تفاوت بنیادین جامعه افغانستانی و ایران!

  • انتشار: ۱ میزان ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 94923

هرچند پذیرفته ایم ومی پذیریم که امام خمینی شخصیت استثنایی بوده است اما این تمام ماجرا نیست. حضرت امام در کنار توانایی علمی وشجاعت کم نظیر وشخصیت کاریزماتیک که داشت از یک نعمت بزرگ دیگر هم بهره مند بود وآن حمایت یکپارچه مردم وملت ایران بود.

اگر نبود این حمایت کم نظیر مردمی، دیگر امام خمینی (ره) امام نمی بود وحداکثر مثل سایر مراجع در نجف یا قم می ماند و حوزه درسی بزرگ تشکیل می داد وکمتر یا بیشتر مقلد برایش پیدا می شد. این حمایت پرشور از سال ۱۳۴۲ که آغاز شد تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ پیوسته وبی وقفه ادامه داشت ونتیجه این شد که انقلاب اسلامی ایران پیروز شد و رهبر انقلاب به عنوان امام خمینی معروف ومشهور گشت وجماران، قلب نظام نوبنیاد انقلاب اسلامی ایران گردید.

بعد از رحلت امام خمینی، آیت الله خامنه ای نه شهرت وکاریزمای امام را داشت ونه از بسیاری ابعاد با امام خمینی قابل مقایسه بود. با این وجود در ابتدا تمام شخصیت های عمده نظام با تمام توان از جانشین امام خمینی، حمایت کردند. به تأسی از مقامات کشوری ولشکری، تمام ملت ایران یک پارچه جانشین امام را حمایت کردند نتیجه این شد که جانشین امام نیز هم چون امام محور نظام را تشکیل دهد سکان هدایت کشور ولشکر را در دست گیرد ومحور وحدت امت باشد. این عادت ایرانی ها عادت نیک است در مجموعه های کوچک تر نیز عین این قضایا را می توان دید وشاهد بود.

در یکی از مدارس وحوزه های علمیه تا سال گذشته مدیر توانمندی حضور داشت (نام نمی برم) که از نظر علمی ومدیریتی ولیاقت چیزی کم نداشت وکل مجموعه را به درستی مدیریت می کرد. از قضا پارسال آن مدیر با سابقه تبدیل شد ودر جای دیگر مسئولیت گرفت وبه جای او مدیر تازه ای آمد که نسبتا کم تجربه وناوارد بود. از روز اول که شخص دوم آمد تاکنون، تمام زیرمجموعه های مدیریتی وافراد تأثیر گذار در آن حوزه، مدیر نو وارد را مورد حمایت قرار داده اند.

در طول همین یک سال اتفاقا مدیر تازه وارد بسیار بهتر شده است و این اطمینان وجود دارد که به زودی بتواند وی جای سلف خویش را به صورت بهتر وکاملتر بگیرد وطولی نخواهد کشید که به تمام معنا کارگزار شایسته ومدیر لایق شود. این خصیصه وخوی ایرانی ها عادت شایسته ونیکی است راحت تر حول یک محور جمع می شود عادت تخریب بسیار کمتر از ما دارد.

ما مردم افغانستان عمدتا عکس این عادت را داریم ما تا می توانیم یک مدیر ویک مسئول را بعد از این که مسئولیت ومدیریت را گرفت تخریب می کنیم. هزار ویک دلیل برای تضعیف وجهه وتخریب چهره او می آوریم واو را به زیر می کشیم اما یک دلیل برای تأیید نمی آوریم. راحت جمع نمی شویم ولی راحت پراگنده می شویم. بعد از سقوط دولت نجیب وبه استثنای دوره کوتاه آقای مجددی، تا به امروز جمع شدن ما حول یک محور بسیار سخت ودشوار وبا عنایت خارجی بوده است.

از سطح کلان وملی که بگذریم در حیطه درون قومی نیز این مشکل برجسته را داریم که چهره تخریبِ ما، چهره تأیید را پوشانده است. جناب آقای دانش، معاونت ریاست جمهوری، شخصیت کمی نیست البته قطعا معصوم هم نیست ولی ما بیش از آن که نقد سازنده وبااحترام از وی داشته باشیم کمر به تخریب او بستیم وآقای استادخلیلی ونیز استاد محقق و بقیه افراد تأثیر گذار (که هیچ کدام بدون نقد نیستند) را نیز فراتر از نقد، تخریب نموده ایم واین گونه است که یک جامعه متشتت و پراگنده وتکه تکه روی دست ما مانده است. تخریب برای ما عادت شده است اگر بخشی از مردم ما حتی به اصطلاح فرهنگیان ما جاده را تخریب نمی کند، سخت مشتاق تخریب چهره افراد واشخاص از میان همین مردم است.

فضای مجازی که حکایت گر وهویداگر فضای حقیقی است، اغلب لبریز از تعفن تخریب است واین گونه است که روح وروان را آشفته می کند، بذر ناامیدی می پاشد وتاثیر ویران کننده برجای می گذارد. هرچند در این فضا به اصطلاح افراد فرهنگی کم نیست ولی آنچه بیرون می تراود همین است وهمین.

محمد حسین احمدی