندم که شامل لیست فرار مغزها شوم منتها عقل یاری نکرد.

سید نعمت ضیاء

نظرات(۰ دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.