ارزش های انسانی در نهضت حسینی (قسمت سوم)

  • انتشار: ۸ سنبله ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 93634

عقلانیّت در نهضت حسینی

یکی ار پیام های انسانی نهضت امام حسین(ع) رشد و پرورش عقلانیت است.

با این که خداوند در قرآن از عقل و کاربرد آن در شناخت خداوند و فهم و درک پیام های او بسیار نام برده و تجلیل کرده است اما گروهی در طول تاریخ نسبت به عقل کم لطفی کرده اند و به مبارزه با آن برخاسته اند و به تعطیلی آن دستور و آن را پدیده شیطانی شمردند.
اگر از جنگ های معروف عقل ستیزان قرون وسطی در دنیای مسیحیت بگذریم، در تاریخ اسلامی نیز کسانی در ضدیت با عقل تا آن جا پیش رفتند که عقل را در برابر خدا قرار دادند؛ یا عقل یا خدا! یا عقل یا قرآن! یا عقل یا حدیث و اخبار پیامبر و امامان!

نزاع تاریخی اشاعره و معتزله متأسفانه بخشی از تاریخ اندیشه اسلامی را تشکیل می دهد. افراط و تفریط در هردو گروه آشکار است. یکی به تعطیلی عقل حکم صادر کرد و حتی عقل ستیزی را در سر لوحه اعتقادات و رفتار خود قرار داد. دیگری اما با پناه بردن به سایه عقل، خود را از دیگر نعمت ها و منابع خدا دادی محروم کرد. جلوه دیگری از عقل ستیزی و خردگریزی را می توان در نزاع تاریخی اصولی ها و اخباری ها مشاهده کرد. در همۀ این نزاع های بی خردانه، عقل مظلوم واقع شد و به انزوا رانده شد.
اگر در متن امت اسلامی این نزاع ویرانگر پیش نمی آمد و همگان از عقل استفاده لازم را می بردند، به یقین امروزه جهان اسلام رنگ دیگری داشت. یکی از دلایل عقب ماندگی، محرومیت و ناتوانی مسلمانان خصوصا در عرصه های مادی، کنار گذاشتن عقل بود. این بحث سر درازی دارد و ما به همین اشاره بسنده می کنیم. می خواهیم به عقلانیت و خردورزی در نهضت حسینی اشار کنیم و بگذریم. این خردورزی در سه جلوه خود را در نهضت امام نشان داده است:

۱- مبارزه با چشم باز و بصیرت

با مطالعه و تأمل در نهضت حسینی به این نتیجۀ روشن می رسیم که این نهضت بزرگ الهی و انسانی یک نقطۀ تاریک و مبهم ندارد. تمام حوادث و جریانات سیاسی و اجتماعی توسط خود آن انسان فرهیخته تحلیل و بررسی شده و در تمام مراحل این سیر و سفر، آن حضرت آگاهی های لازم را به یاران و همراهان خود داده اند. وقتی از مدینه به سوی عراق حرکت می کند، می گوید ما به سوی شهادت می رویم، هرکه با ماست فردا حرکت کند:
«من کان باذلا فینا مهجته و موطّنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا، فأنّی راحل مصبحا ان شاء الله.»
به بیان دیگر در جریان حوادث دهشتناک و گرفتاری های عظیم، ما یک مورد هم نمی توانیم پیدا کنیم که امام، در آن یاران خود را به غیب حواله داده باشند و گفته باشند این چیزی است که ما نمی دانیم و شما نباید از آن بپرسید. بلکه در تمام موارد، امام همۀ پرسش های مطرح شده را پاسخ در خور می دهند. و در مواردی، خرد یاران خود را به داوری می خوانند و هرگز هم چیزی را پنهان نمی کنند.

