“یوم النکبه” چه روزی است؟

  • انتشار: ۲۴ ثور ۱۳۹۶
  • سرویس: اجتماعی
  • شناسه مطلب: 22419

۶۹سال پیش در چنین روزی اعضای شورای امنیت سازمان ملل تحت فشارهای شدید آمریکا و انگلیس به رژیمی خطرناک موجودیتی جعلی بخشیدند تا طی این سالها به خار گلوی ساکنان منطقه پرتلاطم خاورمیانه و جهان بین الملل تبدیل شود.

روز نکبت (یوم النکبه) نامی است که فلسطینیان و کشورهای عربی برای اشاره به سالگرد بیرون راندن صدها هزار فلسطینی از سرزمین مقدس خود در روز ۱۴ مه ۱۹۴۸ استفاده می کنند. در این روز هزاران فلسطینی به علت ایجاد رژیمی با خوی وحشیانه در کشور مادری خود عزا می گیرند.

پیشینه ایجاد یک رژیم جعلی

رژیم اسرائیل به رهبری “دیوید بن گورین” در سال ۱۹۴۸ اعلام موجودیت کرد و بلافاصله آمریکا و شوروی آن را به رسمیت شناختند و این در حالی است که در اعلامیه موجودیت رژیم جعلی اسرائیل مرز مشخصی را برای آن در نظر نگرفته است.

صهیونیسم جنبش قوم یهودی برای ایجاد جامعه  و کشور خود مختار یهودی در فلسطین می باشد. در سال ۱۸۹۷ با تشکیل “نخستین کنگره جهانی صهیونیست” در شهر بال (بازل) سوئیس، صهیونیسم به صورت نهضت سیاسی سرتاسری در اروپا درآمد و تئودور هرتسل (۱۸۶۰-۱۹۰۴) سردبیر یکی از روزنامه های معتبر وین رهبری نهضت را در دست گرفت. وی در جزوه ای که در سال ۱۸۹۶ تحت عنوان “در یودن اشتات” و کشور یهودیان” منتشر ساخته بود، خواستار تشکیل کشوری یهودی در فلسطین شده بود.

مهاجرت صهیونیست ها به سرزمین فلسطین که تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی بود، شروع شد و مهاجران اقدام به خرید زمین نمودند. دیری نگذشت که اعراب پی بردند هدف واقعی مهاجران تشکیل کشور یهودی است؛ لذا شروع به مقابله کردند. در سال ۱۹۰۱ سازمان جهانی صهیونیست شرکتی به نام “کرن کایمت” (صندوق ملی یهود) تشکیل داد تا برای سکنا گزینان یهودی زمین بخرد. بر اساس منشور این سازمان، صندوق می بایست در فلسطین، سوریه و دیگر مناطق عثمانی (ترکیه) واقع در آسیا و شبه جزیره سینا، زمین خریداری کند و آن را به عنوان دارایی مردم یهود حفظ کند. کشور بریتانیا علاقه خود را به این امر نشان داد و در سال ۱۸۳۹ “لرد پالمرستون” وزیر خارجه وقت انگلستان، یک کنسولگری در بیت المقدس (اورشلیم) باز کرده و به اعضای کنسولگری دستور داده بودند تا از یهودیان حمایت کنند.

در سال ۱۸۴۰ موج خشونت های ضد یهودی در دمشق بالا گرفت و انگلستان حمایت ازیهودیان را تشدید کرد. پس از مرگ هرتسل در سال ۱۹۰۴ “خائیم وایزمن” ( ۱۹۵۲-۱۸۷۴) رهبری صهیونیسم را به عهده گرفت. وایزمن که شیمی دان بود در طول جنگ جهانی اول برای دولت انگلستان تحقیقات نظامی می کرد و لرد بالفور وزیر خارجه وقت انگلیس وی را در نیروی دریایی سلطنتی انگلستان به استخدام درآورده بود.

