منافع شخصی، باتلاق اصلی مردم شیعه و هزاره!

  • انتشار: ۵ ثور ۱۴۰۰
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 111398

پیش از همه باید پذیرفت و اذعان نمود که مردم شیعه و هزاره تا حد توان در صحنه‌های حساس خوب حاضر شدند و برای احقاق حقوق و مطالباتشان تقریبا کم نگذاشتند؛ زیرا همین مردم بودند که جنبش تبسم را پدید آوردند و کار را به جایی رساندند که برادران پشتون ننگرهار نیز وارد صحنه شده نوشتند که ما در این غم شریکیم و در این مورد پشتون هزاره ایم، همین مردم بودند که جنبش روشنایی را خلق نموده ارگ نشینان را در محاصره کانتینرها قرار دادند و همین مردم بودند که دوبار برای نجات علیپور اقدام نموده جان دادند تا این‌که یک بار در لعل نجات دادند و بار دیگر در کابل از چنگال حکومت آزاد نمودند.

حال پرسش اساسی این است که این مردم فعال چرا یکباره دچار انفعال شدند و چرا الآن نه مالشان در امان است و نه جانشان و چرا وکیل پارلمانشان بازداشت شده تحت الحفظ از بهسود به بامیان و سپس به کابل منتقل می‌شود؟ در کل کدام باتلاق کشنده این مردم را از نظر سیاسی و نظامی به خاک سیاه نشاند؟

اگر به عملکردهای سران سیاسی، وکلای پارلمانی، جنرالان نظامی و مدعیان روشنفکری این مردم دقیق شویم، درخواهیم یافت که حاکم بودن منافع شخصی و گاها حزبی و فقدان استراتژی مردمی باتلاق اصلی این مردم بوده و هست؛ زیرا:

۱- جنبش تبسم را، که نمایانگر اقتدار و آگاهی مردم و در راستای تثبیت عدالت بود، سران سیاسی در پیشگاه غنی قربانی نمود که اظهارات آقای محقق و ایستادنش در برابر مردم و خون شهداء خود بهترین گواه است و در آن اظهارات جز رعایت منافع شخصی هیچ منافعی مردمی دخیل نبود.

۲- جنبش روشنایی نیز به خاطر رها نمودن سران سنتی و تندروی‌های تازه به دوران رسیده‌ها برباد رفت که هر دو طیف متأسفانه جز منافع شخصی و حزبی چیزی نمی‌خواستند. این‌که رهبری با رسیدن به ریاست شورای عالی صلح دهنش بسته شد و تازه به دوران رسیده‌ها برای انتخاب یک مسئول واحد و سخنگوی معین به توافق نمی‌رسیدند و هر کدام خود را همه کاره جنبش تلقی می‌کردند و برای سخن گفتن صف می‌کشیدند و برای ابراز نظر و نشان دادن خودشان بر سر بلندگو باهم نمی‌ساختند، بیانگر این بود که جز خود خواهی و مطرح نمودن خود و منافع‌شان چیزی نبود و ادعای مردمی بودن توجیه ضعفشان و یک بهانه بود و بس؛ زیرا ملت بدون پیامبر، امت بدون امام، رهروان بدون رهبر، کشور بدون رئیس جمهور، حزبی بدون رئیس و جنبشی بدون مسئول معین در تاریخ بشر نبوده تا این نادره دوران دومش می‌بود.

۳- بی‌توجهی سران شریک در قدرت و استفاده نکردنشان از موقعیت‌های مهم سیاسی و دولتی برای حل معضلات مناطق مرکزی، دلیل دیگری بر حاکم بودن منافع شخصی و فقدان منافع مردمی در سیاست ورزی آن‌هاست و الا در زمان قدرتشان باید سراغ بامیان و مناطق دیگر را گرفته برایشان کاری می‌کردند نه الآن که از قدرت و ثروت کمی دور شدند و برای بازگشت دوباره به مسیر قدرت و ثروت سراغ مردم را می‌گیرند.

۴- عدم انسجام بسیاری از وکلای پارلمانی و صرف برگزاری کنفرانس‌های مردمی و نمایشی بعد از هر فاجعه و شعارهای پوشالی باز گویای فقدان منافع مردمی و مطرح نمودن خویش است؛ زیرا معضلات بهسود، قیاق، قره باغ و امثال آن یک سال و دوسال نیست که پدید آمده باشد بلکه چندین سال است که از این مردم قربانی می‌گیرد. پس این حضرات وکیل که ناسلامتی نمایندگان پارلمان و برای ارائه طرح و تصویب قوانین اند و باید در این راستا با نمایندگان دیگر اقوام از طریق چانه زنی و بده و بستان سازنده کاری می‌کردند، تاکنون چندتا طرح را باهم برای رفع معضلات این مردم به پارلمان بردند؟ اصلا تاکنون در مورد رفع مشکلات و معضلات مردمشان باهم جلسات برنامه‌ریزی شده و کارشناسی شده داشتند؟ که نداشتند و صرفا با فعالیت‌های فردی و جزیره‌ای و اندک درپی مشهور شدنشان بودند و بس و تنها چیزی که تا الآن از این‌ها در پارلمان دیدیم این بود که هرکدام به شکل یک گزارشگر، مایک بلندگوی صندلی خود را باز نموده فرمودند: جناب رئیس در فلان منطقه فلان جنایت رخ داده است. درحالی که وظیفه این حضرات صرف گزارشگری نیست. این‌ها باید با طرح و با استفاده از موقعیت پارلمانی برای رفع و حل معضلات مردمشان عملا کاری نمایند.

۵- جنرالان نظامی ما نیز دچار همین معضل حاکم بودن منافع شخصی و فقدان استراتژی مردمی اند؛ اگر چنین نبودی، چرا وضعیت نظامی این مردم این گونه است؟ چرا این‌ها چند روز قبل در بهسود رفته در کنار علیپور عکس‌های آن چنانی و یادگاری گرفتند و دولت را در صورت عدم رسیدگی، تهدید شعاری نمودند و الآن همه را تنها گذاشته نظاره گرند؟

۶- مدعیان روشنفکری این مردم در همان باتلاق گیرند. رهبر پرستی، حزب گرایی افراطی و قلم زدنشان برای نام و نان همه گویای رذیلت حاکم بودن منافع شخصی و فقدان منافع مردمی است.

خلاصه فرهنگ تقدم منافع شخصی و گاها حزبی بر منافع و استراتژی مردمی باتلاق اصلی مردم شیعه و هزاره است که همه را از نظر سیاسی و نظامی دچار پراکندگی نموده به خاک سیاه نشانده است.

محمد امین احسانی