نقش استبداد فرهنگی و سیاسی در فجایع کربلا و بی‌وزنی رقت بار امروز ما!

  • انتشار: ۶ سنبله ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 93545

در این‌که قدرت‌های استبدادی همواره فاجعه آفرین و تباهی آور بودند و می‌باشند، شکی نیست.

اما اگر به روند شکل گیری قدرت‌های استبدادی و لجام گسیخته نیک بنگریم، روشن خواهد شد که معمولا تحقق و تداوم استبداد سیاسی ریشه در استبداد فرهنگی دارد؛ یعنی قدرت‌های استبدادی در جوامعی پا می‌گیرد و دوام میابد که مردم آن جوامع به جای گفتگوهای انتقادی و چند جانبه به روند تک صدایی و تبلیغات انحصاری تن داده باشند.

استبداد سیاسی یزیدی نیز دقیقا ریشه در استبداد فرهنگی داشت. استبداد فرهنگی‌ای که از گذشته‌ای دور شروع و در عصر معاویه تشدید شد و در زمان یزید به اوج خود رسیده به شکل کاملا لجام گسیخته بروز و ظهور نمود.

معاویه برای ترویج و نهادینه نمودن استبداد فرهنگی در راستای استبداد سیاسی و تحکیم آن، دو کار مهم را انجام داد:

اول جلو نشر معارف اصیل و احادیث پیامبر(ص) را گرفت و برای این کار از یک طرف رفت و آمد میان مدینه و شام را محدود نمود و از طرف دیگر خود رسما اعلام نمود که مردم از نقل حدیث پرهیز نمایند و تنها به روایت کسانی اعتماد کنند که حاکمیت به رسمیت شناخته است. معاویه با این کار راه آگاهی مردم از حقیقت را بست و زمینه‌های ترویج اسلام قبیلوی و همسو با منافع خویش را فراهم نمود. حکومت برای این کار و دور نمودن مردم از حقیقت، با حساسیت تمام تلاش داشت و هر راهی را که منجر به انتقال حقیقت می‌شد می‌گرفت؛ مثلا وقتی ابوذر به شام تبعید گردید، معاویه بلافاصله در نامه‌ای به عثمان نوشت: «ابوذر مردم شام را بر تو می شوراند. پس به داد ایشان برس. یعنی سخنان اباذر مردم را با اسلام راستین آشنا می کند و ممکن است ابوذر در شام حکومت مرکزی را با خطر مواجه سازد.»

کار دوم معاویه استخدام و در خدمت گرفتن راویان و مبلغان همسو با حاکمیت در راستای ترویج اسلام قبیلوی بود. کسانی که در حکومت معاویه حق قلم و سخن داشتند، امثال ابوالدرداء و کعب الاحبار بودند که از دیانت یهود در اسلام نفوذ کرده بودند. از این راه احادیث دروغین بی‌شماری وارد اسلام شد که هنوز در برخی کتاب‌های روایی به عنوان اسرائیلیات موجود است. تبلیغات یک سویه و انحصاری کردن تبلیغات به دست حکومت چنان در مردم تاثیر گذاشته بود که روزی فردی عامی از یکی از بزرگان شام پرسید این ابوتراب که خطیب همواره بر فراز منبر او را لعن می کند، کیست؟ آن مرد در پاسخ گفت: «درست نمی‌شناسم ولی فکر می‌کنم سارقی از سارقان فتنه انگیز باشد.» عجیب تر این‌که تاثیر تبلیغات یک سویه تا آنجا کارساز شده بود که بعد از یک قرن و در زمان انتقال حکومت از امویان به عباسیان گروهی از نامداران شامی نزد منصور سفاح آمده و گفتند که: «برای پیامبر اهل بیتی جز بنی امیه نمی‌شناسیم.»

وقتی استبداد فرهنگی را مردم پذیرفتند و خیال حکومت از ناحیه‌ی مردم راحت گردید، استبداد سیاسی عریان شد و معاویه از استبداد سیاسی خویش این گونه پرده برداشت: «انی لااحول بین الناس و السنتهم ما لم یحولوا بیننا و بین ملکنا» حقیقت این است که تا زمانی که مردم میان ما و سلطنت ما حایل نشوند ما میان ایشان حایل نمی‌شویم؛ یعنی در هر کار و سخنی آزادند، جز این‌که بخواهند بر سلطنت ما خرده بگیرند و انتقاد کنند. در یک خطبه دیگر هرگونه انتقادی نسبت به حکومت را ممنوع ساخت.

