کرونای تاریخی و سیاسی

  • انتشار: ۶ حوت ۱۳۹۸
  • سرویس: اجتماعی
  • شناسه مطلب: 79046

با شیوع ویروس “کرونای جدید” همانطور که در خیلی از کشورها نگرانی‌هایی را سبب شده است، در افغانستان نیز سبب نگرانی‌های جدی گردیده است.البته این تهدید و نگرانی، جدی است، و نباید آن را دست کم گرفت. باید تدابیر پیشگیرانه و درمانی در برابر این ویروس گرفته شود.

همانگونه که گفت شد ویروس “کرونای جدید” برای مردم و کشور ما تهدید جدی و خطرناک دانسته می‌شود، اما واقعیت آنست آن چیزی که “زندگی” و “بودن” و “آینده” ما را بیش از همه تهدید می‌کند و نسبت به آن بایستی جدی بیاندیشیم و تدبیر نماییم و راه چاره پیدا کنیم، “کرونای تاریخی و سیاسی” است که چند قرن است کشور و مردم ما به آن گرفتار است.

“کرونای جدید”، شاید با هدف قرار دادن جسم انسان‌ها، شماری را بیمار و یا بسوی مرگ بفرستد، هم چنین در یک دوره زمانی کوتاه جولان دهد؛ اما “کرونای تاریخی و سیاسی” نه تنها جسم افراد، بل روح و روان، تاریخ و فرهنگ، هست و بود، دیروز و امروز و فردای جامعه را به تباهی سوق داده/می‌دهد. با تأسف تاکنون به صورت جدی و واقع بینانه برای کشف و دست‌یابی به واکسنی که این ویروس خطرناک را دفع و رفع کند، هیچ تلاش جدی و صادقانه صورت نگرفته است. اگر گام‌هایی برداشته شده است، اغلب سطحی و مقطعی بوده است؛ اگر چاره ای اندیشیده شده است، کپی برداری و تقلیدی بوده است؛ اگر همسویی و هم‌نظری بوجود آمده است، تاکتیکی و غیرصادقانه بوده است؛ اگر شعاری و سخنی گفته شده است، برای خالی کردن عقده‌ها و تبارز احساسات و خودنمایی و چه بسا تزویر بوده است؛ و…

اگر از مرور و تحلیل سال‌های پیشین‌تر بگذریم، در چند سال اخیر، تبارز و فعالیت این “کرونای تاریخی و سیاسی”، حالت “جهش وار” بخود گرفته است. تمام زیرساخت‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی جامعه را لرزان و بی اعتبار ساخته و در معرض نابودی قرار داده است. بدترین آسیب مرگباری که این کرونای ویرانگر و تباه کننده به جامعه ما وارد کرده است، از بین بردن “اعتماد” و “اعتبار” سیاسی و اجتماعی است. در توصیف شرایط کنونی همان سخن جوی بایدن “دقیق” است. هرچند بیان این “واقعیت تلخ” مقامات رسمی و عده ای دیگر را خوش نیامد، اما لازم است گاهی خود را از آیینه دیگران هم بنگریم. شاید خودشیفتگی و خودفریبی گاه گاهی سبب شود که واقعیت خود را آنگونه که بایست، درنیابیم.

سال‌هاست در شرایطی که بحران سیاسی و اجتماعی، کشور را در کام خود فرو برده است و هرگز برای پایان آن امید و روزنه ای به چشم نمی‌خورد، سیاستگران و حتا افراد و حلقه‌های به اصطلاح روشنفکر مدعی بودند/هستند که ما یک ملت متحدیم، بی‌اعتمادی و بی‌اعتباری در سیاست و جامعه ما جایی ندارد، این بیگانگان و استعمار است که نمی‌گذارند ما “خودمان” باشیم، این دسیسه‌های استخباراتی است که نمی‌گذارد تا صلح و ثبات و امنیت در افغانستان استقرار یابد، این تحریک و دست اندازی‌های بیرونی است که نمی‌گذارند تا یک نظام باثبات و یک حکومت مطلوب ملی در کشور شکل بگیرد! ضمن آن‌که این ادعاها بخشی از واقعیت تاریخی و سیاسی کشور می‌باشد، اما هرگز از خود پرسیده ایم که این دزدان و راهزنان و غارتگران منطقه ای و جهانی از کدام دروازه یا کلکین توانسته اند که در خانه ما دست درازی کنند؟ چه کسی آن دروازه و کلکین را به روی شان گشوده است؟ آنان چگونه توانستند که در پیچ وخم‌های دره‌ها و کوه‌پایه‌های کشور و دشت‌های وسیع سرزمین ما راه بیابند بدون آن که راه گم شوند و…

بنابراین، “کرونای تاریخی و سیاسی” که معجونی از ویروس‌های کشنده جهل، تعصب، تمامیت خواهی، برتری جویی، بی‌باوری به خود، بی‌اعتمادی به همدیگر، عدم پذیرش تکثر اجتماعی، فرهنگی، قومی، زبانی وسیاسی، پرهیز از مدارا، عقب ماندگی فرهنگی و اجتماعی، فقر و بیکاری و….می‌باشد، بی‌مهابا “بودن” کنونی و “شدن” آینده ما را هدف قرار داده است، و جهش وار به پیش می‌رود، خیلی خطرناکتر از “کرونای جدید” ، که فقط جسم و سلامتی ما را تهدید می‌کند. اگر از ورود “کرونای جدید” نگرانیم و در هراس، و برای آن هرلحظه و هرگام در پی‌چاره هستیم؛ مهم‌تر آنست که برای علاج و درمان “کرونای تاریخی و سیاسی” نیز چاره اندیشی کنیم؛ مشکلی که بنیاد زندگی جمعی و هویت فردی ما را تهدید می‌کند؛ وگرنه با از دست دادن آخرین ثانیه‌های باقیمانده از فرصت، دیگر هرگز نام و نشان و هویتی از ما باقی نخواهد ماند و مستقیم در زباله دان تاریخ دفن خواهیم شد.

شکور اخلاقی