چشم مقامات افغانستان به دهن خلیلزاد

  • انتشار: ۹ حوت ۱۳۹۸
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 79211

خلیلزاد ازاینکه توانسته/می تواند منویات و اهداف (شئونیستی) خود را در افغانستان از رهگذر هر ساختاری- حتی دموکراسی-، پیش ببرد ، نشان می دهد که او هم درفریب دادن رهبران غیر پشتون افغانستان چیره دست است وهم در تغییر نگاه واستراتژی مقامات ایالات متحده امریکا نسبت به امور افغانستان.

خلیلزاد یکی از کسانی است که دموکراسی را در افغانستان قربانی نمود، تا همان تفکر قبیلوی زنده باشد.

برای اینکه نقش خلیلزاد را درامورسیاسی افغانستان و نیز ببینش سیاسی اورا صحیح درک و فهم کنیم، کافی است به گفته ها و عملکرد های معناداراو در طول دوره حضور آمریکا درافغانستان به طورعام و چندماه اخیر (زمان انتخابات) به طور خاص، دقت لازم داشته باشیم.

برخی از گفته های خلیلزاد را می توان درکتاب “فرستاده” او خواند و فهم کرد. او با اینکه درکتابش به احتیاط اظهار نظر نموده است اما با آن، خیلی از افکار متکبرانه او درکتابش ظهور پیداکرده است. ( او درکتابش در برخی موارد از نقش آتش به اختیار خود و نیز ازچگونگی قانع سازی رهبران سیاسی غیرپشتون، سخن گفته است.)

مهمتر ازهمه، می توان نقش اجرایی خلیلزاد را در چند روز اخیر، مورد دقت وارزیابی قرار داد. خلیلزاد پس از اعلام نتیجه انتخابات- به نفع اشرفغنی- و مخالفت تیم ثبات و همگرایی؛ مانند سیاف در نقش سفید ریشی ازیک سو، و نقش نمایندگی ازسوی آمریکا ازسوی دیگر، توانیست حرکت های مخالفت آمیز رقیبان سیاسی تیم دولت ساز را کم رنگ سازد. او در ضمن ملاقات خود بارهبران احزاب سیاسی، به آنها تلویحا فهماند ونشان داد که سیاست اصلی شان چیست؟ به همین دلیل بود که پس ازدیدار خلیلزاد با دوستم و عبدالله عبدالله و دیگر همراهان این تیم، لحن آنها کمی تغییر کرد. خلیلزاد هر سیاستی را که در افغانستان اجرامی کند، دیگران گمان می کنند، سیاست آمریکاست. به همین جهت همه باکرنش وخضوع تمام می پذیرند. درحالیکه خیلی از سیاست هایی را که او درافغانستان پیش می برد واجرایی می سازد، بیشتر از ایده های خود اوست که درباور دیگران سیاست آمریکاست. البته ایشان، درهرحال، مقامات آمریکارا نیز قانع می سازد. خلیلزاد باقراردادن اشرفغنی درارک و قرادادن طالبان -درقالب صلح -درکادراصلی قدرت افغانستان را یک پارچه”…” خواهد ساخت.

از خلیلزاد و ماننداو، انتظار خیر نیست . او سیاست مطابق باتفکرش را پیش می برد
تراژدی اینجاست که رهبران سیاسی -غیرپشتون- چرا سست عنصر، بی اراده، ترسو و فاقد یک بینش متراکم سیاسی تشریف دارند؟!. اینها با اینکه چهل سال تمام، درمعرض سیاست بوده اند اما بینش سیاسی آنها دریک افق محدود می چرخد.!

حقیقت این است که رهبران احزاب سیاسی-غیرپشتون- نه باخود ومردم صادقند و نه اهداف بلند درسر دارند ونه اراده لازم برای تغییر وضع موجود دارند!. آنها هم ساده وکم توقع تشریف دارند و هم به اندازه بینش شان به کم قانع می شوند.

ازهمه بدتر اینکه آنها اتحاد واقعی و صادقانه باهمدیگرندارند. بنابراین، آنهارقیب قوی برای افرادی مانند خلیلزاد و اشرفغنی نیستند. عملکرد چندین ساله آنها بهترین دلیل برای اثبات این مدعاست. آنها فرصت های زیادی راسوزاند که به سادگی قابل جبران نیست.

هواخواهان محترم این رهبران خردمند -به گفته ی هواخواهان شان- چه ازاین گفته ها خوش شان بیایند و یانیایند، در هرصورت، این یک واقعیت- تلخ- انکارناپذیراست.

محمد تقی فاضلی