بایدن و برخی تغییرات ظاهری/ اصل قضیه مداخله گری امریکاست که فرقی نخواهد کرد!

  • انتشار: ۲ دلو ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 104950

دنبال کردن سیاست خارجی امریکا انسان را به یک بدبین مطلق تبدیل می کند و این بدبینی توجیه شده است: بررسی بهای نزدیک به دو دهه ملت سازی در خارج و اجماع ظاهرا شکست ناپذیر روی مداخله گری در سیاست خارجی که نزدیک شش تریلیون دلار هزینه داشته و هفت هزار سرباز امریکایی را به کام مرگ کشانده، به خوبی نشان می دهد که ماشین سیاست خارجی ایالات متحده به کندی و با صدا حرکت می کند.

انتخاب جو بایدن به عنوان رئیس جمهور منتخب ممکن است در ظاهر امریکا یک تغییر حزبی ایجاد کند اما از لحاظ محتوا احتمالا نباید زیاد منتظر دگرگونی بود. جوبایدن سابقه طولانی در ترغیب مداخلات خارجی دارد: بمباران صربستان در سال ۱۹۹۱ و رأی به حمله نظامی به عراق در سال ۲۰۰۳ مثال هایی برای اثبات این مدعا ست. اگرچه بایدن قبلا نسبت به افزایش نیرو در افغانستان و مداخله در لیبی اظهار بدبینی کرده اما در کابینه ای که او اکنون در حال تشکیل آن است چهره هایی چون« نیرا تندن، آنتونی بلینکن و جیک سالیوان» که همگی از «مداخله گران نئولیبرال» می باشند، حضور دارد و هیچ نشانه ای از تغییر در سیاست خارجی امریکا مشاهده نمی شود.

دولت بایدن در واقع ممکن است ایالات متحده را درگیر بحران های تازه نکند و بایدن همان طور که در تبلیغات انتخاباتی خود پیشنهاد داده بود جنگ های بی پایان امریکا در خارج را جمع کند، اما «اعتماد مغزی» بایدن نشان می دهد که وی برای حفظ درجه ای از پروژه هژمونیک لیبرال امریکا به احتمال زیاد سیاست های اجباری مانند تحریم ها، انقلاب های رنگی و عملیات سیاه روی عرشه(عملیات های استخباراتی مخفیانه) را حفظ خواهد کرد. بایدن هنوز خواهان حفظ نیروهای باقی مانده در کشورهایی مثل افغانستان در چارچوب عملیات های ضد تروریزم می باشد.

آیا احتمال خروج همیشگی نیروها یک رویای غیرواقعی ست؟

شهروندان امریکا از ماجراجویی های خارجی دستگاه سیاست خارجی خسته شده اند و تا حدزیادی همین مسأله سبب شد در سال ۲۰۱۶ به دونالد ترامپ که به اعتقاد آنها خویشتن دارترین کاندیدا هم در انتخابات درون حزبی جمهوری خواهان و هم در انتخابات عمومی در آن سال بود، رأی دهند. دولت ترامپ اما برخلاف وعده هایی که برای اصلاح اشتباهات گذشته دستگاه سیاست خارجی امریکا داده بود با کارنامه ای مملو از ضعف و قوت به کار خود پایان داد. اتفاقات اما در سال ۲۰۲۰ جالب شد. در پایان ماه جولای، دولت ترامپ اعلام کرد که امریکا حضور نظامی خود در آلمان را کاهش می دهد. امریکا که از سال ۱۹۴۵ به بعد به نوعی آلمان را در اشغال نظامی خود دارد، اعلام کرد قصد دارد دوازده هزار نیروی نظامی خود را از این کشور خارج کند. دولت ترامپ در ادامه در ماه نوامبر نیز اعلام کرد قصد دارد دو هزار و پانصد نیروی نظامی امریکا را از افغانستان خارج سازد.

این اعلام ها به ظاهر خوشایند بودند اما مشکل مانند همیشه در جزئیات امر وجود داشت . رابرت سی اوبراین، مشاور امنیت ملی ترامپ، تابستان سال گذشته میلادی در مطلبی که در وال استریت ژورنال به چاپ رسید به خوانندگان «نومحافظه کار» روزنامه اطمینان داد نیروهای امریکایی مستقر در آلمان به دیگر مناطق داغ در اروپای شرقی و ایندو-پسفیک منتقل خواهد شد.

