چه قفلهایی دست و پای زن را بسته است؟ نقدی بر پرفورمنس من، این همه هستم

  • انتشار: ۲۱ سرطان ۱۳۹۶
  • سرویس: فرهنگ و هنر
  • شناسه مطلب: 26193

اطلس پرس- من، این همه هستم، عنوان پرفورمنسی است که امروز عصر در گالری مهتای گلشهر با هنرمندی پرفورمر و آرتیست مهاجر، تهمینه علیزاده اجرا شد.
این پرفورمنس اولین تجربه خانم علیزاده و اولین پرفورمنس گلشهر نیز هست.
به گزارش خبرگزاری اطلس، در این اجرا، پرفورمر(خانم حبیبه علیزاده) با لباسی ابداعی و دامنی گسترده بر سطحی چوبی نشسته و دامن او تمام سطح چوبی را پوشانده و قفلهای کوچک و بزرگ دامن آرتیست را به زمین دوخته است.
موزیکی ملایم در پس زمینه و حس مشکوک آرتیست نسبت به قفلها ذهن مخاطبان را درگیر می‌کند.
در دقایق بعدی هنرمند تلاش میکند تا با استفاده از کلیدهای پخش شده روی سطح قفلها را بگشاید.
القای حس درماندگی توسط پرفورمر و دکلمه‌ای که همراه موزیک در پس زمینه پخش میشود، فضایی عالی برای یک اجرای نسبتا خوب را ایجاد میکند.
در قسمتهای بعدی اجرا مخاطبان خود بخود برای کمک به پرفورمر و گشودن قفلها وارد صحنه میشوند و قفلها را باز میکنند و هنرمند پس از باز کردن قفلها آنها را به جایی دور پرت میکند، گویی می‌خواهد دیگر این قفلها را نبیند و فقط کلیدها را نگه میدارد.
هنرمند وقتی قفلها را از مخاطبانش میگیرد بدون هیچ کلامی و از طریق نگاههایش ارتباط برقرار میکند و با لبخندی ملایم او را بدرقه میکند.
اینکه هنرمند به شیوه‌ای هوشمندانه مخاطبان را وارد بازی خود میکند و آنها نیز در باز کردن قفلها کمک میکنند، نقطه قوت این اجراست.
در پایان اجرا هنرمند برمیخیزد و بیانیه پرفورمنس من، این همه هستیم را بین مخاطبان تقسیم کرده و از آنها تشکر میکند.
بیانیه پرفورمنس شاید ابداع هنرمند باشد، اما ایده جالبی نیست و در واقع ذهن مخاطب را جهت میدهد، ازینرو بنده آن بیانیه را نخواندم و تلاش کردم معنای مورد نظر را با توجه به مولفه‌های موجود درک کنم.
اینگونه برداشت میشود که پرفورمر قصد دارد دردهای موجود یک زن را نشان دهد، دردهایی که به او چسبیده‌اند و قفل شده‌اند.
او بعنوان یک انسان قادر نیست به تنهایی تمام قفلها(دردها) را باز کند و ازینرو کسانی باید این قفلها را بگشایند، یا بهتر است بگوییم قفلها و گره هایی در زندگی زن وجود دارد که زن را زمینگیر کرده و این قفلهای رنج آور باید باز شود.

چه قفلهایی دست و پای زن را بسته است؟

این اولین پرسش این اجراست، هر انسانی حق دارد آزادانه انتخاب کند، که چطور زندگی کند، اما قفلهایی وجود دارد، بایدها و نبایدهایی وجود دارد که باعث میشود زن نتواند راحت انتخاب کند.
بخشی ازین قفلها را زن خودش باز میکند و بخشی دیگر را دیگران باز میکنند و چه بسا مردان.
من حس میکنم این قفلها حاصل زندگی در جامعه ایست که زن در آن جایگاهش را از دست داده.
این زن باید تلاش کند و خودش برخی قفلها را باز کند. اگر این زن خودش تلاش نکند، قفلها در زندگی او برای همیشه میمانند.
قفلی در دهان، قفلی بر پاها، قفلی بر فکر، قفلی بر باور و قفلی بر قلب.
این برداشتی است که من ازین اجرا داشتم و حس میکنم مهمترین پیام این پرفورمنس عوض کردن نگاه به جنس زن است.
نگاههای ما به زن اشکال دارد، این نگاههای ماست که زن را دربند کرده و از او موجودی ضعیف ساخته است.
هنرمند در این اجرا با زبان هنر میخواهد بگوید که باید قفلهای ذهن و فکرمان را باز کنیم و با نگاهی جدید به زن بنگریم.
نگاهی ارزشمند که هویت زنانه را به رسمیت میشناسد و بدون هیچ توقعی در باز کردن قفلهای زندگی یک زن به او کمک می‌کند.
این پرفورمنس با اینکه اولین اجرای خانم علیزاده است، سرشار از معنا و در عین حال ساده و بی آلایش بود.
براحتی قابل درک و فهم بود و از لحاظ برقراری ارتباط نیز امتیازاتی داشت، تنها نقطه ضعف آن ارائه بیانیه بود که چندان جالب به نظر نمیرسید و به نوعی از ترس پرفورمر درباره قضاوت اشتباه مخاطب پرده برمیداشت.
خانم علیزاده که خود قصد دارد قفلهای زندگی زنان را بگشاید، خودش هنوز از اینکه مورد قضاوت قرار بگیرد، هراس دارد و برای پوشاندن این ترس اقدام به نوشتن و انتشار بیانیه میکند.
با این وجود “من، این همه هستیم” اجرای موفق و مثبتی ارزیابی می‌شود و امیدواریم بزودی اجراهای متفاوت‌تر و بهتری از خانم علیزاده ببینیم.
سیدجمال‌الدین سجادی
انتهای پیام