عریضه علیه خود و پیامد آن!

  • انتشار: ۲۹ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 99000
افغانستان

قبل از هر چیزی باید دانست که اقوام، جوامع و ملت‌ها به جهت یک سری اشتراکات و عدم اشتراکات است که باهم روابط بیشتر و یا کمتر دارند. هر چه اشتراکاتی مانند اشتراکات فرهنگی و امثال آن بیشتر باشد روابط بیشتر و پررنگتر خواهد بود و هر چه از نقاط مشترک کاسته شود، روابط نیز کمتر می‌شود؛ مثلا تاجیک‌ها و هزاره‌ها یا شیعه‌ها با توجه به زبان فرهنگی و تمدنی مشترک، که فارسی باشد، طبیعی است که روابط نزدیکتری باهم داشته باشند تا روابطشان با برادران پشتون. همینطور اقوام همیشه محروم، با توجه به درد و محرومیت تاریخی مشترک، بایستی روابط بیشتری در راستای محرومیت زدایی داشته باشند تا بتوانند با کمک و همکاری همدیگر از موجودیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خودشان دفاع و آن را تثبیت نمایند. توجه به این مهم می‌رساند که تا اقوام، جوامع و ملت‌ها به اشتراکاتشان توجه نکنند و به اختلافات بپردازند، به سامان نخواهند رسید. پس توجه به نقاط مشترک در هر سطحی و در هرجایی لازم و ضروری است بویژه در یک کشوری قومی و قبیلوی نظیر افغانستان. بنابراین، کسانی یا اقوامی که مشترکات را نادیده بگیرند، فرار از پذیرفتن واقعیت و یک نوع عریضه علیه خود است که پیامدهای سنگینی خواهد داشت.

متأسفانه در افغانستان یکی از مصادیق بارز و روشن عریضه علیه خود، نساختن و کنار نیامدن اقوام همیشه محروم است. اقوامی که دارای زبان مشترک فرهنگی و تمدنی بودند و در درد محرومیت تاریخی همواره سرنوشت مشترک داشتند. این‌ها با نساختن و کنار نیامدن به زبان فرهنگی و تمدنی خویش آسیب زدند و باعث شدند که زبان فارسی جایگاه رفیع خود را در مراکز سیاسی، علمی و فرهنگی از دست بدهد و به جای آن زبان پشتو گام به گام جا خوش نماید. این دشمنی با زبان فارسی و هویت زدایی به حدی غمبار است که امروزه در سرود ملی، که نماد حیات سیاسی یک ملت و مردم است، خبری از آن نیست و در مراکز علمی فرهنگی نیز با به زیر کشیدن تابلوهای که به زبان فارسی است، مورد بی‌مهری و هتک حرمت قرار می‌گیرد.

در دهه‌ی هفتاد سران اقوام همیشه محروم عریضه علیه خود را به اوجش رساندند. در این دهه بود که به جای تکیه بر اشتراکات زبانی و محرومیتی و به جای استفاده نمودن از فرصت‌های پیش آمده، علیه یکدیگر دست به پرونده سازی زدند. با این کار شرم آورشان بار دیگر زمینه‌های حضور پشتونیزم و استبداد تاریخی را از پشت دروازه‌های کابل به کابل و از حاشیه به متن فراهم نمودند.

در دهه‌ی هفتاد بود که سران اقوام همیشه محروم از پشتونیزم و استبداد تاریخی و سیاست‌های سازما‌نهای استخباراتی غرب و پاکستان غفلت نمودند و فراموش کردند که سیاست غرب و پاکستان در دوران جنگ سرد چگونه بود. در دهه‌ی هفتاد بود که شهید مسعود در مصاحبه‌هایش حزب وحدت و شهید مزاری را متهم به اعمال سیاست جمهوری اسلامی ایران می‌نمود. در دهه‌ی هفتاد بود که دولت وقت تحمل و ظرفیت مناسب را از خود نشان نداد. در دهه‌ی هفتاد بود که شهید مزاری و برخی دیگر به خاطر صرف عدم تحمل دولت وقت، بدون تأمل و هماهنگی با شورای مرکزی و شورای عالی نظارت، با استبداد تاریخی در ارتباط شدند و به شکل مخفیانه با حکمتیار به توافق رسیدند؛ توافقی که استبداد درونی را به نمایش گذاشته زمینه‌های بدبینی و از هم پاشیدگی حزب وحدت را فراهم نمود.