وایزمن نیز مانند هرتسل عقیده داشت که حمایت از صهیونیسم به نفع بریتانیا تمام می شود. زمانی که انگلستان در جریان جنگ جهانی اول بخشی از سرزمین های متعلق به امپراتوری عثمانی را به چنگ آورد، وایزمن نیز به تلاش هایش افزود و در سال ۱۹۱۷، لرد بالفورد را متقاعد ساخت که لایحه ای اصولی برای دفاع از صهیونیسم به کابینه ارائه دهد. به درخواست بالفور، وایزمن و “لرد روچیلد” که سرپرستی فدراسیون صهیونیسم را در انگلستان به عهده داشت، پیش نویس لایحه را تهیه کردند. بالفور کابینه را متقاعد کرد که این لایحه را تصویب کند و طی نامه ای برای روچیلد نوشت: “انگلستان نسبت به استقرار وطن ملی برای یهودیان در فلسطین نظر مساعد دارد.”

با توجه به اهمیت نفت در جنگ جهانی، انگلیس قصد داشت که یک لوله نفتی از حوزه های نفتی عربی واقع در غرب حیفا بکشد. “سرمارک سایکس” کارشناس انگلیسیها امور فلسطین، صهیونیسم را ابزار توسعه نفوذ انگلستان در خاورمیانه می دانست. در سال ۱۹۱۶ سایکس موفق شد قرارداد سری سایکس پیکو را مورد تقسیم امپراتوری عثمانی پس از پایان جنگ منعقد کند. این قرارداد به انگلستان حق می داد که بندری در حیفا بسازد و خواستار تسلط مشترک انگلستان و فرانسه بر فلسطین بود، دولت انگلیس از رقابت فرانسه واهمه داشت و تصور می کرد که حضور یهودیان تحت الحمایه انگلستان در فلسطین به لندن کمک خواهد کرد تا تسلط بیشتری بر آن سرزمین داشته باشد و اسکان یهودیان در فلسطین، پایگاه محکمی برای انگلستان خواهد بود که بتواند توازن را در برابر تسلط فرانسه بر سوریه و لبنان حفظ کند. در آن روزها فلسطین کشوری بود با حدود ۳۰ تا ۶۰ هزار یهودی که همه آنها هم صهیونیست نبودند.

در ۲۲ جولای ۱۹۲۲ جامعه ملل، بنا به درخواست انگلستان به آن کشور در اداره فلسطین حکم قیومیت داد. این حکم به حاوی بیانات اعلامیه بالفور بود، دقیقا به همان ترتیب توسط هیات وزیران انگلستان در سال ۱۹۱۷ تصویب شد. در انگلستان، اعتراضاتی علیه صدور این حکم به وقوع پیوست، مبنی بر اینکه شناسایی اعلامیه بالفور، حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را از بین خواهد برد. با اتکا به اعلامیه بالفور، صندوق ملی یهود میزان خرید املاک را افزایش داد. در سال ۱۹۲۰ سازمان جهانی صهیونیست، صندوق بنیاد فلسطین را تاسیس کرد تا بودجه اسکان یهودیان در سرزمین های خریداری شده را تامین کند.

سکنا گزینان صهیونیست نیرویی به نام ” هاگانا” تشکیل دادند تا مامور حفاظت از زمینهایشان باشد. در اوایل دهه ۱۹۳۰ زمانی که احساسات ضد یهود در آلمان رشد می کرد، دولت انگلستان سطح مهاجرت یهودیان را افزایش داد و در نتیجه تعداد یهودیان در فلسطین بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۵ دو برابر شد و انگلستان اجازه داد املاک جدید و زیادتری نیز خریداری کند. در سال ۱۹۶۳، واهمه اعراب نسبت به این احتمال که آژانس یهود در پی ایجاد دولت است، منجر به شورش علیه انگلستان شد. اعتراب امیدوار بودند تا از طریق نهضتی که بیشتر به روستائیان متکی بود،بر انگلستان فشار وارد آوردند تا مسئله مهاجرت یهودیان و خرید اراضی را متوقف کند. از طرف دیگر، کمیته هایی برای سازماندهی اعتصابات صنفی تشکیل شد و اعتراض های به اعمال انگلیس و اجازه خرید املاک جدید صورت گرفت و اقداماتی نیز برای عدم پرداخت مالیاتها به عمل آمد. گروه های عرب به مناطق مسکونی صهیونیست ها حمله بردند که تعدادی از غیر نظامیان کشته شدند.”هاگانا” متقابلا به روستاهای عرب حمله کرد که منجر به مرگ تعدادی از آنان و تخریب خانه هایشان شد.

صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل

انگلستان از سازمان ملل  خواستار ارائه راه حلی در مورد وضعیت فلسطین شد، پنج کشور عرب از مجمع عمومی سازمان ملل خواستند تا مسئله فلسطین را در چارچوب خاتمه قیومیت بر فلسطین و اعلام استقلال آن در نظر بگیرد. آنها نگران بودند که درخواست نامحدود انگلستان برای ارائه راه حل در مورد حاکمیت آینده فلسطین، مجمع عمومی را ترغیب کند که مسئله پناهندگان یهودی در اروپا را به وضعیت فلسطین ارتباط دهد. در ۱۴ می ۱۹۴۸ انگلستان از اقتدار خود در فلسطین چشم پوشید و همزمان با خروج کمیسر عالی انگلیس از فلسطین، یهودیان این کشور به فرماندهی “دیوید بن گورین” رسما به نام ” اسرائیل” اعلام موجودیت کردند. بلافاصله آمریکا و شوروی آن را به رسمیت شناختند و آژانس یهود صدور اعلامیه تاسیس کشور مستقل خود، از سوی سازمان ملل نام برد. این اعلامیه مرز مشخصی را برای اسرائیل در نظر نگرفته بود، اما آژانس یهود در پیامی به ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام کرد که اسرائیل در چارچوب مرزهایی قرار دارد که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ تایید شده است.

علاوه بر قطعنامه ۱۸۱، آژانس یهود در ادعای خود نسبت به فلسطین به تعیین مالکیت باستانی این سرزمین اشاره و یهودیان جدید را جانشین عبریان باستانی قلمداد می کرد. غروب همین روز، چهار کشور عربی مصر، اردن، سوریه و لبنان به دولت نوظهور اسرائیل اعلان جنگ دادند و این اولین جنگ خونین اعراب و اسرائیل بود. در این زمان فلسطینی ها مالک ۹۷ درصد از اراضی این کشور بودند.اعلامیه موجودیت اسرائیل باعث سرازیر شدن یهودیان سراسر جهان به فلسطین شد و این امر مورد حمایت آمریکا قرار گرفت.

صهیونیست های مقیم آمریکا نیز فعالیت های خود را تشدید و بر ضرورت تقویت دولت یهود تاکید کردند. با افزایش آزار و اذیت فلسطینیان خشم مردم جهان علیه صهیونیست ها بیشتر شد و اعتراض های خود را به سازمان ملل منعکس کردند. پیش از این یعنی در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ ، آمریکا و شوروی طی یکی از نادرترین توافقات خود طرح تجزیه خاک فلسطین را به دو بخش یهودی و عربی ارائه کردند و از سازمان ملل خواستند که به تصویب برساند؛ بدین معنی که قیومیت انگلیس در مورد فلسطین تا اول اوت ۱۹۴۸ به پایان رسیده و این کشور به دو بخش یهودی و عربی تقسیم و بیت المقدس نیز منطقه ای بین المللی اعلام شود.

تصویب طرح تجزیه خاک فلسطین، خشم و نفرت جهان اسلام را بیش از پیش برانگیخت و تظاهرات خونینی علیه آمریکا، شوروی و صهیونیستها در بیت المقدس، یافا، حیفا و چند شهر دیگر فلسطین و کشورهای اسلامی دیگر برپا شد.

در ۸ دسامبر ۱۹۴۷ جامعه عرب ملی در نشستی ضمن اعتراض به اقدام خائنانه سازمان ملل، تصمیماتی برای رویارویی با صهیونیستها اتخاذ کرد. در سال ۱۹۴۸ جنگنده های مصری ابتدا تل آویو پایتخت اسرائیل را بمباران کردند و نیروهای زرهی لبنان از شمال، سوریه و اردن از شرق و مصر از غرب به سوی فلسطین به راه افتادند. در روزهای نخست، نیروهای اردن موفق به اشغال بخش عمده ای از بیت المقدس شدند.

