طالبان با پذیرش آتش بس مهم ترین اهرم فشار خود را از دست می دهند

  • انتشار: ۶ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: تیتر 1دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 96219

مذاکرات صلح افغانستان میان هیات دولت و گروه طالبان از تاریخ ۲۲ سنبله در دوحه، پایتخت قطر آغاز شد، اما علیرغم گذشت بیش از ۴۰ روز از این گفتگوها، تاکنون دو طرف درباره طرزالعمل مذاکرات نیز به توافق نرسیده اند.

همزمان با آغاز مذاکرات صلح، خشونت ها از سوی طالبان به شدت افزایش یافته و این گروه به درخواست مکرر دولت و جامعه جهانی برای برقراری آتش بس در جریان مذاکرات پاسخ منفی داده است.

در همین راستا «یاسر محسنی»، آگاه و فعال سیاسی ـ مذهبی ابعاد مختلف روند صلح و جنگ افغانستان را تشریح کرده است که متن کامل این گفتگو را در زیر مشاهده می کنید:

چشم انداز روند جنگ و صلح را چگونه می بینید؟

در همین اول باید گفته شود که جنگ مهم ترین و در دسترس‌ترین ابزار طالبان است برای به رسیدن به اهدافشان لذا آنها روی این ابزار مهم و حیاتی مذاکره نمی کنند؛ در واقع آتش بس یعنی خالی شدن دست طالبان و از دست دادن مهم ترین اهرم فشارشان.

موضوع دوم و مهم این است که طالبان با آمریکایی ها روی چند محور اساسی مذاکره کردند؛ مانند خروج نظامیان آمریکایی و ناتو از افغانستان بر اساس یک جدول زمانی معین و در طرف مقابل هم طالبان نیروهای آنها را هدف قرار ندهد و نیز اینکه از خاک افغانستان علیه منافع آمریکایی ـ ناتو استفاده نشود و یا مساله آینده آب های شیرین افغانستان و … اما گرفتن قدرت و مساله حکومت داری مربوط به مذاکرات بین الافغانی است که طالبان با پشتوانه حداکثری پاکستان، سیستم فعلی اداره در افغانستان که از بُن اول به میراث گذاشته شد را قبول ندارند و از تشدید جنگ برای آمدن به کابل، به قول خودشان به صورت فاتحانه استفاده می کنند.

عوامل تشدید جنگ و عدم پذیرش آتش بس از سوی طالبان چیست؟

طالبان فعلا خود را به عنوان گروه نظامی قلمداد کرده که گویا موفق به رسیدن به هدف خود یعنی اخراج نظامیان آمریکایی از افغانستان شده اند و حتی می توانند به دولت داری هم برگردند، برخلاف دیگر گروه های نظامی و شبه نظامی دیگر کشورهایی که اکنون درگیر جنگ و نا امنی هستند.

لذا طالبان از این جایگاه روحیه بالایی به دست آورده اند. اوایل فکر می شد که گروه تماس طالبان و دولت زبان مشترکی برای مذاکرات پیدا نکرده اند اما رفته رفته دیده شد که مشکل زبان مشترک نیست بلکه گویا جانب طالبان به چند دلیل خیلی مایل به مذاکره نیستند.

دلیل اول سیطره بر اراضی بیشتر است؛ مساله دوم نزدیک شدن به چندین شهر و مراکز ولایات مهم کشور و سوم خریدن وقت برای جابجایی های سیاسی ـ اداری به عنوان ضمانت اجرایی برای پاکستان که دولت بعدی الزاما باید دارای همسویی راهبردی با فوج پاکستان باشد.

غیر از دو مساله اختلافی (مبنا قرار گرفتن فقه حنفی و توافق دوحه) آیا موارد دیگری متصور است که در پشت پرده موجب بن بست مذاکرات شده؟

بله موارد دیگر نیز وجود دارد. مانند سیاست خاص دولت آقای غنی که تلاش دارد هر چه بیشتر برای دولت فعلی زمان بخرد و در واقع حفظ حیثیت کند؛ لذا نوعا آجنداهای فرعی جدیدی مطرح می گردد که بهانه دست طالبان می دهد و یا اینکه از نتایج صحبت ها و ایرادات طالبان عامدانه برداشت سوء صورت می گیرد و رفع این سوء تفاهم و شفاف سازی خود روزها و هفته ها را در بر می گیرد.

مانند اینکه دولت اصرار داشت که حکمیت و سنجش در کنار فقه حنفی بایستی فقه جعفری شیعه هم وجود داشته باشد و طوری در داخل و اذهان عمومی وانمود گردید که گویا طالبان حقوق شیعیان را قبول ندارند. ابزار مهمی دست اداره رئیس جمهوری غنی افتاد به طوری که بعدها طالبان اعلام کردند اکنون نیز فقه غالب اداری و حکومتی فقه حنفی است و آنها با رسمی ماندن مذهب شیعه و یا قانون احوالات شخصیه شیعه کاری ندارند و حتی قبول هم دارند.

در کنار سیاسی کاری های دولت برای سبوتاژ کردن روند مذاکرات به هدف خریدن وقت برای دولت، گاها نظامیان آمریکایی و یا ابراز نظرهای سیاسیون آمریکا نیز باعث توقف مذاکرات می شود. آمریکا و ناتو در مسائل نظامی خود در افغانستان بسیار حساب شده و محتاط عمل می کنند و در جاهایی که احساس می شود برخلاف روح مذاکره با طالبان عمل کنند تا به هدف مقطعی خود برسند این کار را می کنند؛ چنین مواردی نیز موجب تشدید مواضع طالبان می گردد.