سخنان امام از مدینه تا روز عاشورا هیچ نقطۀ ابهامی در خود ندارد. همه چیز را چنان که هست و یک انسان معمولی می تواند ببیند و تحلیل کند، بیان می کند. این را مقایسه کنید با رهبران و رجال بزرگ دیگر؛ مثلا در آن طرف قضیه، یزید با هزار دروغ و ظاهر سازی و فریب و هزینه کردن پول های کلان، مردم را در اطراف خود جمع می کند و زور سرنیزه و تهدید و زندان و قتل را هم رویش می گذارد.

یکی از تاکتیک های معمولی رهبران سیاسی، تحریف و دگرگونه نشان دادن وقایع سیاسی اطراف خود و استفاده از ناآگاهی مردم به ویژه اطرافیان خودشان است. این تاکتیکی است که برای جمع و جذب نیروهای بیشتر و نگهداشتن همراهان خود به کار می بندند. اما حسین بن علی(ع) برای خلوص کامل دادن به نهضت خود، عمدا از به کار بردن این گونه سیاست ها پرهیز می کند. او یارانی می خواهد که با چشم باز به او بپیوندند و با دیدگان روشن و آگاهی کامل در کنار او بمانند.

بصیرت، روشن بینی و هر قدم را با چشم باز برداشتن یکی از ویژگی های منحصر به فرد نهضت حسینی است. او برای جذب افراد به سپاه خود، از دانش و خرد دیگران استفاده می کرد و آنان را بر حوادث روزگار و ستم و ستمبارگی بنی امیه گواه می گرفت. در سخنان امام کمتر موردی می خوانیم که او مردم را به مبارزه با دستگاه بنی امیه خوانده باشد بدون این که دلیل این مبارزه و ستم ها و دین ستیزی های آنان را به بیان آورده باشد.

۲- تکیه بر خرد جمعی

گرچه بیشتر مردم آن زمان، اهمیت و عظمت قیام امام را چنان که باید و شاید درک نمی کردند با این هم امام در سخنرانی ها و نامه های خود چنان سخن می گوید که انگار مردم زمانه بهانه ای برای سخن گفتن امام است اما مخاطب اصلی ایشان، نسل های بعدی و فصل های آینده است:
«موت فی عزّ خیر من حیاۀ فی ذلّ»

امام هم در سخنرانی های از مکه تا کربلا و هم در نامه های که در طی مسیر به مردم کوفه و بصره می فرستند لحن عمومی انتخاب می کنند. انگار با همۀ بشریت در تاریخ و همۀ آیندگان سخن می گویند:
«من اقرّ بالذلّ طائعا فلیس منّا اهل البیت»
در واقع امام با آینده نگری، می خواهد خرد جمعی بشریت را بر قیام خود شاهد بگیرد تا آیندگان در قضاوت خود، در باره امام و نهضت او به خطا نروند و نهضت جنبه آموزندگی و الگودهی خود را در حد فوق العاده حفظ کند.

۳- مبارزه با خرافات

تبدیل رهبری الهی به سلطنت موروثی بزرگترین خرافۀ بود که بنیان گذاشته شد و یزید برآن اسپ چموش آماده سوار شد و تاخت. این یک سنتی بود که بنیان گذاشته شده بود و آخر آن را کسی نمی دانست کجاست.
برخی از بزرگان صحابه مانند عبد الله بن عمر و یا عبد الله بن عباس به امام سفارش می کردند که به سمت عراق نرود و در مکه یا جای دور تری مثل یمن، بدون آن که با یزید بیعت کند بماند. حکومت یزید دوام نمی آورد و فشار سیاسی برای گرفتن بیعت از روی دوش امام برداشته می شود. این در یک نگاه سطحی کوتاه مدت درست بود اما امام در اندیشه ریشه کن کردن این سنت خرافی و این بنیان ضد بشری بود. او نمی خواست با سکوت خود بر این عمل خرافی و انحراف بزرگ مهر تأیید بزند تا برای سکوت و تسلیم کسانی در آینده سند و مدرک تسلیم و دست روی دست گذاشتن شود.

