صلح، صلح، صلح … کدام صلح ؟

  • انتشار: ۱۱ سرطان ۱۳۹۸
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 65330
حکومت وحدت ملی

باز یک حمله تروریستی شهر کابل را لرزاند. اینبار در مجاورت مکاتب عده از کودکان و نو جوانان را زخمی کرد. تصویر زخمی یک کودک البته وزن تآثر و نفرت از مرتکبین جنایت را افزایش میدهد، بخصوص اگر در کابل باشد، زیرا روزی نیست که ده ها زن، مرد، وکودک بیگناه ملکی قربانی جنگ و ترور طالبان و گاهی هم قربانی حملات کورکورانه نیروهای دولتی نشوند و کسی از آن آنطوری که باید یاد نمیکند.

حمله امروز در کابل که طالبان ادعا دارند که هدف بخش لوجیستیک و مهندسی وزارت دفاع افغانستان بوده است، ولی رسانه ها و عکسها بیشتر زخمیهای ملکی را نشان میدهد. این صدمین و شاید چند هزارمین حملات مرگبار و عملیات انتحاری طالبان یا دیگر تروریستان طی ۱۸ سال اخیر بوده و عکس العمل مقامات دولتی هم همان جملات تکراری و کهنه است با تغیر شکل.

اشرف غنی گفت : «حکومت افغانستان بر اساس فیصله‌های لویه جرگه مشورتی صلح، برنامه صلح را به پیش می‌برد، اما طالبان یکبار دیگر با انجام این حمله‌ وحشیانه نیت شوم شان را در تداوم جنگ و کشتار افراد ملکی (غیرنظامی) نشان دادند.» جمله بدون معنی و دروغ شاخدار. از «جرگه مشورتی» غنی چند ماهی نگذشته واو حالا هر حرفی را که میزند، هر مسافرتی را که انجام میدهد، هر موضع سیاسی نادرستی را که میگیرد، زیر عنوان «فیصله جرگه مشورتی» انجام میدهد. خود وی دیگر هیچ عمل و ابتکاری ندارد. ولی دروغ است. مذاکرات صلح یا بهتر بگوئیم عذر و زاری غنی در برابر طالبان برای درخواست مذاکره با او از روز تخت نشینی غنی آغاز شد و حتا قبل از او توسط حامد کرزی.

داکتر عبدالله گفت : «گروه مزدور، منافق، تروریست و تروریست‌‌ پرور طالب از یکسو سخن از صلح می‌زند و از سوی دیگر به شهروندان بی‌دفاع و مراکز ملکی(غیر نظامی) حمله‌ور می‌شود.» خوب هر چه شدید علیه طالبان حرف بزنیم و جنایات آنها را محکوم کنیم جا دارد. ولی برای دولتمردان و جوانان سیاسی و آگاه، محکوم کردن کافی نیست. آنها باید واقعیت جامعه را بطور عینی درک کنند و سپس آنرا با مردم در میان بگذارند.

غنی ماهیتآ ضد طالب نیست، همانطوریکه حامد کرزی نبود و نیست. برای یکی طالبان «برادران ناراضی» اند و برای دیگر«مخالفین یا نارضائیان سیاسی». غنی میخواهد با همکاری طالبان اگر ممکن باشد به قدرت خودکامه اش ادامه بدهد و بطور آرام جامعه را به «صاحبان اش» بسپارد، گرچه این «صاحبان» هیچوقت قدرت را از دست نداده اند. یک رئیس پارلمان بدون قدرت و نفوذ سیاسی هیچ تغیر بنیادی را ایجاد نمیکند. مگر رئیس قبلی پارلمان یک ازبک نبود ؟ ولی عبدالله آبش با طالبان در یک جوی نمیرود. اما کاری هم کرده نمیتواند. با اظهار تآسف فراوان داکتر عبدالله آن عبدالله که من میشناختم (زمانی که در اپوزیسیون بود) نیست. قدرت ابتکار سیاسی را در گرو لقای «حکومت وحدت ملی» از دست داده.

نه غنی نه عبدالله آگاه نیستند و یا در انتظار یک معجزه هستند تا اوضاع طوری تغیر کند که آنها قدرت رآ از دست ندهند و شاید به این تصور واهی گرفتار اند که صلح یعنی که طالبان سلاح به زمین بگذارند و در بدل چند پست وزارت تغیر امرالله صالح ایی کنند. نه، طالبان در مذاکره با طرف دیگر جنگ، امریکا، میباشند. در شرایط کنونی افغانستان، منطقه و جهان صلحی که آنها میخواهد در قدم اول صلح با امریکاست و هر نوع مذاکره صلح با دولت افغانستان را رد میکنند. چرا ؟

ماه اکتبر سال ۲۰۱۸ در تاریخ “جنگ در افغانستان ” یک واقعه خیلی مهم و میتوان گفت تاریخی رخ داد. امریکا بعد از هفده سال جنگ علیه طالبان (که لازم نیست تکرار کنم که طولانیترین و هزینه آورترین جنگ تاریخ امریکا ست) حاضر شد با دور زدن حکومت افغانستان با طالبان وارد مذاکره شد. این مذاکره دوام دارد. از قرار معلوم امریکا و طالبان روی پرنسیپ خروج سربازان امریکایی و عمارت طالبان که منافع امریکا از افغانستان تهدید نخواهد شد (مبارزه علیه داعش). بحث روی مذاکره با کابل و آتش بس مذاکرات بعلت سرسختی طالبان در بن بست است. بطور خلاصه صلح برای امریکا خروج آرام نیروهایش از افغانستان و تعامل و حتا دوستی میان طالبان در حکومت و آنهاست (شبیه رژیم وهابی عربستان سعودی). برای غنی تقسیم قدرت با طالبان است. برای عبدالله ؟ وی در میان پیوستن به صلح امریکایی و مخالفت در نوسان است. برای طالبان صلح یعنی بر گشت بقدرت و تجدید امارت اسلامی، با برخی تغیرات خورد و ریزه اینجا و آنجا.

میتوانیم روی این اوضاع تآثیر بگذاریم ؟ با این دولتمداران کابل و اپوزیسیون سیاسی آن شک دارم. با آنهم یک روزنه وجود دارد و آن اینکه همین ها کمی از منافع شخصی و خصومت های ظاهری و بی بنیاد به نفع مردم بگذرند و ابتکار ایجاد یک جبجه ملی فراگیر از تمام بخشهای جامعه که نمیخواهند دوباره زیر حاکمیت طالبان در آیند، تشکیل شود. در مورد ابعاد چنین جبهه ملی وسیع و فراگیر بار ها قلم زده ام.

نویسنده: کریم‌ پاکزاد