بعد از امریکا، پاکستان کعبه مراد افغانستان:

آیا بالاخره افغانستان در رابطه با همسایه ها واقعبین شده؟

  • انتشار: ۶ میزان ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 95226

دیروز اشرف غنی با عمران خان، نخست وزیر پاکستان، تیلفونی صحبت نمود و از او تقاضا نمود تا با بکارگیری نفوذش روی طالبان از آنها بخواهد تا به یک آتش بس عمومی تن دهند. جواب عمران خان قابل حدس است. یک نخست وزیر نمیگه که من اینکار را نمیکنم. وی جواب میدهد : ” پاکستان طرفدار صلح و ثبات افغانستان است. منافع پاکستان وابسطه به امنیت و ثبات افغانستان است و او از هیچ سعی برای برقراری یک آتش بس دوامدار دریغ نخواهد کرد”.

به این میگویند زبان دیپلوماسی. ولی او میداند و همه ناظران سیاسی که توافقنامه امریکا و طالبان را مطالعه نموده اند میدانند که مهمترین مسئله ای که موجب به درازا کشیدن مذاکره دو طرف شد همین موضوع بود. سرانجام امریکا به خواست طالبان تن دادند که “آتش بس زمانی اعلام خواهد شد که توافق سیاسی روی نظام آینده افغانستان حاصل شود”. طالبان فقط از نوک زبان حاضر شدند که برای موفقیت مذاکرات به خشونت ها کاهش بدهند. وعده ای که هیچ خاصیت اجباری نداشت و در عمل هم شاهد آن هستیم.

در ضمن غنی از نخست وزیر پاکستان دعوت نمود که برای نخستین بار در آینده نزدیک از کابل دیدن کند. فردا عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه روانه اسلام آباد میشود تا این چرخش سیاست کابل را بهتر به مرد مقتدر پاکستان و ژنرالهای ارتش نیرومند آن تفهیم کند. من از این رئالیزم سیاسی نوحکومت کابل حمایت میکنم. هر وقتی که ما به اشتباه خود پی ببریم و در صدد اصلاح آن برآیم، کار درستی نموده ایم.

ولی باید چند کلمه در مورد این سیاست کاملآ اشتباه که تنها ناشی از کارنامه کرزی یا غنی نیست، گفت. حکومت شاهی ازابتدای ایجاد کشوری مستقلی که از هند جداشده بود سیاست خصمانه علیه او گرفت. تا سرنگونی داود خان، رژیم منحوس نجیب الله (دو قهرمان پشتونخواهی) سپس کرزی و غنی و برادرش حکمتیاربیش از ۷۰ سال دوام نمود. علت آن همان رؤیای عظمت طلبی ” دا پشتونستان ز مونژ” بود که امرالله صالح در مقطع تاریخی که پاکستان برنده بزرگ این زورآزمایی قدیمی دیده میشود به آن رنگ و رخ تازه شعار گونه بخشید وگفت “پشاور پایتخت تابستانی شاهان افغانستان بود”.

این خصومت حتی تا مخالفت به عضویت پاکستان در سازمان ملل متحد کشید وبه یک اصل روابط بین المللی پسا جنگ جهانی که “همبستگی اسلامی” نامیده میشد به سود همبستگی قومی و ادعای ارضی پشت کرد. سپس ادعاهای پوچ برسمیت نشناختن خط دیورند و رؤیای وحدت پشتونهای دو طرف مرز برای افغانستان فاجعه آور بود. پاکستان پیشرفت نمود و چند دهه بعد فرزندان همانهایی که از کابل عملیات خرابکارانه را علیه پاکستان هدایت میکردند (عبد الغفارخان)، به قهرمانان عظمت پاکستان مبدل شدند و نفوذ پاکستان در میان قبایل شرق و جنوب شرق افغانستان کمتر از نفوذ حکومت کابل نبود.

نیم قرن قبل نیز منابع افغانستان چوب و سنگهای قیمتی به پاکستان قاجاق میشد و روپیه پاکستان در این مناطق بیشتر از پول افغانی مبادله میشد. خلاصه پاکستان که در مناطق کمتر پیشرفته هند ایجاد شد به یکی از قدرت های منطقه و نیروی اتومی مبدل شد و افغانستان در جنگ و وحشت و فقر فرو رفت.

پاکستان نه تنها خطر وحدت پشتونها و جدایی آنها را مهار کرد بلکه بعد از تجاوز شوروی و سرنگونی رژیم نجیب الله خواست قدرت پشتونها را دو باره احیا کند ولی اینبار تحت نفوذ خودش. گلبدین حکمتیار موظف شد تا به این هدف تحقق بخشد. ناکامی وی در گرفتن قدرت کابل توسط کودتا و سپس جنگ خونین و راکت باری کابل یکی از عوامل پیدایش یا خلق طالبان توسط پاکستان است. جای “پسر نازدانه سی آی ای و آی اس آی” را طالبان گرفتند زیرا اسلام آباد از توانایی حکمتیاردر گرفتن قدرت مآیوس شد. ما بجای پیش گرفتن سیاست دوستی و همکاری و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر راه خصومت را پیش گرفتیم، ولی این قمار را باختیم. فکر میکردیم که پاکستان برای دفاع از حق مشروع خود بیکار مینیشیند. ده بار همین جا نوشته ام که کلید راه حل جنگ در افغانستان تاحدی دست امریکاست ولی بیشتر در اختیار پاکستان است. به هر صورت اگر من از سال ۲۰۰۸ به اینطرف خواهان یک راه حل سیاسی بوده ام، از مدتها قبل خواهان روابط نورمال و حسن همجواری با همسایه ها، پاکستان و ایران بخصوص، بوده ام. به همین علت زمانیکه ده سال پیش داکترعبدالله، رهبر اپوزیسیون آنوقت علیه حکومت کرزی، را در پاریس مهمان نمودم، در عین حال از زنده یاد سناتور بدر، دبیر کل حزب مردم پاکستان که دوست خوب من بود نیز دعوت کردم تا در کنفرانس در شورای ملی فرانسه اشتراک نماید. سناتور بدر با اجازه رئیس جمهور پاکستان، آصف زرداری، پاریس آمد. به داکتر عبدالله گفتم : ” داکتر صاحب شما مجبورهستید که با پاکستان از در مذاکره پیش آئید. من دبیر کل حزب PPP را هم دعوت کرده ام که با صحبت با رئیس جمهور آمده. برای هردوی شما در یک هوتل اطاق گرفته ام. باقی ما مداخله نمیکنیم ولی توصیه میکنم که حداقل بطور غیر رسمی هنگام صبحانه باهم صحبت کنید”.
خوب، حالا اگر این چرخش سیاست در برابر پاکستان روی تحلیل و ارزیابی واقعیتهای سرسخت عینی استوار است، از آن باید حمایت کنیم.
ولی بگفته شاعر (شهریار) :
” آمدی جانم بقربانت اما حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا “

کریم پاکزاد