چرا ایالات متحده امریکا نمی تواند در جنگ ها پیروز شود؟

  • انتشار: ۱۳ دلو ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 105826

به طور معمول، نمی توان انتظار داشت که یک سری اهداف غیرقابل دسترس را بیان کنیم و به نتایج دلخواه برسیم. این اهداف هرگز ما را به نتایج مد نظر نمی رساند.
بارها و بارها از زبان رهبران سیاسی و نخبگان در نطق های تلویزیونی شنیده ایم که ایالات متحده امریکا قوی ترین ارتش دنیا را دارد. برخی اما در شگفتند که ایالات متحده امریکا با در اختیار داشتن این قدرت نظامی منحصر به فرد چه طور نتوانسته است پس از نزدیک به دو دهه در جنگ افغانستان برنده باشد. پاسخ ها بیشتر به دستوری که به ارتش داده می شود ربط پیدا می کند تا نحوه انجام وظایف نظامی.

سیاست خارجی بد

یکی از دلایل اصلی که مانع پیروزی ایالات متحده امریکا در جنگ ها در دنیای مدرن امروزی شده، اتخاذ سیاست خارجی بد می باشد: این روند از زمان بیل کلینتون تاکنون ادامه داشته است. وقتی صحبت از موضوعات مرتبط با جنگ و صلح می شود تقریبا تمام دولت های امریکا سیاست خارجی مناسبی را در این راستا اتخاذ نکرده اند. بحث صرفا عدم توانایی نیروهای نظامی در وادار به تسلیم کردن دشمن نیست، بلکه موضوع اصلی به دولت بر می گردد که نیروهای نظامی را مجبور به انجام کاری کرده اند که غیرقابل دسترس است و مانع پیروزی می شود.

برای اولین بار در سال ۱۹۹۱-۱۹۹۰ میلادی برای شرکت در «عملیات طوفان صحرا» به جنگ اعزام شدم. رئیس جمهور جرج دبلیو بوش یک هدف سیاسی و نظامی کاملا روشن را بیان کرد و آن «وادار ساختن نیروهای صدام حسین به ترک کویت» بود. «حفظ دولت مشروع کویت و آزاد سازی این کشور» همان اهداف روشن بود.

برای برآورده ساختن اهداف اصلی رئیس جمهور بوش، شکست ارتش عراق و عقب راندن بقیه نیروهای نظامی عراق تحت حاکمیت صدام حسین به ان سوی مرزهای کویت، نزدیک به ۵۰۰ هزار نظامی متشکل از نیروهای نظامی امریکا و ائتلاف ترتیب داده شد. در عرض چند ماه، نیروهای نظامی امریکا به پایگاه هایشان برگشتند و نیویورک برای تجلیل نتیجه جنگ مراسم مشهور «رژه نوار تیکر» را برگزار نمود.

این آخرین جنگی بود که ما در آن برنده شدیم و آخرین باری بود که رهبران ما اهداف نظامی و سیاسی عینی قابل دسترس را تعیین کردند.
در پاسخ به حمله تروریستی یازده سپتامبر، رئیس جمهور جرج دبلیو بوش برای عملیات نظامی اولیه، هدفی محدود، قابل دسترس و شفاف را تعیین نمود. «تخریب ساز وبرگ نظامی تروریستان در استفاده از افغانستان به عنوان پایگاه طراحی و انجام حملات تروریستی خود و حمله به توان نظامی رژیم طالبان» همان اهداف روشنی بود که بوش دستور داده بود. در تابستان سال ۲۰۰۲ میلادی این هدف به طور کامل برآورده شد و اینجا بود که کارها به سمت و سوی اشتباه و روند نادرست پیش رفت.

اشتباه بوش پسر

بوش پسر به جای دنبال کردن شیوه رهبری پدر و خروج نیروهای نظامی امریکا از افغانستان پس از یک مأموریت موفق، دستور داد نیروهای نظامی امریکا بدون هدف خاصی و بدون هیچ مأموریت قابل شناسایی، پنچ سال تمام در افغانستان بمانند. حمله نظامی امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی به دستور بوش بدون شک یک فاجعه به معنای واقعی کلمه بود. حتی پس از نابودی صدام حسین، به نیروهای نظامی امریکا در عراق اهداف دقیق که انجام آن پایان جنگ تلقی شود، داده نشد. تنها به مبارزه با شبه نظامی گری مشغول شدیم و اقدامات تاکتیکی فاقد اهداف استراتژیک را روی دست گرفتیم.

