عصر ومیراث ترامپیسم

  • انتشار: ۲ دلو ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 104953
دونالد ترامپ

ترامپ از کاخ سفید رفت اما الگوی سیاست ورزی و تأثیر رفتارها و گفتارهایش در حوزه زندگی اجتماعی آمریکایی ها از یکسو و پیامدهای دکترین تعامل استراتژیک او در حوزه ی روابط بین الملل از دیگرسو، همچنان باقی خواهد ماند.

پدیده ی ترامپ در دمکراسی امریکایی، ضعف ها و خلاء هایی را نشانی کرد که تکان دهنده بود و هشدار عمیقی را برای نظام سیاسی امریکا و برساخته هایی مانند: رویاهای امریکایی، ارزشهای امریکایی، فرهنگ امریکایی و جامعه ی متکثر امریکا علامت داد.

شیوه ی حکومت ورزی و زبان سیاسی ترامپ، اولا این واقعیت را عریان کرد که دمکراسی امریکا علیرغم قدمت وقدرت خود، بزرگترین نقض و تناقضی که دارد، در گستردگی اختیارات و قدرت شبه مطلقه و در مواردی، غیر قابل مهار ریس جمهور آمریکا نهفته است. این قدرتِ شبهِ مطلقه، بویژه درحوزه ی تصمیم گیری های معطوف به روابط بین المللی و خارجی، بسیار حساس و خطرآفرین است. ریس جمهور آمریکا با اتکا به این قدرتِ غیرقابل مهار، می تواند جنگ جهانی راه بیندازد. کشورهایی را سقوط دهد. اقتصاد و تجارت جهان را با خطر مواجه کند. پیمان ها وقراردادهای بنیادین بین المللی را از هم بگسلاند و یا دچار فرسایش و ضعف جدی نماید(مانند خروج از یونسکو، تضعیف سازمان بهداشت جهانی، خروج از پیمان بین المللی محیط زیست و…) و بدین ترتیب ریس جمهور امریکا می تواند امنیت، صلح ، قراردادها، قواعد پیمان های بین المللی را به خطر بیندازد.

در عرصه ی داخلی هم، ریس جمهور می تواند با نگاهِ برتری طلبانه، ایدئولوژیک و راستگرایانه ی خود، به تبعیض ساختاری عمق بیشتری ببخشد. شکاف های قومی و فرهنگی را گسترده تر کند و زمینه را برای ترویج خشونت اجتماعی و سیاسی و ایجاد گسست ها در تعامل شهروندی و دمکراتیک بیشتر نماید و بدین وسیله، می تواند زمینه ای را ایجاد کند تا جامعه را به اقتدارگرایی، ظهور و قدرت گیری گروههای مسلح افراطی سوق دهد و تا آن جا پیش رود که اخلاق سیاسی، نهادهای دمکراتیک و فرایند قانونمندی و قواعد دمکراسی را دچار اختلال کند؛ آن گونه در مدت ریاست جمهوری ترامپ این روند بصورت عریان، رشد و تبلور پیدا کرد.
درهرجامعه ای که خشونت به یک الگوی رفتار اخلاقی تبدیل شود، اقتدارگرایی و گریز از قانون به یک فرهنگ تبدیل می گردد. درچنین حالتی، قطب بندی های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی شکاف های عمیق تری را به وجود می آورد. جامعه ی امریکا درعصر ترامپ، نشان داد که این تقابل با قطب بندی های عریان تر، خشن تر وشدیدتری مجال پیدا کرده است.

مهمترین “مشکلِ پنهان” جامعه ی امریکا که بدلیل ابهت جهانی، شکوه تکنولوژیک، عظمتِ اقتصادکلان و بزرگی نظام سیاسی این کشور، با نگاه از بیرون کمتر به چشم می آید، وجود دو عنصر اساسی “تبعیض نژادی” و “فاصله ی طبقاتی” می باشد. این دو چالش بنیادین، بزرگترین خطرِ بی صدا ولی فعال در دمکراسی امریکای بزرگ می باشند. تبعیض و فاصله ی عمیق طبقاتی، پتانسیل عظیمی برای بروز خشونت، نارضایتی، عصبیت و قطب بندی های اجتماعی و ظهور گروههای متخاصم و افراطی راست و چپ ایجاد می کند و به بحث منازعه و مدعای اقلیت ها مجال موجهی فراهم می سازد.

ترامپیسم، یک الگوی فرهنگی ـ سیاسی ویژه در روابط درونی جامعه ی امریکا ایجاد کرد که نتیجه ی آن، ساختارمند شدن پدیده ی شکاف های سیاسی ـ اجتماعی بود که اکنون به یک چالش جدی و بنیادین برای دمکراسی، روح ملی ومناسبات فرهنگی ـ اجتماعی جامعه ی آمریکایی تبدیل شده و در عرصه ی بین المللی از یکسو به اعتماد، اعتبار و روابط امریکا در جهان لطمه زده و از سوی دیگر، به تقویت روحیه و جولانگری رهبران سیاسی راست اندیش و گروه های راست کیش از آرژانتین تا اسراییل، از اسپانیا تا دنمارک، از بریتانیا تا فرانسه و از هلند تا نروژ کمک کرده است.

میراث ترامپ برای افغانستان هم، دردناک بود. او با مذاکره با طالبان، این گروه تروریست را مشرعیت بین المللی بخشید و از یک گروه منزوی، کشتارگر و حامی القاعده، در سند سیاسی رسمی مذاکرات دوجانبه ی خود، مجددن”امارت اسلامی” ساخت. دولت افغانستان را با تحقیر و زورگویی و فشار، تضعیف و تخفیف کرد. نیروهای خودرا از افغانستان بیرون کشید و پایگاهها و ادوات نظامی خودرا به جای آن که تحویل دولت افغانستان بدهد، منهدم ساخت. بامجبور کردن حکومت کابل به رهایی ۵۵۰۰ ترویست خطرناک طالبان، موجب تقویت نظامی، روحیه تروریستی وجسارت و غرور سیاسی این گروه گردید.

حمزه واعظی