همۀ این سخنان و رفتار آگاه کننده و آگاهی بخش امام در نهضت عظیم کربلا برای اتمام حجت بود نسبت به آیندگان. امام روزگاری را می دید که مردم به خرد خود تکیه می کنند و راه خود را با چراغ عقل و دانش می پیمایند و آن همین روزگار و زمانه ماست و برای همین خردورزی و عقل گرایی است که نهضت حسینی پس از چهارده قرن همچنان زنده و پابر جاست و به الگوبخشی خود ادامه می دهد.

اصلاح طلبی در نهضت حسینی

در یک تقسیم بندی کلی می توان جریانات انسانی تاریخ را به دو گروه اصلاح طلبان و فساد ورزان دسته بندی کرد. همۀ انسان های که برای زنده نگهداشتن ارزش های انسانی و بالندگی معنویت و صلح و دوستی در میان بشریت و بهبود وضع زندگی فرهنگی و معنوی و اقتصادی و اجتماعی انسان ها در طول تاریخ تلاش و مبارزه کرده اند در واقع انسان های اصلاح طلب بوده اند. آن ها برای کم کردن درد و رنج انسان ها و سعادت آنان فداکاری کرده اند. کسانی هم که با رفتارهای ضد انسانی خودشان بر درد و رنج انسان ها افزوده اند، فساد ورزان و فساد جویان بودند و هستند. چه این فساد ورزی و مفسده جویی از سرآگاهی و با اراده آگاهانه باشد یا از سرجهل و بی ارادگی و بی تصمیمی.

پس هر تلاشی که برای بهتر شدن وضع انسان و هدایت او به سوی خوبی و صلاح و نیکی باشد، بخشی از جریان اصلاح طلبی است و هر کوششی هم که در جهت سرگردانی و جهل و بی خبری او انجام بگیرد، کاری است در راستای فساد در جامعه و می تواند مصداق فساد خواهی باشد.

خداوند در قرآن از پیامبران خود به عنوان اصلاح طلبان نام برده است و پیامبران نیز کار خود را اصلاح طلبی نامیده اند. هود یکی از پیامبرانی است که به مردم زمان خود می گوید:
« قَالَ یَا قَوْمِ أَرَأَیْتُمْ إِن کُنتُ عَلَىَ بَیِّنَهٍ مِّن رَّبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ»
(گفت اى قوم من! بیندیشید اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم و او از سوى خود روزى نیکویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم] من نمى‏خواهم در آن چه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت کنم [و خود مرتکب آن شوم] من قصدى جز اصلاح [جامعه] تا آن جا که بتوانم ندارم و توفیق من جز به [یارى] خدا نیست. بر او توکل کرده‏ام و به سوى او باز مى‏گردم.)

اصلاح گری و اصلاح طلبی در اسلام جایگاه خاصی دارد. هر مسلمان به حکم این که مسلمان است، اصلاح طلب نیز هست. به گفته شهید مطهری اصلاح طلبی از ویژگی های یک مسلمان است که هم به عنوان شأن پیامبری در قرآن مطرح شده است و هم مصداق امر به خوبی ها و نیکی هاست.
هر مسلمانی در زندگی خود باید چنان باشد که خداوند در قرآن به آن دستور داده است؛ از فساد دوری کند و به اصلاح امور مسلمانان بپردازد:
«وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ

به خاطر همین ریشه دینی است که هرچند گاهی اصلاح طلبان و احیا گرانی از یک گوشه از جهان اسلام ظهور می کنند تا پیرایه ها و خرافات و برچسب های ناروا و بیگانه را از دامن اسلام بزدایند و دین خدا را چنان که حضرت محمد(ص) آورده پیراسته گردانند. برخی از اصلاح طلبان و احیا گران معروف جهان اسلام مانند سید جمال الدین افغانی، امام خمینی، اقبال لاهوری، محمد عبده، سیداسماعیل بلخی و دیگرانی با همین هدف گام به عرصه اصلاح گری نهادند. حرکت اصلاح گری در جهان اسلام به خاطر اهمیتی که دارد به عنوان یک نهضت مطرح شده است. ما در فرصت دیگری به این موضوع می پردازیم.