اندکی بعد، ایالات متحده امریکا یک قرارداد همکاری های دفاعی با لهستان امضاء نمود و هزار سرباز امریکایی را از آلمان به این کشور اروپای شرقی اعزام کرد. همین طور علی رغم صحبت های مطرح شده در مورد تغییر نیرو به کشورهای بالتیک، هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است.
از سویی هم، حضور قوی امریکا در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) متضمن قدرت نمایی این کشور علیه روسیه می باشد. در اوایل آگوست و زمانیکه شش فروند هواپیمای غول پیکر بی-۵۲ امریکا برای ارزیابی قدرت دفاع هوایی روسیه بر فراز دریای سیاه به پرواز درآمد، ناتو خشم خود را ابراز داشت. در صحنه ای مشابه می توان پرسید زمانیکه هواپیماهای جنگی روسیه در حیاط خلوت امریکا در حوزه کارائیب به پرواز درآمدند، امریکا چگونه می توانست پاسخ دهد.

به همین ترتیب، در مورد سرنوشت نیروهای نظامی امریکایی که از افغانستان خارج می گردند، حرفی برای گفتن وجود ندارد. همه ما می دانیم که این نیروها در جائی دیگر مستقر می شوند و به خانه بازگردانده نخواهند شد. برای یک امپراتوری، تمام جهان بسته به محیط سیاسی می تواند یک انبار نظامی قلمداد شود. یکی از گزینه ها می تواند عربستان سعودی باشد، کشوری که در سال ۲۰۱۹ و همزمان با افزایش تنش ها با رقیب سرسختش ایران شاهد ورود هزار و پانصد نیروی امریکایی بود.

همین طور نیروهای امریکایی که از افغانستان خارج می شوند، می توانند در محور رایج آسیا مورد استفاده قرار گیرد، جائیکه نخبگان سیاست خارجی امریکا تلاش می کنند از طریق ایجاد «گفت و گوی امنیتی چهار جانبه» و اتحاد آسیا-ناتو قدرت روز افزون چین را کنترل نمایند.

سازمان امنیت ملی همیشه دنبال هیولاها برای نابودی می گردد

خطری ندارد اگر بگوییم دستگاه سیاست خارجی همواره دنبال دشمنان تازه می گردد. حتی زمانیکه یک بحران به اتمام رسیده، دولت امریکا این توانایی غیرعادی را دارد که به سرعت خود را درگیر چالش های خارجی نماید. تاکنون هیچ چیز خاصی مشاهده نشده و آپاراتچی های سیاست خارجی با فریب زیرکانه افکار عمومی سعی کرده اند به مردم بقبولانند که نیروها را به خانه باز می گردانند، در حالیکه آنها یا نیروها را به مکان های دیگر انتقال می دهند یا به صورت تدریجی کاهش می دهند. حالت دوم اما بسیار خطرناک تر است چون این ابهام را خلق می کند که نیروها سریعا از مناطق خاص در حال بیرون کشیده شدن و بازگشت به خانه هستند. این وضعیت خوشبینی کاذب ایجاد کرده مانع پیگیری موضوع از سوی شهروندان می شود. واقعیت این است حفظ نیروهای باقیمانده در مناطق داغی مثل خاورمیانه به قانون گذاران این امکان را می دهد که حین مواجه با هرگونه نتیجه نامطلوب اجتناب ناپذیر در مورد این نیروها، بهانه لازم برای اعزام نیروهای بیشتر را داشته باشند.

