جنگ،جنگ اتمر و صالح است نه مبارزه با دانش

  • انتشار: ۵ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 96142

قریب به هفتاد کشته و زخمی، آن هم همگی نیروهای جوان و تحصیلکرده، در یک مرکز اموزشی، وحشتاک و تکان دهنده است.

این رویداد و‌ امثال آن، بارها برای ما و فقط برای ما در افغانستان تکرار شده است.

میخواهم بسیار کوتاه، برداشت خودم را از وضعیت افغانستان و نیز و چرایی وقوع چنین رویداد هابی بیان کنم.

۱. مذاکرات صلح دوحه، تقریبا به بن بست رسیده و طرفین یقین دارند که در تالار صلح، حداقل به این زودی ها، چیزی دستشان را نخواهد گرفت.
در چنین شرایطی، چندان غیر عادی نیست که طالبان، بر دامنه جنگ بیفزایند و تلاش کنند با گسترش جغرافیا، هم به تالار گفتگوها نیم نگاهی داشته باشند و هم بر تصرف قدرت بر اساس غلبه شمشیر.
افزایش حملات طالبان به پاسگاه های امنیتی در سراسر کشور طی روزهای گذشته، دال بر همین مطلب است.
اما در عین حال، نئوطالبان با درک قدرت مردم در پذیرش یا عدم پذیرش حکومت احتمالی آنها در آینده، بصورت جدی به این موضوع هم فکر میکنند که نباید افکار عمومی را علیه خود، تحریک کنند. بنابراین کشتار هدفمند غیر نظامیان، می‌تواند از روشهای جنگی آنها حذف شود و حمله به کورس کوثر دانش توسط طالبان، چندان منطقی به نظر نمی رسد.

۲. داعش، مسئوایت این رویداد را عهده دار شده است، اما نیک میدانیم که داعش افغانستان، همچون داعش سوریه و عراق، یک گروه سازمان یافته نیست که از ساز و برگ نظامی قابل ملاحظه و نفوذ استخباراتی قوی برخوردار باشد.
به گفته صاحب نظران، داعش افغانستان بدون حمایت منابع سیاسی و استخباراتی حکومتی، توان انجام عملیات های بزرگ را ندارد.

بنابراین، زمانی که داعش، مسئولیت اتفاقی را به عهده می‌گیرد، نباید آدرس را اشتباه گرفت.
در چنین وقتی، عملا باید همان بخش ویژه قدرتمند در داخل حکومت را که گفته میشود از عنوان داعش در قالب یک گروه تروریست خرابکار، به عنوان یک ابزار فشار استفاده می کند، مسئول آن اتفاق دانست نه تشکیلاتی که هیچ ارتباط سازمانی با داعش واقعی نداشته و فقط پرچم داعش را پوشش فعالیت های خرابکارانه خود قرار داده است.

۳. اینک این سوال به صورت جدی مطرح می‌شود که چرا انگشت اتهام چنین فجایعی را میتوان به سمت برخی حلقات حکومتی اشاره کرد؟
پاسخ این سوال در بند های بعدی این نوشته روشن خواهد شد.

۴. زمانی که بخشی از قدرت حاکم را به عنوان متهم اصلی یک فاجعه میتوان یاد کرد، باید به تنش های درون سازمانی موجود در حکومت و نیز منافع گروهی آن عده خاص، توأمان نظر انداخت.
امرالله صالح، به تازگی، ماموریت تامین امنیت کابل را عهده دار شده است. این ماموریت، دست او را در برخورد با مخالفینش به شدت باز می‌کند و از سوی دیگر، شکست او در انجام این مأموریت، سخت بر وجهه او تأثیر خواهد گذاشت.
اگر صالح نتواند امنیت کابل را تامین کند، اعتبار و جایگاه خود را به کلی از دست خواهد داد و رقبای سیاسی او، به راحتی می‌تواند زمینه حذف او از قدرت را فراهم کنند و او را با کج دهنی، زمینگیر نمایند.
صالح کسی بود که داعش را جریانی دروغ و غیر واقعی می‌دانست و برخی از همکاران کتونی اش در حکومت را به عنوان پدران داعش یاد می‌کرد.
این ادعای صالح، چندان هم بی موید نیست.
چرا که دقیقا پس از خارج شدن حنیف اتمر از چهارچوب حکومت قبلی، تمام عملیات های داعش به صورت کامل متوقف شد و اکنون که اتمر به عنوان وزیر خارجه، دارای امکانات عریض و طویل است و در زد و بندها نقش برجسته ای پیدا کرده، سر و کله داعش، بار دیگر پیدا شده است.
اگر صالح در تامین امنیت کابل موفق شود، قدرت و محبوبیت زیادی کسب خواهد کرد و در سایه، این دو، می‌تواند رقبای سیاسی خود را به شدت در ممگنه قرار دهد.
اما وقوع چند واقعه همچون جنایت کورس کوثر دانش، حتما عرصه را بر صالح، تنگ خواهد کرد.

۵. اکنون باید پرسید که چرا مردم شیعه و هزاره، همواره هدف خشم و نبرد قدرتمندان قرار می‌گیرند و در تقابل قدرت آنها، چوب سوخت می‌شوند؟؟

واقعیت اینست که هزاره ها و‌ شیعیان، تنها مردمی هستند که قدرت فضا سازی گسترده رسانه ای در شبکه های اجتماعی و جلب توجه افکار عمومی و جامعه بین الملل نسبت به حوادث را دارند، اما در عین حال، توان اعمال فشار بر حکومت برای پیگیری فجایعی از این دست را ندارند.
لذا اگر جریانی، قصد ایجاد حاشیه و متمرکز نمودن افکار عمومی به یک مسأله را داشته باشد، در اولین انتخاب، هزاره ها را به عنوان هدف، انتخاب می نماید.

.۶. علاوه بر مطلب فوق، نکته مهم دیگری نیز نباید از نظر دور داشته شود.
نا امنی در تمام افغانستان و به ویژه در کابل، به اوج خود رسیده و ممکن است عده ای در حکومت فکر کنند در شرایطی که جان مردم به لب رسیده، افکار عمومی برای پذیرش طالبان که شعار تامین امنیت دارند، در قد و قامت حکومت رسمی کشور آمادگی نسبی دارد.
وقوع حملاتی همچون واقعه کورس کوثر دانش، به شدت افکار عمومی را علیه گروههای تروریستی تحریک خواهد کرد.
عموم مردم افغانستان، فرقی میان داعش و طالب قائل نیستند و طالبان هر مقدار هم که بکوشند تا چهره ای موجه از خود نشان دهند، چنین رویدادهایی، به صورت طبیعی، چهره بزک کرده و آرایش شده طالبان را مخدوش خواهد کرد.

با این حساب، میتوان این گونه گفت که فاجعه روز گذشته کابل، یک رویداد تروریستی وحشتناک برای تسویه حساب‌های داخلی در حکومت است که مدنی ترین مردم کشور ‌و در عین حال در حاشیه ترین مردم این سرزمین در قدرت سیاسی و نظامی را هدف قرار داده است.
در این تسویه حساب درونی، افکار جامعه جهانی نیز علیه مذاکرات صلح قطر و قدرت گیری طالبان، قابل مدیریت است

سخن پایانی اینکه جنگ بین اتمر و صالح، قربانیانی دارد که فقط دانش دارند.

سید احمد موسوی مبلغ