نهضت بزرگ امام حسین(ع) بدون شک یک نهضت اصلاحی بود. هدف آن حضرت مبارزه با فساد و بی بندوباری حاکمان بنی امیه بود که جامعه اسلامی را به فساد و تباهی جاهلیت کشانده بودند و چیزی نمانده بود که آن را در پرتگاه سقوط و تباهی برسانند. خود آن پیشوای انسانیت در آغاز حرکت خود به سوی عراق، در بیانیه ای هدف خود را اصلاح طلبی و احیای ارزش های انسانی و اسلامی اعلام می کند. این بیانیه انگار برای تاریخ گفته شده است تا دستگاه خبرساز و جعل کننده بنی امیه، قیام امام را برای آیندگان دگرگونه معرفی نکند. فردا نگویند حسین برای رسیدن به قدرت و تکیه زدن بر زمامداری مسلمانان و رسیدن به دستگاه یزیدی مبارزه می کرد. یا نگویند حسین قصد برهم زدن آرامش جامعه را داشت و او یک آشوب طلب بود. او وحدت امت اسلامی را هدف گرفته بود. جعل نکنند که حسین(ع) به دنبال گرفتن منافع افزون تر و به دست آوردن جایگاه بهتر در دستگاه یزید و کسب ثروت و قدرت فراوان تر بود.

امام حسین(ع) طرح های دستگاه سیاست را پیشاپیش خوانده بود و می دانست که دستگاه بنی امیه همۀ این تهمت های ناروا را به او نسبت خواهد داد. برای همین هم سیاست مبارزه و هدف قیام خود را به روشنی اعلام کرد:
«وانّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امۀ جدّی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرۀ جدِّی»

خلاصه سخن و هدف امام این است که می گوید: من نه برای ریاست و یا برهم زدن ثبات و آرامش مردم و نه برای به فساد کشاندن جامعه قیام کرده ام، بلکه هدف من این است که جامعه اسلامی را که با سیاست های شیطانی و دستگاه سیاست بنی امیه به فساد و انحراف کشیده شده است، به اصلاح و راه راست و نیکی و خوبی باز گردانم.
از نظر امام حسین(ع) اصلاح امور مسلمانان و احیا دین خدا یک وظیفه دینی و در عین حال انسانی است. هر انسانی، در هر زمانه ای با درک فساد و درک ضرورت اصلاح، باید برای اصلاح وضعیت مادی و معنوی مسلمانان قیام کند. وقتی جامعه اسلامی به سوی خواری و ذلت روان است، بر هر مسلمانی لازم است برای بازگرداندن عزت به جامعه اسلامی دست به مبارزه بزند؛ به هر صورتی که ممکن و میسر باشد. این امر آن قدر اهمیت دارد که لازم است جان های بسیار عزیزی در راه آن قربانی گردد. امام در بیان دیگری فرمود:
«ما اهون الموت علی سبیل العزّ و احیاء الحقّ، لیس الموت فی سبیل العزّ الّا حیاۀ خالدۀ، لیست الحیاۀ مع الذلّ الّا الموت الذّی لاحیاۀ معه.»

مرگ برای اصلاح امور جامعه اسلامی و باز گرداندن عزت و زنده کردن حق و حقیقت چقدر آسان است. این مرگ نیست، زندگی جاودان است. اما زندگی کردن با ذلت و خواری، مرگ همیشگی است که مردان آزاده هرگز تن به آن نمی دهند.

از کلام امام حسین(ع) اهداف اصلاح گری آن حضرت به روشنی آشکار است چنان که به نمونه های از آن اشاره کردم. پس امام حسین(ع) خود یک اصلاح طلب و احیاگر بود و نهضت او یک نهضت احیاگری و اصلاح طلبانه به حساب می آید. نهضت اصلاحی که برای آزادگان عالم الگو قرار گرفت و اصلاح طلبان جهان مانند گاندی، نهرو، اقبال و … در نهضت های آزادی خواهانه و اصلاحی خود او را سرمشق خویش قرار دادند.