از دید فرضیات سیاست خارجی، روابط بین الملل ساکن نیست. هم اروپا و هم آسیا در حال حاضر چندین کشور مرفه یا کشورهای در حال توسعه دارند که می توان در ساخت نیروی نظامی سخت به آنها کمک کرد. «رایان مک ماکن» می گوید دسترسی به یک بازار اقتصادی به کشورها این امکان را می دهد بتوانند نه تنها استانداردهای زندگی شان را ارتقاء دهند که برای جلوگیری از متجاوزان احتمالی آسان تر به ماشین آلات جنگی تجهیز شوند. نیازی نیست ایالات متحده امریکا نسبت به کشورهای توسعه یافته مهربان باشد یا از طرف آنها عملیات های نظامی انجام دهد چون این کشورها ثروت کافی برای ایجاد و نوسازی صنایع و نیروهای دفاعی خود را دارند. گذشته از این وقتی کشورها تلاش کنند در حوزه های نفوذی خود بازی های هژمونیک راه اندازی کنند، «ائتلاف های متعادل کننده» به طور طبیعی افزایش می یابد.

شکست پروژه های ملت سازی در افغانستان و عراق نیز باعث نشد قانون گذاران به دنبال یافتن «هیولاهای» تازه نباشند. دستگاه سیاست خارجی واشنگتن دی سی در یک دهه اخیر به دنبال صید ماهی بزرگ تر در سطح بین الملل بوده است. استراتژی دفاع ملی پنتاگون در سال ۲۰۱۸ یک تغییر بزرگ در اولویت های سیاست خارجی ایجاد کرد که طی آن بر خلاف گذشته که تمرکز روی تهدیدهای بین المللی فرا ملی بود، این بار رقابت قدرت های بزرگ علیه چین و روسیه روی دست گرفته شد. چنین دیدگاه محوری، بدون شک به نفع مجموعه های صنعتی-نظامی می باشد، مجموعه هایی که برای مواجه شدن با تهدید های موجود به دنبال لابی گری برای بودجه حداکثری جهت دفاع می باشد. از سویی هم، روزانه شاهد هستیم که این کشورها چگونه با ایجاد تهدیدات موجود، صرف هزینه های بیشتر در عرصه دفاع و پتانسیل دخالت های خارجی را توجیه می کنند، چیزی شبیه یک فیم نامه با گروهی از بازیگران متفاوت.

شیوه های فکر کهنه باید کنار گذاشته شود

جنگ جهانی دوم و جنگ سرد دیگر به اتمام رسیده است و سیاست گذاران می بایست از فضای زمانی ژئوپلوتیک قرن بیستم خارج شوند و بپذیرند که روابط بین الملل به سرعت تغییر کرده است. وضعیت های تک قطبی که در آن امریکا بتواند نیروهای خود را وارد کرده از دیگر کشورها بخواهد اطاعت کنند، دیگر گذشته است. در هرجایی از دنیا که امریکا بخواهد بو کشیده سرک بکشد، مقاومت های پرهزینه ای صورت خواهد گرفت. چون شاخه های اجرایی نشان داده که در خلاص شدن از برخی بحران های جنجالی مثل جنگ داخی یمن ناتوان است، کنگره می بایست در مبارزه با نگاه بالا به پایین به دستگاه های امنیتی ملی بازنگری کند. به دلیل وجود برخی اصلاحات روز افزون در سیاست های امریکا اکنون بلوک های دو حزبی نوظهوری از نمایندگان کنگره شکل گرفته که آرزوی دستگاه سیاست خارجی واشنگتن دی سی برای بحران های همیشگی را به چالش می کشند. این یک شروع خوب است. مقامات انتخاب شده می بایست انگیزه ها واهداف مداخله گر را کنار گذاشته تاکید کنند گستردگی نظامی بیش از حد امریکا برای سیاست خارجی یک نگرانی بزرگ می باشد. مادامیکه تجهیزات و داشته های نظامی امریکا در سراسر دنیا وجود داشته باشد، درصد درگیری امریکا در بحران های تازه چه به صورت مرسوم و چه به صورت نیابتی را افزایش می دهد.

چیزی که می تواند جلو شاخه های اجرایی سیاست خارجی بیش از حد غیرتمند و متعصب را بگیرد یک کنگره آگاه با پشتوانه قوی می باشد. این در نگاه اول مستلزم تغییر دیدگاه های قانون گذاران، صاحب نظران و دانشگاهیان نسبت به سیاست خارجی ست. ایجاد تغییر در «خرد متعارف سیاست خارجی« نیازمند یک مبارزه ایدئولوژیکی بلند و طولانی می باشد اما بالاخره از یک جایی باید شروع کرد.

منبع