سِل گرفتگی اندیشه ی انسانی (درد دلی با روشنفکران افغان)

  • انتشار: ۲۳ قوس ۱۳۹۸
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 72226
محمد حلیم تنویر

برتری جویی، نفرت پراکنی و راسیسم، اندیشه ی برخاسته از روان بیمار و ذهن نابهنجار یک گروه “اقلیتِ” یکدست و همخون است اما رنج ودرد و آثار ویرانگرِعظیم روانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بر”اکثریت” متنوع، ناهمخون و متکثرِ یک جامعه تحمیل می کند. بدین رو، تقلیل چنین اندیشه هایی به “مخاطبان خاص” و ساده سازی آن بعنوان یک کنش مقطعی، به معنی دست کم گرفتن آثار و پیامدهای مخرب آن بر روان جمعی، رفتار گروهی و گفتمان درون ملی خواهد بود.
خطرناک ترین حالتی که می توان از نتایج چنین اندیشه هایی تصور کرد، این است که تبلور آن را بر دو عنصر تبلور پیدا کند:

1- این اندیشه به مثابه ایدیولوژی سیاسی برخی ازحاکمان ویا بخشی ازنظام مستقر قرار بگیرد و یا دستکم، حاکمان در برابر آن بی تفاوت بمانند.

2- روشنفکران، دانشگاهیان، اهالی فرهنگ، اندیشه وهنر، فعالین سیاسی، احزاب و گروههای مدنی و اجتماعی در برابر آن کرخت وبی تفاوت باشند.

تجربه ی آلمانِ دهه 1930 که پدیده ای بنام هتلر و نازیسم ظهور کرد، برمبنای یک اندیشه ی اقلیت شکل گرفت و با سکوت و کرختی و انفعال و مرعوبیت اکثریت جامعه و گروههای فکری و مدنی و سیاسی در برابر این موج سیال نازیستی، ایدیولوژی نازیسم بتدریج به یک قدرت عظیم تبدیل گردید که نه تنها جامعه ی آلمان بلکه جهان را به آشوب کشید و دنیارا به کام مرگ سوق داد.

بنظر می رسد سخنانی از جنس سخنان حلیم تنویر و چگونگی مواجهه با آن، مارا به یک تأسف تاریخی معطوف می سازد. مصداق این تأسف تاریخی، حاکم شدن یک نوع کرختی گنگ و معناداری می باشد که در اکثریت جامعه ی افغانستان دیده می شود.

اکثریتِ عوام جامعه ی افغانستان، انگار اصلن چنین ماجراهایی را نمی شنوند. بدتر از آن، بیشترین روشنفکران و گروههای مدنی و فعال سیاسی ـ اجتماعی گویا، خودرا “مخاطبان” چنین سخنانی نمی دانند و آدرس این سخنان را فقط مربوط به قوم خاص، می پندارند. مجموعه حاکمان سیاسی هم، با بی تفاوتی زخم زننده ای در برابر چنین پدیده هایی، به سکوت رضایت آمیزی فرو می غطند.

آنچه برای من تأسفبار است کرختی و سکوت معنادار اکثریت روشنفکران، دانشگاهیان، هنرمندان، زنان و فعالان مدنی وفرهنگی افغانستان در برابر سخنان راسیستی و اندیشه ی رعب آور حلیم تنویر و همکیشان فکری اوست. گویی، مخاطب این سخنان فقط هزاره ها بوده اند وهمگان با زبان خاموش، گویا جار میزنند که : ” به ما چه؟”
این “به ما چه”، دقیقن حکایت همان کلید رمز تأسف تاریخی و کرختی حس نابالغ ارزشهای شهروندی است که فاجعه ی “سِل گرفتگی” اندیشه ی انسانی و “ایبولا”ی اخلاق شهروندی را در روان جمعی “اقوام برادر؟” و “روشنفکرانِ برتر” افغانستان به نمایش می گذارد.

شاید به روشنی آفتاب عیان باشد که سخنانی از جنس سخن “تنویر” و اندیشه هایی از رنگِ تفکر “یون”، حتا اگر به ادرس مصداق مشخص حوالت شده باشند، به هیچ عنوان”مخاطب خاص” ندارند. پیام این سخنان و جغرافیای بُرد این نوع اندیشه ها، به مساحت کل انسان های افغانستان و به گستردگی تمام اقوام این سرزمین می باشد.

سکوت بزرگان جامعه ی روشنفکری تاجیک در برابر تبارز و جلوه گری سخنان تنویر، برای من درد آور است و رنج آورتر از آن، همراهی خاموش و یا دست کم، نظاره گری کرختانه ی اکثریت غالب روشنفکران پشتون در برابر رشد خزنده ی این نوع اندیشه ها از درون جامعه ی پشتون و از ادرس این جامعه می باشد. فهم این حقیقت بسیار ساده است که درک کنیم ظهور چنین اندیشه های راسیستی ای ازخاستگاه جامعه ی پشتون، بیش و پیش از همه، خودِ پشتون هارا در معرض انحَطاط و گسست و شکست قرار می دهد، همانگونه که ظهور نازیسم، قبل از همه، جامعه ی آلمان را به نابودی فیزیکی، اندوه روانی، ننگ تاریخی و هزیمت سیاسی دچار ساخت.

بنابراین، ما تازمانی که به این ایمان نرسیم که مشخصه و هویت انسانی در برساخته های تاریخی قوم و تبار وزبان نیست بلکه به جوهر مشترک انسانی است، از چرخه ی فلاکت سیاسی، بلاهت فرهنگی و سفاهت ذهنی رهایی پیدا نمی کنیم. باید باور کنیم که تیرِ سخنان تنویرها و موشکِ اندیشه ی یون ها، حتا اگر به آدرس قوم خاص هم شلیک شوند، حجم تخریب و وسعت ویرانی آن، به مساحت کل زیست جمعی و سرنوشت مشترک فرهنگی ـ ملی تمام اقوام افغانستان خواهد بود.

نویسنده: حمزه واعظی