خوار شدن مرگ در نهضت حسینی

مرگ یا سنت غیر قابل تغییر

مرگ یکی از واقعیت های انکار ناپذیر زندگی مادی است. هرزندگی با مرگ آمیخته شده است؛ تنها خداست که از زندگی بدون مرگ برخوردار است؛ زیرا که خدا جوهر هستی و عقل کل و اراده عالم است و آفریننده مرگ و زندگی و از مادی بودن بری است. جهان طبیعت نیز مانند جهان انسان در آغوش مرگ غنوده است. چه خود از این واقعیت خبر داشته باشد یا نه. بهار، تولد طبیعت، تابستان، کمال جوانی و پاییز، زمان پیری وسراشیبی و در نهایت فصل زمستان، پایان عمر و فصل مرگ اوست. یک درخت، یک پرنده و یک گل و … همگی همین وضعیت را دارند.

حیات برای ما انسان ها و نیز برای همۀ موجودات عالم _ از حیوانات و نباتات و جمادات و تمام هستی گسترده_ عاریتی و امانتی است. برای همین هم به طور موقت با ماست و پس از چندی از ما جدا می شود. حیات برای خداوند واقعی و اصیل است، یعنی زندگی اصیل از آن خداوند است. به همین دلیل هم همیشه ماندگار و پابرجاست.
«مرگ در حقیقت تباهی جسم و نفس، تصلّب شرایین و تجمّد عقل و کندی فکر است. پیری انسان بسته به پیری شرایین و جوانی او بسته به جوانی افکارش است.»

مرگ، یکی از سنت های غیر قابل تغییر این جهان است. سرانجام از راه می رسد؛ هیچ درمانی و راه حلی هم ندارد. این یک قانون قطعی است که هرکسی به دنیا آمد و زاده شد، روزی هم ناگزیر باید از این دنیا برود تا نوبت به آمدن دیگری برسد.

طبیعت چنان ساخته شده است که هرروز باید کاروان هایی بیاید و کاروان هایی برود. انگار که این جهان کاروان سرایی است. برای درک این مسأله، ساعتی دم در یک شفاخانه، با دقت و تأمل به مردمی که به شفاخانه وارد و خارج می شوند، نگاه کنید، آدم های با چهره های خندان و نوزاد و نورسیده ای در آغوش بیرون می آیند؛ یعنی که کاروانی از راه سفر رسیده و همین ساعت به روی این جهان چشم باز کرده است. از در دیگری این شفاخانه، آدم های دیگری، انسان دیگری را بر دوش دارند و به سوی گورستان می برند و این هم کاروانی است اما در حال رفتن. شب را در این کاروان سرا سپری کرده و حالا هم خارج می شود، می رود تا به سفر خود ادامه دهد و منزل های دیگری در انتظار اوست. مولانا جلال الدین محمد بلخی چه خوب این رفتن ها و آمدن های کاروان ها را توصیف کرده است:
کلّ یوم هو فی شأن بخوان مر ورا بی کار و بی فعلی مدان
کمترین کاریش هرروز آن بود کو سه لشکر را روانه می کند
لشکری زاصلاب سوی امّهات بهر آن تا در رحم روید نبات
لشکری زارحام سوی خاکدان تا زنرّ و ماده پر گردد جهان
لشکری از خاک زان سوی اجل تا ببیند هر کسی حسن عمل

مرگ، مانند سبک نویسندگی حذف زواید و فضولات یک نوشته است. یک نوشته وقتی به کمال می رسد که نقد شده و زواید و اضافاتش پیرایش شده باشد. ما پیش از آن که بمیریم، زندگی و نشاط خود را عاشقانه به موجود تازه تری می دهیم. زندگی پیوسته خود را در میان مرگ، نو و تازه می سازد.

