اِپیدمی “اسلام سیاسی ـ جهادی” و فراموشی “اسلام رحمانی ـ انسانی”

  • انتشار: ۲۹ قوس ۱۳۹۳
  • سرویس: دیدگاه
  • نویسنده: مسیح ارزگانی (علی نجفی)
  • شناسه مطلب: 2101

مسیح ارزگانی (علی نجفی) نوشت:

انفجارها و انتحارهای اخیر در افغانستان، گروگان گیری پرتلفات در پیشاور و سیدنی، تجمع سیاسی ـ آیینیِ بیست میلیونی در کربلا، تسخیر دو مرکز نظامی سوریه توسط جبهۀ النصره، تصرف یک شهر و شانزده روستا توسط داعش در عراق، رویایی در قطب اسلام گرایی (فتح الله گولن و رجب طیب اردوغان) در ترکیه، راهپیمایی پانزده هزار نفری علیه “اسلامی شدن غرب” در یک شهر آلمان، قتل دو گروگان خارجی و چندین انفجار در یمن و … تنها بخشی از تحرّکات و تحریکات اسلامِ سیاسی ـ جهادی در عرض کمتر از یک هفته است.

گویی اسلام سیاسی (با 73 قرائت اش) “تیکه دار و مقاطعه کار” پروسه ای ایجاد آشوب و اغتشاش، ترویج انتحار و انفجار و خلق وحشت و خشونت در سطح جهان است و وظیفۀ تولید خبر و خوراکِ شوک آور و نفرت انگیز برای رسانه ها و شبکه ها را یک تنه به دوش کشیده است. هرگاه ارقام و اقلام پیش گفته را به عدد 51 (شمارگان هفته های سال) ضرب بزنید، آنگاه خواهید که چه رکورد وحشتناکی به دست خواهد آمد!

لازم نیست از کارنامۀ فاخر و فخیم ! اسلامِ خشم و پشم در قتل و جرح و زجر و هتک انسان، سخن گفته شود؛ چه اینکه “زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست”. حاجت نیست از تهدید انسان و جهان و ایمان و آرمان توسط این اِپیدمی قرن سخن به میان آید؛ چه اینکه توضیح واضحات است و تکرار بدیهیات. حاجت به تعارف و تکلّفُ نیست که این جنت سازان و بهشت آفرینان، سیارۀ خاکی ما را به چه دوزخ و برزخِ سوزان مبدل کرده اند؛ چه اینکه اظهر و اشهر از کفر ابلیس است و بی نیاز از بیان و برهان. نیاز به یادآوری نیست که اسلام سیاسی ـ جهادی از دیانت جز قهر و ارعاب و از شریعت جز خشم و ارهاب و از عدالت جز دار و طناب، امر دیگری فهم و مراد نمی کند و ارزشی جز وحشت و هراس برای بشریت خلق نکرده است. نیاز به تذکر نیست که …

اما در این میان تنها یک نکته واجب الذکر می نماید: ضرورت بازگشت به اسلامِ رحمانی، انسان محور، عرفان جوهر، اخلاق مدار، خردگرا، خشونت ستیز و تعصب گریز. اسلامی که با منشور عامِ «لقد کرّمنا بی آدم …» ذات و ماهیت بشر را فارغ از رنگ و فرهنگ و آیین و تبار، کرامت و عزت و حرمت بخشید و با اعلامِ عامِ «انی جاعل فی الارض خلیفه …» انسان را جانشین خدا در زمین و مردِ شماره دوی جهان هستی و گل سر سبد مخلوقات، مقرر داشت و مقام آهورایی به او بخشید. اسلامی که با شریعت و قوانین “سهله” و “سمحه”، به صعود و عروج معنوی و مادی انسان می اندیشد، نه به هبوط و سقوط دنیوی و اخروی او. آیین رحمانی ای که پیام آورش، فلسفۀ بعثت و نهضت خود را اتمام و اکمال “اخلاق و فضیلت” بیان می دارد و “صدای عدالت انسانی” از دامن همین آیین ظهور می کند و قتل و زجر یک انسان را معادل با قتل و زجر انسانیت و تمامت افراد بشر تلقی می کند. آیین جهانشمولی که تمام آدمیان را اعضای یکدیگر و یک پیکر و مولود یک پدر و مادر می شناسد و “تمیز رنگ و خون را بر آنها حرام می داند”. آیین مردمی و انسانی ای که “عبادت” را جز خدمت به خلق و آسایش دو گیتی را جز در گرو مروت با دوستان و مدارا با دشمنان نمی داند و …

و در یک گزاره: اسلامِ علی و سلمان و ابوذر و اویس قرن؛ اسلامِ بایزید و ابن عربی و سنائی و جامی؛ اسلام مولانا و شمس و جلاج و عطار و ادهم؛ اسلامِ اقبال و سید جمال و مؤدودی و حسن البناء و امام موسی صدر و شریعتی و بازرگان؛ اسلامِ مهرورزی و نوع دوستی، صلح و صلاح، تساهل و مدارا، رونق و رفاه و …