نقش میدان در تغییر لحن بن سلمان در برابر ایران/ آیا روابط تهران و ریاض بهبود می یابد؟

  • انتشار: ۱۳ ثور ۱۴۰۰
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 112014

در حالی که حدود دو هفته پیش خبر دیدار هیئت ایرانی و عربستانی به میزبانی بغداد منتشر شد، محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، به دوحه و از آنجا به بغداد راهی شد تا گمانه زنی ها درباره بهبودی روابط ایران و عربستان بیش از پیش تقویت شود.

این گمانه زنی ها زمانی تقویت شدند که ساعاتی پس از ترک دوحه توسط محمد جواد ظریف، قطر میزبان وزیر امور خارجه عربستان سعودی بود، اتفاقی که سبب شد بسیاری تصور کنند که قطر پیام طرف ایرانی را به طرف عربستانی رسانده است.

اگرچه پیش بینی آینده روابط تهران با ریاض، قاهره و امان زودهنگام است و دو طرف تازه به ارزیابی یکدیگر پرداخته اند، اما امید است با تداوم گفت وگوها و استمرار تماس ها که قرار است به واسطه بغداد میان تهران با قاهره، ریاض و امان ادامه یابد، تنش ها در منطقه کاهش یابد و کشورها به سمت ثبات منطقه ای حرکت کنند. به ویژه که کنار رفتن دونالد ترامپ از کاخ سفید، کشورهای عرب منطقه را به فکر انداخته که به فکر حل اختلافات خود با تهران برآیند چرا که به روشنی می بینند دیگر برای استمرار سیاست های تنش آمیزشان حامی ای ندارند. این مساله به رهبران کشورهای عربی این انگیزه را داده که به فکر حل اختلافات با جمهوری اسلامی ایران برآیند و برای رسیدن به این هدف از پتانسیل کشورهایی نظیر عراق که روابط بسیار نزدیکی با تهران دارد، استفاده کنند.

تغییر لحن بن‌سلمان در مقابل ایران و تمایل برای برقراری روابط خوب، در شرایطی است که او در سال‌های گذشته مدعی شده بود که برای مقابله با ایران باید درگیری در منطقه را به داخل این کشور بکشانند. در واقع،شکست‌های سعودی‌ها در منطقه از ایران در نهایت مقامات ریاض را به تغییر سیاست‌های‌شان وادار کرده است.

از طرفی تغییر سیاست ریاض در برابر ایران به سیاست‌های منطقه‌ای امریکا نیز مربوط می‌شود و باتوجه به شروع دور جدید مذاکرات هسته‌ای بین ایران و امریکا برای بازگشت به برجام، عربستان نیز برای برقراری روابط با ایران ابراز تمایل کرده است. سعودی‌ها به این باور رسیده‌اند که بدون ایران نمی‌توانند بحران یمن را حل کرده و به درگیری‌ها پایان دهند.قدرت موشکی انصارا… یمن و حملات پی‌در‌پی به عمق خاک عربستان، موضع خصمانه ولیعهد این کشور را پس از هفت سال نرم کرد و محمد بن‌سلمان برای اولین بار در گفت‌وگوی تلویزیونی از یمنی‌ها خواست درگیری‌ها را متوقف کنند و بر سر میز مذاکره بنشیند. بن‌سلمان در این گفت و گو، همچنین به‌رغم ابراز نگرانی از موشک‌های بالستیک ایران، از تمایل خود برای برقراری روابط خوب با ایران خبر داد.در همین راستا، دو هفته پیش، گفتگو‌هایی بین نمایندگان ایران و عربستان در بغداد انجام شد و قرار است این گفتگو‌ها برای حل اختلاف دو طرف ادامه داشته باشد.

