هزار و پانصد سال ظلمت و تاریکی

  • انتشار: ۱۸ ثور ۱۳۹۶
  • سرویس: اجتماعی
  • شناسه مطلب: 21941

جهان غرب, قاره ی اروپا و قاره ی سبز که امروز در تمدن و صنعت پیشرو بشریت است, دوره های طولانی جهل و تاریکی را پشت سر گذاشته تا به این جا رسیده است.

اندک درخششی که در یونان باستان مشاهده می شود و دولت-شهر های آن مظهر مردم سالاری است و اندیشمندانی چون افلاطون و ارسطو در آن زندگی می کنند, وقتی به افول و خاموشی می گراید, دیگر از علم و دانش و صنعت و ترقی خبری نیست و یکسره ظلمت و تاریکی است, تا می رسیم به قرن های پانزدهم و شانزدهم میلادی که آغاز رنسانس و بیداری دوباره ی مغرب زمینیان است.

در یکی از کتابهایی که در مورد دکتر شریعتی نوشته شده از قول فرانسیس بیکن, فیلسوف معروف فرانسوی آمده که در سال ۱۳۴۲, در یکی از حوزه های علمیه میان شاگردان جدالی در باره تعداد دندان های اسب درگرفت. این جدال سیزده روز ادامه یافت و شاگردان بارها به کتاب های استادان گذشته رجوع می کردند و چیزی نمی یافتند. سرانجام در روز چهاردهم, یکی از شاگردان گفت این همه اسب! برویم و دندان های یکی را بشمریم و جدال را خاتمه دهیم. این پیشنهاد چنان دیگران را به خشم آورد که برسر او ریختند و کتکش زدند و از حوزه بیرون انداختند و گفتند که شیطان در جسم او حلول کرده است. النهایه چون نتوانستند دریابند که اسب چه تعداد دندان دارد, فتوا دادند که چون از استادان گذشته سخنی به ما نرسیده است, این مسأله لاینحل باقی می ماند.

برخی از هم وطنان ما که تازه به غرب (غرب تمدنی و فرهنگی)مهاجر شده اند و زرق و برق آن جا را دیده اند, یکسره مرعوب و مجذوب و تسلیم شده اند و خیال می کنند که آنان از اول, همین طور بوده اند.

یکی از نقطه های قوت اقبال و شریعتی در این بوده که آنان هم غرب و تمدن غربی را می شناختند و هم اسلام را اما مرعوب و تسلیم نشدند بلکه فریاد زدند که در درون آموزه های اسلامی ظرفیت إحیاء تمدن اسلامی وجود دارد, باید دست به کار شد و این قوه را به فعلیت تبدیل کرد.

محمد اکبری علامه