یک بار دیگر در سال ۲۰۰۷ میلادی، جورج بوش اهداف در افغانستان را تغییر داد و اظهار داشت «مبارزه با تروریزم، ایجاد یک دولت با ثبات، میانه رو و دموکراتیک که به خواسته های شهروندانش احترام بگذارد، بر مناطق مختلف کشور به صورت موثر حکمرانی نماید و در جنگ علیه تروریست و افراط گرایی شریک خوب برای امریکا باشد» اهداف اصلی آن زمان نیروهای امریکایی در افغانستان است. به عبارت ساده تر، امریکا روند ملت سازی در افغانستان را روی دست گرفت.

این هدف، همان طور که گفته شد از طریق نظامی قابل دسترس نبود. به عبارت دیگر چگونه می شد برای جنرالان نظامی و نیروهای نظامی امریکایی مستقر در افغانستان اهداف نظامی را تعریف کرد که با انجام آنها می شد به یک دولت دموکراتیک، میانه رو و با ثبات در افغانستان رسید. چنین اهداف نظامی از توان نیروهای نظامی خارج است.

ملت سازی از طریق نیروی نظامی، اشتباه بزرگ امریکا در افغانستان

رئیس جمهور اوباما مشکلات در افغانستان را بدتر نمود و اهداف بوش در روند ملت سازی را با جدیت بیشتری دنبال کرد. اوباما در سال ۲۰۰۹ میلادی حین دستور اعزام نیروهای بیشتر به افغانستان گفت این مأموریست سه دلیل دارد: «تلاش های نظامی جهت مهیا نمودن شرایط برای انتقال، افزایش پتانسیل غیرنظامی برای تقویت اقدامات مثبت و همکاری موثرتر با پاکستان» سه هدفی بود که اوباما در آن زمانن بیان نمود. هدف اول هیچ کار نظامی قابل دسترس را در بر نمی گرفت و دو هدف دیگر هیچگاه کارهای نظامی محسوب نمی شدند.

اوباما حتی در سال ۲۰۱۱ میلادی نیروهای نظامی امریکا را برای نابودی سرهنگ قذافی به لیبی فرستاد بدون اینکه برنامه ای برای اتفاقات بعدی داشته باشد. وی در سال ۲۰۱۴ نیروهای نظامی امریکا را به عراق بازگرداند و در سال ۲۰۱۵ این نیروها را به سوریه اعزام نمود در حالیکه برای مرحله بعد از کمک به عراق و نیروهای دموکراتیک سوریه هیچ برنامه ای نداشت.

اشتباهات ترامپ

ترامپ نیز با نگه داشتن نیروهای نظامی امریکایی در عراق، سوریه و حمایت نظامی از جنگ یمن بدون هیچ هدف قابل دسترسی، در حقیقت اشتباه روسای جمهور قبل از خود را تکرار کرد. نتایج تمام این عملیات ها این بود که نیروهای نظامی به کارهای تاکتیکی فاقد استراتژی برای یک نتیجه مشخص، مشغول شده بود.

از سال ۱۹۹۰ میلادی به بعد، نیروهای نظامی امریکا در تمام کارهای تاکتیکی محوله به استثنای «برخی عملیات های شبانه، حملات موشکی و حملات هواپیماهای بدون سرنشین که در آنها غیرنظامیان کشته شدند» ، موفق بوده است. مشکل عدم توانایی نیروهای نظامی امریکا برای پیروزی در جبهات جنگ نیست. مشکل اصلی استفاده نادرست دولت های پشت سرهم امریکا از نیروهای نظامی برای رسیدن به اهداف غیرقابل دسترس می باشد. حل مشکلات سیاسی و اجتماعی چیزهایی نیست که بتوان از نیروهای نظامی خواست آنها را برآورده سازد: رهبران امریکا در دولت های پشت سرهم از نیروی نظامی این کشور برای حل مشکلات اینچنینی استفاده کرده اند.

فرسایش امریکا و افزایش قدرت روسیه و چین

امریکا علاوه بر هزینه های گزاف مالی و جانی که بابت استفاده نادرست از نیروهای نظامی خود طی دهه ها پرداخت کرده، زمان و انرژی زیادی نیز روی جنگ هایی با مقیاس کوچک صرف کرده است. ایالات متحده توان جنگی اصلی خود را در برخی حیطه ها به فرسایش کشانده است در حالیکه رقبای سرسخت و دشمنان بالقوه اش از جمله روسیه و چین توانایی های نظامی خود را توسعه داده اند.

بهترین راه برای حصول اطمینان از عدم وارد شدن امریکا به جنگ با هر یک از این قدرت های اتمی، این است که نیروهای نظامی خود را آنقدر قدرتمند بسازد که توان دفع هرگونه حمله ای را داشته باشند. امریکا لازم است که از درس های تلخ چند دهه گذشته بیاموزد، تمایل به اعزام نیروهای نظامی برای اهداف غیرقابل دسترس را کاهش دهد و توان و قدرت نظامی خود را برای زمانی که بیشترین نیاز را به آنها دارد، توسعه دهد.

منبع