به این ترتیب،اظهارات محمد بن‌سلمان در گفت‌و‌گو با شبکه تلویزیونی العربیه، تنها در چارچوب” میدان” قابل تحلیل است. او که تا یک‌سال پیش می‌گفت، باید جنگ را به خیابان‌های ایران کشاند، وقتی ضرب شست متحدان ایران در میادین جنگ به‌ویژه در مأرب را و همین‌طور، حملات دقیق موشکی و پهپادی الحوثی‌ها به مراکز حساس و نظامی و اقتصادی خود را دید، لحنش از حالت قهری و تهاجمی به سمت دیپلوماسی ‌تغییر کرد: «ایران کشوری همسایه است. امیدوارم روابط خوبی با آن داشته باشیم…». او تا پیش از این الحوثی‌ها را «شبه نظامیان مورد حمایت ایران» می‌خواند اما این‌بار آنها را با الفاظ «عرب» و «یمنی» مورد خطاب قرار داد. آیا چیزی غیر از آن پیشروی‌ها در میدان جنگ، باعث تغییر لحن او و چرخشش به سمت دیپلماسی شده است؟ این شاید جدیدترین مصداق خدمت میدان به دیپلوماسی باشد!

شاید کمتر کارشناسی تصور می‌کرد که محمد بن سلمان ولیعهد سعودی تا به این حد در سیاست خارجی با شکست‌های سریالی در برابر محور مقاومت مواجه شود. بن سلمان که شاهزاده‌ای جوان و بی‌تجربه بود از سال ۲۰۱۵ با شروع پادشاهی پدرش وارد هرم قدرت شد و در سطح داخلی، به سرعت اقدام به حذف مخالفان با هدف دستیابی به قدرت کرد. بن سلمان که از قدرت میدانی مقاومت در منطقه بی‌اطلاع بود، در حوزه سیاست خارجی، جنگ یمن را کلید زد. انقلابیون یمن که با محاصره همه‌جانبه ائتلاف سعودی مواجه بودند به سرعت خود را بازیابی کرده و وضعیت نبرد را از حالت دفاعی به حالت تهاجمی تغییر دادند.

رونمایی از انواع پهپادها و موشک‌های مدرن باعث شد که هراس در کاخ سعودی حاکم شود. انصارالله یمن با قدرت میدانی فوق‌العاده توانست تاسیسات نفتی عربستان و مواضع نظامی این کشور را بارها با پهپادها و موشک‌های مدرن هدف قرار دهد و به ائتلاف سعودی قدرت میدان را نشان دهد. بر این اساس،در زمین بازی حقیقی یا همان میدان، ایران توانست، نفوذ جغرافیا سیاسی خود را از شام تا جنوب شبه جزیره عربستان (یمن) گسترش دهد.

و امروز کلید حل تمام جنگ‌های منطقه‌ای از عراق تا یمن و سوریه و فلسطین به دست ایران است. ایرانی که امروز توان کنترل ثبات اقتصادی و سیاسی منطقه در دستان اوست. ایران، از طریق متحدان عقیدتی خود در چندین کشور عربی، حضور ملموسی دارد، و امروزه هیچ قدرتی در جهان توانایی خاتمه دادن به این حضور را ندارد، زیرا این حضور، حضوری ایدئولوژیک است، که مبارزه با آن با سلاح های مرسوم بسیار دشوار است. در واقع می‌توان گفت: که جنگ های شکست خورده آمریکا و متحدانش در منطقه علیه ایران، باعث تداوم ایدئولوژی انقلابی ایران و توسعه قدرت معنایی و گفتمانی جمهوری اسلامی شده است. این جنگها که با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی یا حداقل تغییر رفتار آن صورت گرفت، در پایان منجر به تقویت جمهوری اسلامی شده است.

با گذشت چهار دهه از انقلاب ایران، جمهوری اسلامی امروز، با توانایی‌ها و موقعیت استراتژیک خود و همچنین توانایی در زمینه کنترل امنیت نظامی، هسته‌ای، انرژی، الکترونیک و ایدئولوژیک نقش بزرگترین نماد قدرت در منطقه را بازی می کند و “آمریکا ستیزی” و “اسرائیل ستیزی” ایران تبدیل به یک “دکترین وجودی” و یکی از مهمترین دلایل برای پایداری نظام و گسترش آن به بیرون از مرزهای این کشور شده است.

