مشروع سازى آدم كشى!

  • انتشار: ۲۹ دلو ۱۳۹۶
  • سرویس: اجتماعی
  • شناسه مطلب: 37227

كارنامه گلبدين حكمتيار سراسر سياه، مخوف و سرشار از مرگ آفرينيست. سياست ورزى او پيوسته برعناد و لجاج و خصومت ورزى استوار بوده و همواره با جريان هاى سياسى و فرايندهاى معمول جامعه ساز مخالف زده است.

گلبدین حکمتیار آرامش مردم، ثبات و پيشرفت و توسعه كشور هرگز براىش مهم نبوده و مردم افغانستان به خوبى به ياد دارند كه اين ساز مخالف زدن هاى او، موجب آن شد كه هزاران هموطن بى گناه به خاك وخون بى افتند و ده ها هزار شهروند شريف اين سرزمين به سراسر جهان آواره گردند! آنچه براى حكمتيار اهميت دارد اين است كه سياست هاى پروژه اى او به كرسى بنشيند!

او حتى تا آنجا پيش رفت كه براى پيشبرد سياست هاى نيابتى و پروژه اى خود، سالها در دامان استخبارات دشمنان قسم خورده مردم افغانستان گم و گور شود. اكنون كه بعد از يكنيم دهه با طراحى حاميان خارجى خود به كشور برگشته، بى محابا پيگير مأموريتى است كه از جانب آن ها به او داده شده است و لجوجانه و عنودانه بر طبل غيريت سازى هاى زبانى و قومى ومنطقه اى مى كوبد و به نيابت از گمارندگان بيرونى خود مصرانه در جهت ايجاد شقاق و نفاق ملى و دشمن سازى هاى كاذب منطقه اى تلاش مى كند.

حكمتيار در تازه ترين اظهارات ضدانسانى، واپسگرايانه و دشمن سازى هاى كاذب خود از اقدامات هراس افكنانه به عنوان عمليات استشهادى ياد نموده و ايران را به داعشى سازى افغانستان متهم كرده است و اما نسبت به حامى/حاميان شناس نامه دار منطقه اى تروريسم در كشورش در اين مدتى كه از پناه گاهش بيرون آمده و در مركز سياسى كشور كابل زندگى مى كند، سكوت مرگبار اختيار كرده است. او با اين نوع اظهارات سخيف و غير منطقى اش، به نظرمى رسد از جانب حاميان و آمران بيرونى خود ماموريت داده شده است كه از سويى در پى مشروع سازى آن دسته از اقدامات هولناك هراس افكنانه اى باشد كه از جانب آمران بيرونى او طراحى گرديده و توسط همفكران و همدلان داخلى اش اجرا مى گردد و از سوى ديگر، مصرانه تلاش نمايد تا آدرس متجاوزان به خاك و مال و جان مردم افغانستان را كه يك نوع اجماع ملى و جهانى نسبت به آنها وجود دارد، جابجا نموده و ذهن و جان دردمند جامعه و اراده ملى را از مواجهه با متجاوزان واقعى منحرف سازد.

ماموريتى كه به سرانجام رسيدنش توسط حكمتيار قدرى دشوار به نظر مي رسد، چون مردم افغانستان هرگز فريب سياست هاى نيابتى و پروژه اى حكمتيار را نمى خورند و به خوبى دوست و دشمن خود را تشخيص مى دهند و به ذهن بيمار و شخصيت پر از عناد و لجاج و آميخته با عصبيت هاى بدوى، خردگريز و مردم ستيز او واقفند و به تجربه مي دانند راهى كه حكمتيار قافله سالارش باشد، قطعا به تركستان/قبرستان منتهى خواهد شد!

حكمتيار و حزب متبوعش اما كمك هاى بسيار سخاوت مندانه اى از حكومت دريافت مى كند. اكنون پرسش اساسى اين است كه اولا چرا بايد حكمتيار گل سر سبد اين كشور باشد و به صورت كاملا تبعيض آميز، مساعدت هاى سرسام آورى ازحكومت دريافت نمايد؟! و ثانيا با وجود دريافت اين كمك ها، چرا بايد همچنان ارزش هاى بنيادين نظام سياسى كشور را مورد هجمه هاى بى امان قرار دهد؟ و از قاتلان فرزندان فداكار اين مرز و بوم و مهاجمان به ارزشهاى نطام سياسى كشور، به عنوان شهادت طلبانى ياد كند كه براى دفاع از اهداف راهبردى كشور شان شوق شهادت دارند؟!

حاكمان كابل بايد پاسخگوى مردم افغانستان و به خصوص خانواده هاى شهدا/قربانيان حملات مرگبار استشهادى هاى حكمتيار و گروه هاى همفكر و همدل او باشند و به تبعيض و بى عدالتى پايان دهند و مانع كنش هاى غيرسازنده و ضد ملى يى اين مهمان عزيز و دردانه پرتوقع و ناساز گار خود شوند.

علی احمدی