پوست اندازی در استراتژی پاکستان

  • انتشار: ۴ حوت ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 107179

پس از حکمتیار و خلیلی، احمد ولی مسعود هم در راس هیاتی به اسلام آباد سفر کرد.

فرش قرمزی که پاکستان برای سیاستمداران غیر دولتی افغانستان گسترده است، مقدمه ای بر تغییر استراتژی پاکستان در افغانستان است و نباید از دلایل میزبانی پاکستان برای این همه شخصیت غیر دولتی، که هیچ مقام رسمی حکومتی ندارند به آسانی عبور کرد.

پاکستان، در ۲۸ سال گذشته و پس از سقوط حکومت کمونیستی، با تمرکز بر پشتون های افغانستان، همواره از طریق طالبان، بر مسایل سیاسی و نظامی افغانستان تاثیر گذاشته است.

سیاست عمومی پاکستان در سه دهه اخیر، تضعیف اقوام غیر پشتون بوده و از میان اقوام افغانستان، فقط پشتون ها، متحدین استراتژیک پاکستان به حساب می آمده اند .
پاکستان در طول سالیان گذشته، تنها از طریق ایجاد فراز و فرودی در میزان حمایت از طالبان که.به نوعی نماینده پشتون ها شمرده میشود، منافع خود را تأمین کرده است.
زندانی کردن رهبران طالبان در یک برهه و حمایت بی چون و چرا از آنها در دوره ای دیگر، بخشی از سیاست سیال پاکستان در بهره کشی از طالبان (شما بخوانید پشتونها) بوده است.

اما اکنون شرایط به شکلی تغییر کرده که پاکستان مجبور است در سیاست های خود نسبت به مسایل داخلی افغانستان، تغییرات بنیادین ایجاد کند.

از نظر پاکستان، چه مذاکرات دوحه به نتیجه برسد و چه ناکام شود و جنگ، تعیین کننده پیروز میدان در افغانستان باشد، طالبان (پشتونها) باید در آینده سیاسی افغانستان، نقش مهم و تعیین کننده داشته باشند. اما این بار، ممکن نیست که همچون گذشته، اقوام غیر پشتون را به طور مطلق کنار زد. سیاست حذف سایر اقوام در شرایط کنونی، نه مورد اقبال جامعه جهانی قرار میگیرد و نه هم از سوی اقوام غیر پشتون پذیرفتنی است.

اقوام غیر پشتون، تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند به سیاست حذف تن دهند و در صورت تحمیل چنین چیزی، امکان آغاز مقاومت دوم علیه طالبان بالاست. (نظیر آنچه در بهسود وجود دارد)

بنابراین، مشارکت غیر پشتونها در قدرت، حتی اگر سمبولیک هم باشد، باز تا حد زیادی می‌تواند از مشکلات طالبان بکاهد.

بر مبنای همین حس نیاز است که رهبران طالبان (احتمالأ با مشورت پاکستانی ها) در سالهای اخیر تلاش زیادی به خرج داده‌اند که نشان دهند افرادی از همه اقوام، در این گروه حضور دارند.

از سوی دیگر، طالبان به این نکته هم واقف شده اند که اداره کشور، به تنهایی و توسط چند ملای بی متخصص، غیر ممکن است.

در عین حال، نسخه ای که آمریکا برای افغانستان تجویز کرده، حکومتی است که در آن، نیروهای تندروی مذهبی در کنار نیروهای تکنوکرات در ساختار حکومت همکار باشند. (مدلی از حکومت سعودی)

پاکستان، به همه این مطالب به خوبی اشراف دارد و به عنوان تسهیل کننده شرایط برای طالبان اکنون پروژه ایجاد ارتباط با شخصیت های غیر پشتون و یارگیری از میان نیروهای تحصیل کرده و‌ متخصص غیر پشتون را روی دست گرفته است.

هیأت هایی که طی یکی دوماه گذشته به پاکستان رفته اند، علاوه بر رهبران سنتی، متشکل از اساتید دانشگاه و چهره های مطرح آکادمیک هستند.

هر یک از این دو گروه (رهبران سنتی و چهره‌های تحصیل کرده)، در صورتی که پاکستانی ها بتوانند طمع آنها را تحریک کنند، در مقاطعی می‌توانند به نفع پاکستان و در کنار طالبان ، نقش ایفا کنند. رهبران سنتی در ایجاد گسست میان نیروهایی که احتمال می‌رود در صورت بروز جنگ در بهار آینده دست به مقاومت بزنند کارایی خواهند داشت و نیروهای تحصیل کرده، احتمالا زمانی که طالبان به قدرت برسند می‌توانند بازوی اجرایی طالبان برای اداره کشور باشند.

با این وصف، به نظرم ضروری است نام کسانی که در سفرهای شخصیت‌ها به اسلام آباد، آنان را همراهی می‌کنند را به خاطر بسپاریم.
چون احتمالا پاکستانی ها، در بدل همکاری آن شخصیت ها در تسهیل قدرت یافتن طالبان، مشارکت اقوام غیر پشتون در قدرت را توسط همان ها محقق خواهد کرد.

بنابراین اگر طالبان به قدرت برسند، دور از ذهن نیست که از میان همسفران شخصیت ها در این سفرها، کسانی را در کابینه طالبان مشاهده کنیم.

البته من شخصا امیدوارم که طالبان هرگز به قدرت نرسند و‌ آرزوهای پاکستان برای افغانستان محقق نشود، اما با این همه، نمی‌توان از سناریو هایی دیگران برای افغانستان مینویسند، سخن نگفت.

سید احمد موسوی مبلغ