آیا ترکیه می خواهد جایگاه ایران را در منطقه بگیرد؟

  • انتشار: ۲۸ دلو ۱۳۹۸
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 78082

ترکیه پس از آن که از ورود به اتحادیه اروپا به دلیل تخطی های حقوق بشری( به گفته اروپایی ها) نا امید شد، رویکرد نگاه به شرق را در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داد.اکنون آنکارا در تلاش است تا یکی از بازیگران ژئوپلتیک در غرب آسیا باشد.

روابط ایران و ترکیه در وضعیتی قرار دارد که در روابط بین الملل آن را پیوستار منازعه_ همکاری می گویند. یعنی دو وضعیت منازعه و همکاری به گونه ی توامان وجود دارد. هردو کشور از یک سو در نشست آستانه همراه با روسیه در باره تحولات سوریه همکار هستند و از سوی دیگر در مسائل عراق و یمن، تضاد منافع دارند.

با ترور سردار سلیمانی، سطح ناسازگاری منافع دو کشور در پرونده سوریه نیز خود را نشان می دهد. علت مساله این است که پیوند های تهران و آنکارا همیشه پیچیده و چند وجهی بوده است. در حال حاضر ترکیه احساس می کند که از ظرفیت اعمال قدرت ایران در خارج از مرزهای آن کاسته شده و محور مقاومت تضعیف گشته است؛ بنابر این ترکیه شرایط کنونی را فرصتی برای گسترش نفوذ خود در خاورمیانه سنجش می کند.

اشتباه استراتژیست های ترک این است که غیبت سردار سلیمانی را پایان یا دست کم تضعیف موقعیت محور مقاومت می دانند، در حالی که فقدان فرمانده مقاومت، سرآغاز نهضت جدید در جبهه مقاومت است. ترور سلیمانی، روحیه وحدت و انسجام ملی در درون جامعه ایران را تقویت کرد؛ تا جایی که گفته می شود ۵۶ میلیون انسان در عراق و ایران زیر تابوت او آمدند. افزون بر این، محور مقاومت یک جریان فکری و بومی در منطقه است؛ زیرا یکی از ابتکارات فرمانده سلیمانی این بود که الگوی مقاومت را در منطقه بومی کرد. بنابراین، محور مقاومت در حال حاضر قائم به شخص نیست و حتا توان پرورش نخبگانی مثل سردار سلیمانی را دارد. به همین دلیل است که عزم محور مقاومت برای تقویت جایگاه خود در منطقه افزایش یافته است. تصویب طرح خروج امریکا در پارلمان عراق، نشانه ی نفوذ محور مقاومت در عراق و بیانگر مواضع هجومی تر آن است.

هرچند آمریکا خروج از عراق را برای استراتژی منطقه ای و سیاست های مهار ایران و کنترل جبهه مقاومت، جانکاه و جانسوز می داند؛ زیرا با خروج امریکا، سعودی و اسراییل نیز چتر حمایتی خود را از دست می دهند، اما ایالات متحده ناگزیر است دیر یا زود در برابر تصمیم نمایندگان مردم عراق تمکین کند. در چنین وضعیتی به نظر می رسد طرح ترکیه برای گسترش نفوذ یا توسعه طلبی ایدیولوژیک، رمقی مأیوسانه دارد. زیرا آنکارا از سرمایه اجتماعی و فکری مانند جبهه مقاومت و مدرسه فکری ان بی بهره است. گروه خشن جبهه النصره و مشابه آن هرگز نمی توانند نقش حشد الشعبی در عراق، حزب الله در لبنان، دفاع وطنی در سوریه، حماس و جهاد اسلامی در فلسطین و جنبش انصار الله در یمن را ایفا کنند. به این ترتیب درست است که هانس مورگنتا پدر علم سیاست خارجی می گوید: همه سیاست ها تلاشی برای کسب قدرت است؛ هم چنین درست است که در دوران مدرن، شرایط منطقه با وضع طبیعی که توماس هابز در کتاب لویاتان مطرح کرده که جنگ همه علیه همه جریان دارد، تفاوت چندانی ندارد؛ اما به یاد داشته باشیم که به گفته جان مرشایمر نظریه پرداز واقع گرایی تهاجمی، افزایش قدرت و توسعه نفوذ بدون عقبه استراتژیک، بیشتر به یک رویا می ماند. ترکیه دقیقا از چنین عقبه استراتژیک رنج می برد. رویارویی ترکیه با روسیه در لیبی و اخیرا در سوریه، می تواند آنکارا را در موقعیت دشوار قرار دهد. زیرا ترکیه در شرایطی قرار ندارد که بتواند از نظریه خودیاری(self_ help) کنت والتز بهره بگیرد و بدون ایران و روسیه تحولات سوریه را مدیریت کند.

در پایان می توان گفت درست است که ایران زیر فشار حداکثری آمریکا قرار دارد و ترکیه پس از ترور سردار سلیمانی تحولات منطقه را رصد می کند، اما آنکارا نه از نظر توان سیاسی و نه از منظر لجستیک نظامی در وضعیتی نیست که نظم منطقه را به هم بزند و خودش نظم جدید ایجاد کند. مهم ترین دلیل استراتژیک برای دخالت در ژئوپلتیک خاورمیانه، عقبه استراتژیک است که ترکیه فاقد آن است. بنابراین به نظر می رسد ایران پسا سلیمانی با آرایش جدید کماکان به عنوان بازیگر ژئوپلتیک در غرب آسیا باقی خواهد ماند.

دکتر عبدالطیف نظری