واقعیت ” میدان”و اعتراف به تاثیرگذاری آن را این روز‌ها از زبان آن‌ها که در کف صحنه تقابل با ایران در منطقه نه به صورت نیابتی، بلکه آشکارا و مستقیم قرار دارند، می‌توان شنید. همین ده روز پیش بود که «مکنزی»، رئیس ستاد فرماندهی مرکزی ارتش امریکا موسوم به «سنتکام»‌در گزارش مکتوب خود که به کمیته خدمات مسلح مجلس نمایندگان امریکا آورد چنین اعتراف کرد: «استفاده گسترده ایران از پهپاد‌ها در اندازه‌های کوچک و متوسط به‌منظور شناسایی و حمله، باعث شده که ما برای اولین بار از زمان جنگ کوریا بدون برتری هوایی کامل عملیات کنیم.»‌این جمله مکنزی مفهومش این است که امریکا با وجود ادعای خود در زمینه برتری نظامی و دارا بودن جنگنده‌های اف ۳۵، پهپاد‌های «گلوبال هاوک» و هزاران تجهیزات پیشرفته دیگر ازسال ۱۹۵۳ میلادی تاکنون یعنی ۷۰ سال برای اولین باری است که اعتراف می‌کند در مقابل پهپاد‌های ایرانی آن هم با تکنولوژی صرفاً داخلی مستاصل شده است. وقتی برتری نظامی ایالات متحده در خاورمیانه رو به زوال است، حساب کار کشوری چون عربستان در برابر گروه های محور مقاومت در میدان، مشخص و روشن است.
محمد بن سلمان اکنون به توانایی مقاومت در زمینه گردآوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات پی برده و به قدرت مقاومت در انجام عملیات‌های حساس و پرخسارت اذعان دارد.

عملیات موشکی واحد مقاومت علیه دیمونا که صرفاً جنبه هشدارآمیز داشت و البته از انفجار در تأسیسات حساس و عظیم تومر هم مهم‌تر بود، پیام مهم را به منطقه مخابره کرد. وقتی اسراییل با وجود استقرار سامانه های پاتریوت و گنبد آهنین و آماده‌باش کامل نتوانست مانع فرود آمدن موشکی شود که گفته می‌شود از خاک سوریه و با طی ۲۵۰ کیلومتر مسافت به صحرای نقب و تأسیسات دیمونا رسیده است، عربستان حساب کار دستش آمده است و می داند که تداوم دشمنی با محور مقاومت چه پیامدی به دنبال دارد.

همه می‌‌دانند آنکه موشک را به ۳۰ کیلومتری دیمونا رسانده، قادر است بقیه مسیر را هم طی کند. این کار هم از فلسطینی‌ها ساخته است، هم از لبنانی‌ها برمی‌آید، هم گروه‌های مقاومت سوری چنین توانی دارند، هم انصارالله یمن از چنین توانی برخوردار است. این موشک در واقع به همه ارکان اسراییل ثابت کرد که نقطه امنی برای اسرائیل وجود ندارد و مقاومت می‌تواند حساس‌ترین مکان‌های آن را ویران کند. بر این اساس، به نظر می رسد بن سلمان احتمالا می داند که خاورمیانه با واقعیتی کاملا متفاوت روبرو است و آنچه در این ماجرا اهمیت ویژه دارد شلیک یک موشک به سمت اسرائیل نیست، مهم این است که این اقدام از تغییر معادله ژئوپلتیک امنیتی خبر می‌دهد.در چنین شرایطی، احتمال وقوع پدیده‌های سهمگین امنیتی در مراکز حساس عربستان، سران سعودی را به شدت نگران و ناامید کرده است. به عبارت دیگر، پیش‌روی‌های انصارالله در مأرب و حملات جدی پهپادی به تأسیسات نفتی عربستان از دلایلی است که حاکمان سعودی را وادار به پذیرش رویکردهای دیپلماتیک برای پایان نبرد کرده و مذاکرات با ایران را کلید زده است. هرچند بن سلمان با این واقعیت روبرو شده که زیر پایش بیش از هر زمان، خالی است امااز مذاکرات ایران و عربستان انتظار نتیجه سریع نباید داشت.

دکتر عبداللطبف نظری