شورای امنیت که ادامه جنگ را به ضرر صهیونیست ها می دید در ۲ جون سال ۱۹۴۸ در حالیکه ۱۹ روز از جنگ می گذشت خواستار آتش بس شد. صهیونیست ها بعد از این آتش بس با حمایت آمریکا و چکسلواکی شروع به تجهیز قوای نظامی خود کردند و در سپتامبر همان سال یعنی ۳ ماه بعد، آتش بس را نقض کردند و در داخل فلسطین، هاگانا “نیروی تهاجمی و تدافعی یهود” منطقه “عکا” جایی که هزاران عرب از حیفا و نقاط دیگر به آنجا پناهنده شده بودند را به گلوله بست و به دنبال آن تیپ هفتم هاگانا شهدا (ناصره) را با درگیری به تصرف خود درآورد و حملات خود را به مواضع مصر آغاز کرد. اعراب در جنگ دوم به علت فقدان فرماندهی واحد و عدم هاهنگی های لازم نتوانستند پایداری کنند و در نتیجه، جنگ اعراب و اسرائیل در شرایطی که ۶ هزار کیلومتر مربع از اراضی به اشغال صهیونیست ها درآمده بود با میانجیگری سازمان ملل به پایان رسید.

در بهار سال ۱۹۴۹، اسرائیل موافقتنامه های جداگانه متارکه جنگ، نه قراردادهای صلح، با مصر، لبنان، ماوراء اردن و سوریه منعقد کرد. اما این موافقتنامه ها پایدار نماند و حمله های اسرائیل هر چند وقت یکبار به قسمتی از این کشورها صورت می گرفت. در همان سال دولت اشغالگر حدود ۴۰۰ شهر و روستای عرب نشین فلسطین را تخریب و به جای آنها جنگل مصنوعی ایجاد کرد. به این ترتیب در این جنگ نزدیک به یک میلیون فلسطینی آواره و به کشورهای عربی منطقه پناهنده شدند و هزاران نفر از سربازان طرفین کشته و زخمی شدند و صهیونیستها توانستند بر ۷۸ درصد کل خاک فلسطین مسلط شوند.

شصت و نه سال از صدور قطعنامه ننگین تقسیم فلسطین گذشت و صفحه‌ای دیگر از قطعنامه‌های تبعیض‌آمیز سازمان ملل دوباره ورق خورد و خاطرات تلخ یک ملت آواره و ستمدیده بار دیگر زنده شد و در کنار آن تجاوزات، حملات، بازداشت‌ها و سرکوب روزانه این ملت بر تلخی این خاطرات می‌افزاید. در واقع تنها نمی‌توان صهیونیست‌ها را عامل توطئه اشغال و آوارگی ملت فلسطین دانست. بلکه باید این حقیقت را هم در نظر گرفت که اشغال فلسطین نتیجه پروسه‌ای بود که در سال ۱۸۹۷ میلادی در شهر “بال” سوئیس شروع شد و طی مراحلی با قیمومیت انگلستان بر فلسطین و صدور اعلامیه شوم بالفور در سال ۱۹۱۷ میلادی مقدمات حضور صهیونیست‌ها در فلسطین و واگذاری این سرزمین به آنها فراهم شد تا این که سازمان ملل متحد در تاریخ ۲۹ نوامبر سال ۱۹۴۷ میلادی نزدیک به یک سال قبل از وقوع فاجعه دردناک اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸، قطعنامه شمار ۱۸۱ خود را در مورد فلسطین صادر کرد و این کشور را میان یهودی‌ها و عرب‌ها تقسیم کرد. ۳۳ کشور از جمله آمریکا و انگلیس و کشورهای اروپایی به این قطعنامه رای مثبت دادند و ۱۳ کشور به آن رای مخالف و ۱۰ کشور هم رای ممتنع دادند. این در حالی بود که آمریکا و انگلیس برای بدست آوردن رای موافق برخی کشورها از تمامی ابزارهای موجود خود از جمله تهدید و ارعاب و حتی ارائه هدایای مالی هنگفت دریغ نورزیدند تا نطفه تشکیل رژیمی را  در منطقه بکارند که بعدها دامن تمامی کشورهای منطقه را بگیرد و به مریضی غیر قابل علاجی تا امروز تبدیل شود.