وزیر یا وزنه بردار؟؟!!

  • انتشار: ۲۶ جدی ۱۳۹۳
  • سرویس: دیدگاه
  • شناسه مطلب: 2638

علی نجفی(مسیح ارزگانی)

گویند جوانی که در جستجو و جفتجوی شریک زندگی اش بود، از آشنای با تجربه ای در این خصوص استمداد طلبید. طرف پس از اندکی تأمل و تفکر گفت: همسر بسیار مناسب و شایسته برایت سراغ دارم ! دختری متدین، باتقوا، عادل، نماز شب خوان … جوان بی درنگ سخن او را قطع کرد و گفت: بسیار ببخشید! من همسر می خواهم نه پیشنماز! چنان اوصافی برای “امام جماعت” لازم است، نه یک همسر ایده آل و شریک زندگی.

از چند هفته بدینسو که بازار گمانه زنی و خیال بافی در مورد وزرای آینده در میان هزاره ها پررونق بود، برخی از دوستان و یاران این نامزدهای احتمالی، پیشاپیش مشغول کامباین به نفع آنان در دنیای مجازی بودند.

مبلغان مذکور هرگاه از فضایل و مناقب آنان ذکری به میان می آوردند، نخستین و مهم ترین مزیت و فضیلت آنها را «جوان بودن» و «پر انرژی بودن» بر می شمردند.

صد البته انگیزه، انرژی و بلندپروازی جوانی یک مزیت بی رقیب و بی تکرار است؛ اما نه همه جا و در هر موقعیت و مسئولیت؛ بل صرفاً برای فعالیت های بدنی و فیزیکی که نیازمند نیرو، انرژی، نشاط، تحرّک، دوندگی و مصرف بالای کالری می باشد؛ در حالی که مسئولیت ها و موقعیت هایی چون مدیریت، سیاست، رهبری (از جمله وزارت) و … بیش از جوانی و انرژی، نیازمند تجربه، اندوخته، پختگی، کارکشتگی و کاردانی است.

این حضرات قرار است یک سازمان بزرگ (وزاتخانه) را مدیریت و رهبری کنند یا قرار است نود دقیقه در میدان فوتبال بدوند؟

وظیفۀ وزیر، برنامه ریزی، هماهنگی، هدایت و نظارت است یا وزنه برداری و بزکشی؟

وزاتخانه به مدیرِِ مدبّر، کارکشته، مجرّب، توانا و آشنا به چم و خمِ کار نیازمند است یا مدیر زورمند و پرانرژی؟ این سنت [بخوانید بدعت] که فردی بدون کسب تجربه و کاردانی لازم و بدون طی سلسله مراتب معمول اداری و حتی قبل از آشنایی با نظام اداری کشور خود، از پشت میز تحصیل یا تدریس برخیزد و پشت میز وزارت بنشیند و بگوید من نماینده و سهمیه ی فلان قوم هستم و فلان زورمدار مرا اینجا بست کرده است؛ بدعت و بلاهتی است مخصوص افغانستان و در هیچ جای دنیا مثل و مانند ندارد. و این به آن می ماند که کسی بدون گذراندن دوره های ابتدایی، متوسطه، لیسانس، ماستری و دکتری، مستقیم بر کرسی استاد دانشگاه تکیه زند و بگوید: من سهمیۀ فلان قوم یا فلان حزب در این دانشگاه هستم و شما مکلف هستید که بیانات و افادات فاخر و فخیم ! مرا در مضامین “فیزیک اتمی” و “منطق ریاضی” بشنوید و در پایان ترم امتحان هم بدهید!

حال اگر برای چنین دانشگاهی با چنان استادانی، آینده و دورنمای افتخارآمیز قابل تصور است، برای فردای افغانستان هم با چنان وزاری پرانرژی و سهمیه ای، دورنمای روشن و پررونق قابل تصور خواهد بود و الاّ هر کجا برویم آسمان همین رنگ است.