گلبدین حکمتیار؛ مرد همیشه بازنده

  • انتشار: ۲۰ قوس ۱۳۹۸
  • سرویس: دیدگاه
  • شناسه مطلب: 72137

بعد از اختلافات درونی که موجب فروپاشی حزب وحدت مزاری شد وبعد از اختلافات درونی که جمعیت اسلامی را در حال فرو پاشیدن قرار داده، نوبت حزب اسلامی رسید. گرچه یک مرز مشترک میان هرسه روند اختلاف و انشعاب وجود دارد و آن نه ایدئولوژیک، نه سیاسی بلکه روی منافع و قدرت خواهی شخصی استوار است، انشعاب درو نی حزب اسلامی که قابل انتظار بود، ویژگی و خصوصیات خود را دارد.

نخست باید اذعان کنیم که در میان نیروهای اسلامی و جهادی حزب اسلامی یک حزب تقریبآ واقعی بود دارای تشکیلات درونی، ارتباطات خارجی و بعد از کشته شدن رهبران و موسسان حزب وحدت و جمعیت اسلامی، استاد مزاری و استاد ربانی، اتوریتیه حکمتیار، بنیاد گزار حزب و رهبر بلا منازعه، توسط اعضا و هواداران شناخته شده بود و براحتی میتوان گفت که از لحاظ تشکیلاتی و طرز کار یک حزب واقعآ استالینستی بود. (برخی اختلافات در حاشیه بود و موقعیت حکمتیار را به خطر نمیانداخت).

آنچه که موقعیت حزب اسلامی و در نتیجه رهبری حکمتیار را به خطر نابودی انداخته بود طالبان بودند. علیرغم پیشنهاد همکاری با طالبان و حتا به عملیات انتحاری هم دست زدن، طالبان هیچگاه به حزب اسلامی وقعی نگذاشت.

“پروسه صلح” یا در حقیقت پروسه تسلیمی حکمتیار در بدل آزادی اعضای آنها و سخاوت مالی از سوی اشرف غنی ( در واقع از سوی امریکا) در یک کادر سیاسی مشخص تحقق یافته بود. حکمتیار با پیوستن به دولت میبایست برای اشرف غنی که هنوز ازچشم امریکا نیفتاده بود پایگاه سیاسی و تشکیلاتی درمیان پشتونها فراهم کند. برآمدهای ضد جمعیت، ضد زبان فارسی، ضد هزاره ها … در دو سال اول حضور حکمتیار در خدمت همین استراتیژی بود. بیاد دارید که چند ماه بعد از آمدن به کابل با وضاحت اعلان کرد که وی کاندید انتخابات ریاست جمهوری نخواهد بود.

اوضاع سیاسی افغانستان از یکسال به اینطرف شاهد دگرگونی بزرگ شد. علت آن مذاکرات مستقیم صلح میان امریکا و طالبان بود که با کنار گذاشتن دولت یعنی اشرف غنی انجام میگرفت. نشانه های نارضایتی زیادی از اشرف غنی، تا حد تحقیر وی توسط مایک پومپیئو، وزیر خارجه امریکا، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ارگ به اوج خود رسید. در حالیکه اشرف غنی به منظور سنگ انداختن در چرخه های مذاکرات صلح، اولیت دولت افغانستان را برگزاری انتخابات میدانست و با سود بردن از اختلافات رو به افزون میان اتحادیه اروپا و امریکا، در این موضع خود از حمایت اروپا بهره مند شد. در حالیکه سایر نیروها، داکتر عبدالله، حکمتیار، خلیلی، محقق … صلح را اولیت خود میدانستند. داکترعبدالله حتی گفت که حاضر است برای صلح قربانی بدهد، یعنی از انتخابات بگذرد.

مشکل در اینجا بود که امریکا “حکومت وحدت ملی” یا در واقع اشرف غنی را دور میزد زیرا طالبان حاضر نبودند با او مذاکره کنند، ولی این به معنی آن نبود که در یک مرحله ای از مذاکرات “بین الافغانی”، میان طالبان و حکومت کابل مذاکره صورت نگیرد. به نظرمن یکی از عوامل تعدد کاندید ها، بویژه کاندیاتوری حکمتیار برای جلب بخشی از آرای پشتنونها و تضعیف اشرف غنی بود. حکمتیار حساب میکرد که اگر هم برنده نباشد، در دور دوم با حمایت از داکترعبدالله زمینه پیروزی اورا فراهم کرده و به حیث مرد مقتدرپشتونها در قدرت جدید سهم مهم در مذاکرات صلح با طالبان بازی خواهد کرد. ولی پشت کردن به تعهدات خود در برابر غنی برای وی گران تمام شد. علیرغم تجربه سیاسی بخصوص حزبی حکمتیار فراموش کرده بود که “سر نخ خریطه پول” در دست غنی است و وی میتواند عده ای را به آسانی بخرد. این رسم همیشه در بازی قدرت در افغانستان وجود داشته و اشرف غنی آنرا ماهرانه استعمال میکند.

حکمتیار مردی که همیشه بازنده بوده، چه در میدان جنگ و چه در میدان سیاست، بازهم بازی را ظاهرآ باخته. سرنوشت او با سرنوشت داکتر عبدالله گره خورده و وابسته به نتیجه رسمی انتخابات است. این نتیجه هم به هیچوجه در دست کمیسیون مستقل انتخابات نیست. در دست اشرف غنی و تقلب هم نیست. نتیجه نهایی انتخابات در گروه مذاکرات دوحه است که میان امریکا و طالبان از سر گرفته شده.

نویسنده: کریم پاکزاد