جنگ افغانستان یک علت گمشده است/ ماندن در این کشور اشتباه است!

  • انتشار: ۱۴ حوت ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 107852

اینک که دستگاه واشنگتن به طور کامل مسئولیت سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده را به دست آورده است، بازنگری برنامه دولت ترامپ برای پایان دادن به دخالت های نظامی امریکا در افغانستان در اول ماه می سال جاری میلادی تعجبی ندارد. در این راستا، «گروه مطالعات افغانستان» کنگره در گزارش خود با عنوان « گزارش نهایی گروه مطالعات افغانستان: راهی برای صلح در افغانستان» در سوم فبروری ۲۰۲۱ پیشنهاداتی به دولت بایدن داده است. این سند که خواستار تاخیر در تطبیق برنامه ترامپ برای خروج نیروهای امریکایی از افغانستان شده زمینه را جهت افزایش دوباره نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان فراهم می کند. همان طور که طی بیست سال گذشته بارها اتفاق افتاده، نئوکان ها(نو محافظه کاران) به عنوان متخصصین اتاق فکر که چنین گزارش هایی را تولید می کنند خواهان حضور نیروهای امریکایی در افغانستان و بازگرداندن اقدامات پیشنهادی شان به عقب می باشند: راه صلح در افغانستان مستلزم پایان دخالت امریکا در امور داخلی افغان ها و اجازه دادن به مردم افغانستان برای حل مشکلات داخلی شان بدون دخالت خارجی می باشد. (آیا این همان درسی نیست که امریکا از جنگ ویتنام گرفت؟)

همانند نسخه های قبلی چنین اسنادی، گزارش گروه مطالعات افغانستان کنگره یک فریب است. حفظ نیروهای امریکایی در افغانستان به مدت نزدیک به بیست سال هرگز به استقرار صلح در بین طرف های جنگ، نابودی پناهگاه های امن تروریستان و توسعه حقوق زنان در افغانستان نشده است. پس از رانده شدن القاعده در دسامبر سال ۲۰۰۱ میلادی و ریاست جمهوری کرزی در سال ۲۰۰۳، ماموریت واقعی امریکا به حفظ دولت مورد حمایت امریکا در قدرت در کابل تغییر یافت تا نو محافظه کاران یک پایگاه دائمی(به ویژه پایگاه بگرام در شمال کابل) در اختیار داشته باشند، پایگاهی که نوعی سرمایه ژئوپلوتیک در منطقه به حساب آید و برای جنگ های آینده مورد استفاده قرار گیرد. در مقاله قبلی که در سال ۲۰۱۹ نوشتم نیز به این تغییر آرام ماموریت اشاره کردم. این مقاله بر اساس تجربه هشت ساله اینجانب (از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۴) نوشته شده بود. تجربیاتی که ابتدا از کار به عنوان مشاور حکومتداری در نمایندگی امریکا برای توسعه بین المللی و سپس به عنوان مشاور یک پروژه در کندهار آموخته بودم.
البته گزارش گروه مطالعات افغانستان کنگره به طور ناخواسته به نتایج تحلیل و تفسیر قبلی بنده در مورد غیر قابل دفاع بودن تداوم خواسته نومحافظه کاران در داشتن یک پایگاه دائمی در افغانستان، اشاره می کند- حتی برای جنگ حزبی دو حزب کنونی در واشنگتن.

اولین تفسیر و تحلیلی که اینجانب ارائه کرده بودم، دیدگاه مخالف توسط جنرال بازنشسته دونالد بولداک بود که در ۲۵ فبروری سال ۲۰۲۱ در «یواس ای تودی» نشر شد. جنرال بولداک در این مطلب به طور صادقانه تاکید می کند که حضور امریکا در افغانستان پس از سال ۲۰۰۳ در حقیقت تاریخ هجده ساله ناکامی های رهبری نظامی و سیاسی امریکا بوده است. این اظهار نظر جنرال بولداک قابل ملاحظه و مفید است چون او نیز مانند خود من سال های دردآوری را در جنگ امریکا و پروسه ملت سازی امریکا در افغانستان تجربه کرده است. انتقاد و اعتراف به اشتباه او به چیزهایی فراتر از آنچه در مقالات واشنگتن پست در مورد افغانستان نوشته شده بود، اشاره می کند. در حقیقت هیچ افسر عالی رتبه ای همانند او به این صراحت مسئولیت اشتباهاتی که در زمان فرماندهی و رهبری اش در افغانستان اتفاق افتاده را نمی پذیرد.