برخی با واقعیتی به نام مرگ بسیار ساده کنار می آیند؛ هروقت به سراغ شان آمد، از آن استقبال می کنند و به راحتی می پذیرند. ولی برخی دیگر نمی توانند مرگ را قبول کنند. مرگ برای شان تلخ و ناگوار است.
خلاصه کلام این است که دو گروه از مرگ می ترسند؛ اول کسانی که مرگ را پایان زندگی می پندارند، آخرت و ادامه زندگی در آن جهان را قبول ندارند. دوم کسانی که از حساب و کتاب آن جهان هراسانند؛ خودشان می دانند که مجرم هستند و پرونده شان پر از اسناد و مدارکی محکومیت شان است. البته فرقی ندارد، مرگ به سراغ این دو گروه نیز خواهد آمد.

پیام حسینی؛ از مرگ نترسید

نترسیدن از مرگ یکی از پیام های مهم انسانی نهضت امام حسین(ع) و یکی از ارزش های ماندگار آن نهضت است. کسی که از مرگ می ترسد، نمی تواند در این جهان با افتخار و عزت زندگی کند. در برابر تهدید به مرگ، او هر ذلت و خواری و بدبختی را می پذیرد. اما کسی که پیام نهضت حسینی را دریافت کرده است، زندگی با همۀ قیمتی که دارد، در برابر مرگ با افتخار، برایش به چیزی نمی ارزد و بهایی ندارد.
نترسیدن از مرگ، بزرگترین پیام روح حماسی حسینی است. این میراث حسینی برای همۀ بشریت است؛ عزت و شرافت و کرامت انسانی ویژه مسلمانان نیست، همۀ انسان ها در آن برابر شریک هستند. وقتی مهاتما گاندی رهبر معروف شبه قاره هندوستان برای باز پس گیری استقلال هند از بریتانیا مبارزه می کرد، خطاب به مردم هند می گفت: «از مرگ نترسید و مردانه از آن استقبال کنید. مانند حسین بن علی فداکاری کنید و زن و فرزندان خود را به اسارت بدهید و وطن خود را از سلطه استعمار آزاد کنید.»

چنان که پیشتر اشاره کردم پس از به قدرت رسیدن یزید، امام حسین(ع) خود را در میان مرگ با عزت و زندگی با ذلت مخیر می دید. یزید و مجموعۀ شرایط جامعه اسلامی، ایشان را مجبور به انتخاب یکی از آن دو کرده است. چنان که فرمود:
«انّ الدعی و ابن الدعی قد رکزنی بین السلّتین؛ بین السلّۀ و الذلّۀ و هیهات من الذلۀ. »
در انتخاب زندگی، به ناچار باید با یزید بیعت کرد و این خود انتخاب ذلّت است. آن طرف سکه مرگ است؛ مرگی که ذلت به همراه ندارد. بلکه عزت و سربلندی است.

امام حسین(ع) مشتاق دیدار دوست و به گفته خودش رفیق اعلی است. او از مرگ نمی ترسد. در شرایط خاصی مرگ را تنها راه زندگی می داند و دیگر مرگ، خود زندگی است و زندگی همراه با پذیرش ستمگری، مرگ است. وقتی به کربلا می رسد و از آن طرف سپاه ابن زیاد به فرماندهی حر، راه کوفه را بر او می بندد، خطاب به یارانش می فرماید:
«الا ترون الی الحقّ لا یعمل به و الی الباطل لا یتناها عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء ربّه محقّا، فأنّی لا اری الموت الّا سعادۀ و الحیاۀ مع الظالمین الّا برما.»

مرگ؛ کلید واژه سخن امام

در یک مطالعه موردی اگر سخنان و بیانیه های سیاسی و اجتماعی آن حضرت به ویژه از زمان حرکت از کربلا تا روز عاشورا و لحظه شهادت ایشان مورد دقت قرار بگیرد، به روشنی آشکار است که ایشان با آغوش باز به استقبال مرگ می شتابد. با این که مردم کوفه او را برای خلافت و قدرت و حکومت دعوت کرده اند اما سخن امام، چاشنی مرگ دارد و بوی مرگ می دهد. و این خود پیامی است برای آیندگان که از مرگ نباید ترسید.

