خود غلط بود آن‌چه ما پنداشتیم!

  • انتشار: ۲۳ حمل ۱۴۰۰
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 110292

برخی‌ها در شگفت شده اند که چطور کسانی با ادعای دموکراسی خواهی و حضور در ساختارها و نهادهای دموکراتیک (وزارتخانه‌ها و پارلمان)، اکنون در کنار عناصری قرار گرفته اند که نه تنها هیچ سنخیتی با آنان ندارد، بل کاملا در جبهه مقابل و بسان دشمن آشتی ناپذیر و فتوا دهنده مرگ آنان قرار گرفته اند؛ و یا در سخنانی بی بنیاد به تحریف تاریخ کشور و نفرت پراکنی می‌پردازند. هم چنین تعجب می‌کنند که چرا دستگاه‌های عدلی و قضایی پرونده‌های فساداقتصادی و اداری آنان را رسیدگی نمی‌کند؛ یا به اظهارات نفرت پراکنی آنان واکنش جدی نشان نداده و برخورد قانونی نمی‌شود!

واقعیت اجتماعی و سیاسی افغانستان این است که در میان نخبگان سیاسی، به ویژه نخبگان حاکم از زمان امان الله خان تاکنون ایدئولوژی‌های سیاسی هیچگونه اصالتی نداشته و ندارند. برای این نخبگان آنچه اهمیت دارد و بسان “ناموس” و “غیرت” پذیرفته شده است کسب، حفظ و تداوم “قدرت” است. ایدئولوژی‌های سیاسی (اسلام جهادی، کمونیزم، لیبرالیسم، دموکراسی، ملی گرایی و…) هم‌چنین ساختارهای سیاسی (قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه) فقط یک ابزار، پوشش و پایگاهی است در جهت بدست آوردن “قدرت” و “منفعت”. بنابراین اگر دیروز یک کمونیست شکنجه گر با یک اخوانی دوآتشه و یک تکنوکرات و لیبرال غربی در یک ائتلاف سیاسی برای حفظ “قدرت” درکنار هم قرار گرفتند و مسیرانتخابات را سمت دهی نمودند، جای شگفتی ندارد؛ همانگونه که قرارگرفتن افراد فوق در کنار یک ملای متعصب و فاشیست و یا نفرت پراکنی وکیلی که در نهادملی و دموکراتیک بنام پارلمان جای گرفته است، نمی تواند غیرمترقبه دانسته شود.

آنچه جای شگفتی دارد اینست که دیگر نخبگان سیاسی دارای ادعاهای کذایی از تجارب سیاسی و تحولات درس نگرفته اند. آنان با تحلیل‌های سطحی و ساده انگاری قضایا، تحرکات استراتژیک “تمامیت خواهان” را در افکار عامه نیز ساده سازی می‌کنند.

واقعیت تلخ و ریشه دار این سرزمین آنست که “تمامیت خواهان” استراتژی کسب، حفظ و تداوم “قدرت” و “منفعت” را با تاکتیک‌ها و شیوه‌های گوناگون از نسلی به نسل دیگر به میراث گذارده اند و حقیقتا خوب به آن وفادار مانده اند و به جامعه جهانی نیز ثابت کرده اند که فقط “آنان” قادر به حکومت و مهار سیاست در افغانستان هستند نه کسی دیگر؛ در مقابل “دیگران” آشکارا نشان داده اند که هنوز شاگرد “صنف اول” سیاست هم نیستند و همانند کودکان فقط با یک “چاکلت” و “آیس کریم” می‌توان آنان را راضی و خرسند ساخت. چنانچه در کنفرانس “بن” این اتفاق افتاد و دور از انتظار نیست که در نشست “استانبول” باز تکرار شود.

عبدالشکور اخلاقی