جنرال بولداک که تجربه ده دوره خدمت در افغانستان(۲۰۰۱ تا ۲۰۱۳) را دارد معتقد است تلاش دستگاه واشنگتن در متقاعد ساختن رئیس جمهور بایدن برای نادیده گرفتن تصمیم دونالد ترامپ به خروج تمام نیروهای امریکایی از افغانستان تا ماه می سال ۲۰۲۱ میلادی در اصل خیانت به تمام مردان و زنانی ست که در نبود استراتژی دست، سیاست غلط و دیدگاه های عملیاتی ناکافی در افغانستان کار کردند. به اعتقاد جنرال بولداک اگر پیشنهادات ارائه شده در گزارش گروه مطالعات افغانستان کنگره عملی شود، جان نیروهای امریکایی بیشتری در خطر از دست رفتن قرار می گیرد. جنرال جوزف دانفورد به عنوان یک جنرال چهار ستاره ارتش امریکا که از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ و حین افزایش ناآرامی های مدنی و شورشگری در کابل بود، عضویت بورد مشورتی گروه مطالعات افغانستان کنگره را نیز داشت. جنرال دانفورد با ارزیابی پاداش و خطر جنرال بولدچ موافق نیست و تصور می کند حفظ و افزایش احتمالی نیروهای امریکایی در افغانستان می تواند شرایط را بهبود ببخشد. اگرچه جنرال دانفورد خودش در زمانیکه در کابل مسئولیت داشت و بیش از صد هزار نیروی امریکایی و ناتو در افغانستان مستقر بود، نتوانست این کار را انجام دهد. جنرال دانفورد علی رغم ناکامی در انجام وظیفه اش در افغانستان در سال ۲۰۱۵ به سمت فرمانده ستاد مشترک ارتش ارتقاء مقام یافت. (چرا کنگره در این زمان هیچگاه فرماندهان ارشد امریکایی را مسئول سیاست های غلط، دیدگاه های عملیاتی ناکافی و حمایت از جنگ طولانی که هرساله هیچ پیشرفتی نداشت ندانست؟)

تفسیر دوم به مقاله «اندرو باچویچ» با عنوان «پس از بیست سال، دستگاه هنوز در مورد افغانستان انکار می کند» که در ۱۰ فبروری ۲۰۲۱ در رسانه «محافظه کاران امریکا» به چاپ رسید، اشاره می کند. باچویچ در این مقاله با فرضیه خلاف واقعیت گروه مطالعات افغانستان کنگره مبنی بر حمایت از حفظ نیروهای امریکایی در افغانستان، مخالفت می کند. وی تاکید می کند «اینکه بپذیریم طالبانی که از سال ۲۰۰۱ میلادی یا اگر سال های اشغال اتحاد جماهیر شوروی را اضافه کنیم از سال ۱۹۷۹ علیه نیروهای خارجی جنگیده اند، باید با حضور دائمی نیروهای امریکایی در افغانستان همانگونه که توسط گروه مطالعات افغانستان کنگره مطرح شده، موافق کنند، کمی معما گونه به نظر می رسد.»

حضور دائمی نیروهای امریکایی در افغانستان که باچویچ در مقاله خود با آن مخالفت می کند در حقیقت همان درس تاریخی است که تهیه کنندگان گزارش گروه مطالعات افغانستان کنگره و کسانی قبل از آنها در طی بیست هرگز فرا نگرفته اند. به عنوان پیمان کاران نمایندگی امریکا برای توسعه بین المللی سال ها در مهان خانه ها و در بین افغان های عادی زندگی کردیم و روزانه با افغان ها سروکار داشتیم. این تجربه منحصر به فرد به من یاد داد که یکی از ویژگی های هویتی و حاکمیت ملی و غرور ملی افغان ها این واقعیت است که هیچ نیروی خارجی از اسکندر بزرگ در سال ۳۲۶ قبل از میلاد گرفته تا دیگر نیروهای خارجی نتوانسته اند نیروهای نظامی خود را به مدت طولانی در افغانستان حفظ کنند.(به یاد داشته باشید اینکه افغان ها اسامه بن لادن و القاعده را قبل از یازده سپتامبر پذیرفتند به این دلیل بود که سی آی ای، آنها را به افغانستان فرستاده بود تا در جنگ «چارلی ویلسون» علیه اتحاد جماهیر شوروی سابق بجنگند. مجاهدین افغان به اسامه بن لادن و جنگجویان القاعده در آن زمان به چشم مسلمانان محترم که برای جنگ علیه کفار به کمک مردم افغانستان آمده بودند، نگاه می کردند.)