در دهه‌ی هفتاد بود که ارگان‌های فرهنگی و تبلیغاتی حزب وحدت عملا از اختیار اعضای ارشد و رهبری حزب وحدت خارج شد و در اختیار جریان‌های چپی قرار گرفت. در دهه‌ی هفتاد بود که این بار جریان‌های چپی مسعود و ربانی را متهم به همکاری با ایران می‌نمودند و خودشان را مخالف ایران جلوه می‌دادند. در دهه‌ی هفتاد بود که همین جریان‌های چپی نه تنها مسعود و ربانی بلکه تمام مخالفین درونی خودشان را به نوکری ایران متهم نمودند. در دهه‌ی هفتاد بود که کم کم جریان‌های چپی نیت اصلی خودشان را آشکار و از شیعه عبور نموده اختلاف درون شیعی را به اوج رساندند و حتی مدعی شدند که در ابتدا میان ما و شهید مزاری شیعه فاصله بود؛ ما هزاره می‌گفتیم ولی شهید مزاری شیعه می‌گفت اما به مرور زمان شهید مزاری از شیعه عبور نمود با ما روی هزاره به توافق رسید.

در دهه‌ی هفتاد بود که سران اقوام همیشه محروم توسط جریان‌های چپی یکدیگر را متهم به ارتباط داشتن با ایران نمودند و از ارتباط دیگران با سازمان‌های استخباراتی غرب و پاکستان و جریان‌های تروریستی غافل شدند. در دهه‌ی هفتاد بود که هم جنگ‌های خونین میان اقوام همیشه محروم رقم خورد و هم فاجعه ۲۳ سنبله با همکاری حکمتیار خلق شد. در دهه‌ی هفتاد بود که سازمان‌های استخباراتی غرب و پاکستان، بعد از شکست حکمتیار در معادلات قدرت و سیاست، طالبان را جایگزین نمودند.

در دهه‌ی هفتاد بود که هم شهید مسعود و هم شهید مزاری گول این جا به جایی را خورد؛ مسعود در ابتدا با طالبان، در راستای نابودی حکمتیار و تمام مخالفینش، همکاری نمود و شهید مزاری در انتها، با همان هدف، با طالبان کنار آمده تمام دار و ندار حزب وحدت و مردم را به طالبان داد. در نهایت همه به دام سازمان‌های استخباراتی غرب و پاکستان افتاده باختند و به دست همانها به شهادت رسیدند و این استبداد تاریخی بود که برد.

در دوران پساطالبان و جدید باز متأسفانه به همان عریضه علیه خود و نوکر سازی یکدیگر ادامه دادند تا این‌که استبداد تاریخی همه را با انک نوکری ایران مورد حمله قرار داد و زبانشان را زبان بی‌گانه خواند؛ استبداد تاریخی که خود نوکر واقعی و فروشندگان آب و خاک این مرز و بوم است. همین عریضه علیه خود بود و هست که انزوای سیاسی، فرهنگی، زبانی و هویتی را در پی داشت و دارد. همین عریضه علیه خود بود و هست که پیامدهای در حصر قرار گرفتن شخصیت‌های نظیر محبوب بنایی و امثال آن را در پی داشت و دارد و باعث شده است که جنایتکارانی همچون ملا عمر عکسش در کنار عکس‌های کرزی و احمدزی در قصر پعمان جا خوش نموده به جای لئیم عنوان زعیم و زمامدار افغانستان را به خود اختصاص بدهد.

خلاصه تا این عریضه علیه خود ادامه داشته باشد، همین آش است و همین کاسه.

محمد امین احسانی