در مدینه، وقتی مروان حکم از امام می خواهد که با یزید بیعت کند، آن حضرت جمله استرجاع را به زبان می آورد و می گوید: «انّا لله و انّا الیه راجعون». روزی هم که به دعوت مردم کوفه، از مکه به طرف عراق حرکت می کند، از مرگ سخن می گوید و از اشتیاق خود به آن؛ چنان اشتیاقی که یعقوب برای دیدن یوسف داشت، همان اندازه اشتیاق را او نسبت به مرگ دارد. می گوید مرگ برای فرزندان آدم زینت است چنان که گردن بند برای دختران جوان:
«خطّ الموت علی ولد آدم مخطّ القلادۀ علی جید الفتاۀ و ما اولهنی الی اشتیاق اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف.»
در میانۀ راه کربلا، در جایی به نام ثعلبیه اندکی استراحت می کند، وقتی چشم می گشاید، اعلام می کند که درخواب صدایی را شنیده است که فریاد می زده است: شما می روید و مرگ، کاروان شما را تا بهشت دنبال می کند:
«قدرأیت هاتفا یقول: انتم تسیرون و المنایا تسیر بکم الی الجنّۀ»

در روز هولناک عاشورا، اولین تیر را عمر بن سعد به طرف سپاه امام پرتاب کرد و به لشکریانش گفت: شما در نزد عبید الله بن زیاد شاهد باشید که اولین تیر را من به طرف حسین پرتاب کردم. وقتی ابن سعد با این تیر، جنگ را شروع کرد، امام حسین به یارانش فرمود: بشتابید به سوی مرگ، همان مرگی که کریزی از آن نیست و زود یا دیر شما را ملاقات خواهد کرد. پیش از این که او شما را در یابد، شما به دیدار او بروید: «قوموا رحمکم الله الی الموت، الی الموت الّذی لابدّ منه.»

حسن ختام این نوشته سخنی است شیرین و جذاب و ژرف از مولانا جلال الدین محمد بلخی که به رسایی تمام شیرینی مرگ را در کام انسان با عزت و کرامتی چون امام حسین(ع) به تصویر کشیده است:
آن که مردن پیش چشمش تهلکه است نهی لاتلقوا بگیرد او به دست
و آن که مردن پیش او شد فتح باب سارعوا آید مر او را در خطاب
هرکه یوسف دید جان کردش فدا هرکه گرگش دید، برگشت از هدا
مرگ هرکس ای پسر هم رنگ اوست پیش دشمن، دشمن و بر دوست، دوست
پیش ترک آینه را خوش رنگی است پیش زنگی آینه هم زنگی است
آن که می ترسی ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار
روی زشت توست نه رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ، برگ

منابع :

۱- قرآن کریم، ترجمه محمدمهدی فولادوند.
۲- محمدبن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک،۸ج، قاهره، مطبعه استقامه، ۱۳۵۸ق.
۳- سیدبن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، تحقیق فارس تبریزیان، تهران، دارالاسوه للطباعه و النشر، ۱۴۱۷ق.
۴- سیدمحسن الامین، لواعج الاشجان، قم، مکتبه بصیرتی، بی تا.
۵- جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی،تصحیح نیکلسون، ۴ج، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۳٫
۶- محمدبن طاهر السماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین، قم، مکتبه بصیرتی، بی تا.
۷- شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، تهران، کتابفروشی الاسلامیه، ۱۳۷۹ق.
۸- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ۱۱۰ج ، بیروت، دارالوفا، ۱۴۱۴ق.
۹- سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، بیروت، بی نا، بی تا.
۱۰- ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ ششم،۱۳۷۰٫
۱۱- مرتضی مطهری، نهضت های اسلامی در صدساله اخیر، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۸ش.
۱۲- سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ۲۰ج، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ۱۳۹۳ق.
۱۳- سیدمحمدتقی مدرسی، امام حسین تجلّی حقیقت، ترجمه انتصار شوشتری زاده، قم، انتشارات محبان الحسین، ۱۳۸۶ش.

سیداسحاق شجاعی