تا این جا به خوبی روشن شد که استبداد فرهنگی تا چه اندازه مهم و فاجعه آور است و استبداد سیاسی چگونه بر آن پا گرفت. همین استبداد در حکومت یزید به شکل بسیار فجیع و سخیف ادامه یافت. استبداد یزیدی به اندازه‌ای عریان بود که در مجالس رسمی در کنار یزید صندلی مخصوصی بود برای میمونش و برای مقدم داشتن آن بر همه‌ی سران. اما در عین حال هیچ یکی از سران کشوری و لشکری نه جرئت انتقاد نسبت به آن کار زشت را داشتند و نه جرئت نشستن روی چوکی میمون یزید را.

در چنین شرایط ضد انسانی و نگاه قبیلوی به اسلام بود که امام حسین(ع) حرکت تاریخی خویش را شروع نمود. در اولین فرمایشاتش امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان هدف اساسی خود مشخص نمود. با این بیان نورانی برای جهان بشریت فهماند که اساس مبارزه من را مبارزه با استبداد فرهنگی شکل می‌دهد؛ امر به معروف و نهی از منکر یعنی نفی استبداد فرهنگی و ترویج گفتگوهای انتقادی؛ امر به معروف و نهی از منکر یعنی دادن آزادی بیان و اعطای شخصیت انسانی به جهان بشریت و انسانیت. امام حسین(ع) با اولین سخنانش به زیبایی رساند که گرفتاری اصلی این مردم استبداد فرهنگی است و تا استبداد فرهنگی از میان نرود و به جای آن فرهنگ انتقادی پا نگیرد، استبداد سیاسی همچنان میدان دار است؛ لذا امام حسین(ع) با حرکت تاریخی خود مسیر امر به معروف و نهی از منکر یعنی مسیر فرهنگ انتقادی و انتقاد نمودن را باز نمود. با این حرکت، پایه‌های استبداد فرهنگی فرو ریخت. خطبه‌های آتشین امام زین العابدین(ع) و زینب کبری(س) آن را به آتش کشید. با تخریب و دود شدن استبداد فرهنگی، ستون‌های استبداد سیاسی یزید لرزید و بعد از آن رو به افول گذاشت.

ما نیز اگر به تباهی و ویرانی کشور و به بی‌وزنی امروزی مردم خود دقت نماییم، باز می‌بینیم که بیشتر ریشه در استبداد فرهنگی دارد تا استبداد سیاسی. استبداد فرهنگی که سال‌هاست استبداد سیاسی را در این کشور نگهداشته تباهی و ویرانی را به بار آورد و می‌آورد. استبداد فرهنگی که قدرت‌های استبدادی را همواره به نفع قوم خاص و به زیان اقوام دیگر نگهداشت و می‌دارد. استبداد فرهنگی که در دهه‌ی هفتاد به اوج جنون و دیوانگی رسید و قدرت‌های استبدادی جنون آمیز قومی و نژادی را وارد میدان کاروزار نموده کشور و مردم را به خاک سیاه نشاند. استبداد فرهنگی که با رنگ و بوی نژادی، گفتمان انسانی و ارزشی را به حاشیه برده حذف گرایی را نهادینه نمود. استبداد فرهنگی که منتقدان را برنتابیده با انواع اتهام، ساکت می‌نمود و می‌کند. استبداد فرهنگی که با خشونت افرادی و نصیحت‌های عامدانه یا ساده انگارانه افراد دیگری همچنان ادامه دارد و توان نقد و نقد پذیری در مورد خطاهای سیاسی را از جامعه و مردم ربوده است.

بنابراین، اگر می‌خواهیم از انحصار فرهنگی موجود و از استبداد سران کشوری و رهبران احزاب سیاسی رهایی یافته به سامان برسیم، باید برای فرهنگ عاشورا در زندگی فردی و اجتماعی خویش نقشی قائل شویم. به امر به معروف و نهی از منکر یعنی فرهنگ نقد برگردیم. با خشونت‌های عامدانه یا نصیحت‌های ساده انگارانه به استبداد فرهنگی کمک و یاری نرسانیم. بپذیریم که تن دادن به استبداد فرهنگی در حقیقت پذیرفتن قدرت‌های استبدادی قومی و نژادی و ادامه دادن وضعیت خفتبار امروزی است نه چیز دیگر.

حسن ختام با کلام امیر بیان:

امیر المومنین(علیه‌السلام) در وصیت خود به امام حسن(علیه‌السلام) فرمودند: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که افراد شرور و بدکار جامعه بر شما مسلط می‌شوند و آن‌گاه هر چه دعا کنید به اجابت نرسد»

این کلام نورانی به خوبی می‌رساند که ترک امر به معروف و نهی از منکر یعنی تن دادن به استبداد فرهنگی قطعا استبداد سیاسی را در پی داشته و دارد.

محمد امین احسانی