کدام روی ناجی قابل نقد است؟

  • انتشار: ۲۷ سرطان ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 89434

داود ناجی را منهای جنبش روشنایی، یک جوان بلند پرواز، روزنامه نگار حرفه ای، اهل لابی و دیپلوماسی، مسلط به زبان انگلیسی، خوش بیان و خوش مشرب، زیرک و دقیق، قابل احترام و دوست داشتی می دانم و بدون شک یکی از ظرفیت های قابل ملاحظه انسانی با شاخصهای خاص است که در حوزه خصوصی اش موفق بوده و کسی حق ندارد وارد حریم شخصی ناجی شده او را به باد انتقاد بگیرد. موقف جدید شان را هم برایشان تبریک می گویم.

اما داود ناجی وقتی در جایگاه علمبردار یک جریان عدالت خواهی می ایستد. ساختارهای رهبری سیاسی جامعه را هدف قرار می دهد، طرح عبور از رهبران سنتی را می ریزد، ردای رهبری مدرن را بر تن می کند، جامعه و جوانان را به پای علم خود فرامی خواند و آنها را به سوی قتلگاه دهمزنگ هدایت می کند که خون صدها انسان بیگناه در پای بیرق یک جنبش عدالت خواهانه ای می ریزد که ناجی نیز یکی از کسانی است که حکم رهبری اش را در این جنبش به قلم خود نوشته و امضا کرده است؛ این ناجی حالا یک شخص نیست، متعلق به یک جریان است. این ناجی، در مقام یک رهبر، قرار است به پای آرمانهای این جنبش خونین مسوولانه بایستد. همان آرمانهایی که قطعا ناجی بر سر تعریف آن خون دلها خورده است : مبارزه با ستم سیستماتیک، تامین عدالت و درمان درد فرق. جانهای عزیزی که از دست رفت و دلهایی که مصیبت دار شد، برای تحقق همین آرمان ها بود.

خشم و انزجار عمومی برای این است که ناجی هنوز تبر مبارزه با ستم سیستماتیک را در دست دارد و علم رهبری یک جنش خونین را بر زمین نگذاشته اما کارمند سیستمی می شود که به قول خودش در مذان اتهام کشتار دهمزنگ است.

به قول آن استاد عالی قدر، شاید ما “هنوز در پختگی ها خام خامیم” و سر این بازی پیچیده را نمی دانیم و ناجی قرار است از جبهه دیگر و با تاکتیک متفاوت، سر ستم و بی عدالتی را با تبرش جدا کند و ما بی خبریم.
خدا کند ما در اشتباه باشیم و تاریخ خامی ما را ثابت کند.

حسین ریحانی