باقی مانده ارگ های باستانی اسکندر در تپه های قلات غزنی و گردیز در شرق افغانستان به چشم می خورد. در بازدید از این مکان های تاریخی از زبان فرمانداران، شهرداران و باشندگان بومی می شنیدم که چه طور اسکندر توسط اجدادشان و در نبرهای حماسی اتفاق افتاده در این مکان ها شکست خورده است.

این روحیه پس از حمله یازده سپتامبر و ورود نیروهای اشغالگر غربی غیر مسلمان نیز در بین افغان ها دیده شده است. شخصا تجربه کردم که افغان ها سوای از نژاد، قوم و سطح تحصیلات تنها در عرض چند دقیقه پس از صحبت و آشنایی دشمنی خود با نیروهای خارجی را ابراز می داشتند. (این اتفاق هنوز زمانیکه یک راننده معمولی افغان را می بینم و در مورد جنگ صحبت می شود، رخ می دهد). ساکنان محلی از به دست آوردن صدها میلیون دلار مالیات دهندگان امریکایی که من بخشش می کردم خوشحال بودند. اغلب اخطار دریافت می کردم که اسکندر یادت باشد! به ماندن فکر نکن! شما خارجی ها هرچه زودتر ترک کنید برای همه بهتر است!

اینکه چرا علی رغم تلاش ها مضاعف نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان، شورشگری از بین نمی رود به ویژگی های افغان ها بر می گردد. زمانیکه سطح نیروهای خارجی مستقر در افغانستان از چند هزار در سال ۲۰۰۳ به نزدیک به ۱۴۰ هزار در سال ۲۰۱۱ افزایش یافت، افغان های وطن پرست بیشتری برای مبارزه با اشغالگران کافر به صفوف مبارزه پیوستند فقط به این خاطر که حاکمیت ملی و غرور ملی خود را حفظ کنند. این اصل ملی مقدس سبب شده گروه هایی مثل طالبان و دیگر جنگ سالاران منطقه ای هنوز می جنگندو همیشه جنگ را ادامه خواهند داد تا نیروهای خارجی را از خاکشان بیرون کنند و هر دولت دست نشانده امریکا در کابل را سرنگون سازند. این ذهنیت در سراسر افغانستان وجود دارد. در کشوری سنتی مثل افغانستان با نرخ سواد هفتاد درصد، ارتباطات جمعی محدودی در بیرون از کابل به چشم می خورد و زندگی هنوز بر پایه توپوگرافی ترسناک ادامه دارد. زندگی بر سااس هنجاری های افتخاری گذشته، سنت ها، مرد سالاری و بنیاد گرایی اسلامی به پیش می رود. اسناد نوشته شده ای چون توافق نامه صلح بین امریکا و طالبان ارزش کمی دارند همان طور که تلاش های با حسن نیت سازمان های غیردولتی(ان جی ا) با قدردانی کمی همراه بوده است. تغییرات در افغانستان می آید اما این تغییرات باید ارگانیک باشد نه اینکه توسط نیروهای نظامی خارجی که به دنبال منافع خودشان هستند تحمیل شود.

پیشنهادات گروه مطالعات افغانستان کنگره و آرمان های اعلام شده برای تبدیل افغانستان به یک جامعه مدرن تر توهمی بیش نیستند چون واقعیات تاریخ افغانستان، جغرافیا، فرهنگ و زندگی روزانه افغان ها را نادیده گرفته اند. زمان آن است که فریب دستگاه واشنگتن را خاتمه دهیم: در انتهای تونل افغانستان هیچ چراغی نیست. واقعیت این است که اصلا تونلی وجود ندارد. افغانستان باتلاقی قابل پیش بینی برای ارتش های مدرن است.

بنابراین با اضافه کردن دانش کشوری و تجربه جهانی خود به اظهار نظر جنرال بولداک از اظهار نظر وی حمایت می کنم و تاکید می دارم دولت بایدن باید به برنامه ترامپ در خروج تمام نیروهای خارجی از افغانستان تا ماه می عمل کند. تنها با این اقدام است که از خیانت به نیروهای خود جلوگیری می کنیم و درس های درست از تاریخ افغانستان و اشتباهات دولت مان در بیست سال گذشته در افغانستان می گیریم.

منبع