مدارا در شعر

  • انتشار: ۱۶ میزان ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 95411

مدارا و تسامح با مردم، به جای خشونت و نفرت، یک اصل انسانی و فرامذهبی است؛ مدارا کردن با اقشار مختلف جامعه، می تواند خشونت ها، نفرت ها و اصطکاک ها را مهار نماید. شاعران مسلمان، نیز با طبع شعری که داشتند، از مدارا و توصیه به آن پرداختند؛ شعر مشهوری از حافظ که در افواه و السنه خلایق است، مدارا را به بهترین وجه آن به شعر در آورده است: «آسایش دوگیتی تفسیر این دو حرف است: با دوستان مروت با دشمنان مدارا». حافظ با توجه به کسب سعادت دنیوی و اخروی، مخاطبانش را به مدارا توصیه کرده است. نظامی گنجوی، مدارا کردن را هنر آدمی دانسته است «خردمند را چون مدارا کنی – هنرهای خویش آشکارا کنی».

در جای دیگر ایشان گفته است که مدارا، نشان مهرورزی درونی است هرگاه باطن آدمی به شفقت متمایل شود، محصول آن مدارا خواهد بود. «درونی که مهر آشکارا کند – مدارا فزون از مدارا کند». مولانای بلخ، در طی شعری، به مخاطبانش می فهماند که اگر یک وقتی در دام سیاست های نادانان گرفتار آمدید، به حکم عقل باید صبر کنید و مدارا پیشه نمایید «با سیاست های جاهل صبر کن – خود مدارا کن به عقل من لدُن». جای دیگری، می گوید مدارا کردن با دشمن، به این معناست که شما آهسته آهسته دل دشمن را به دست می آورید و زمانی می رسد که دشمن تان با شما دوست خواهد شد «با مخالف، او مدارایی کند – در دل او خویش را جایی کند».

ناصر خسرو که از خشونت و نفرت که علیه او در بلخ صورت گرفت و به دره یمگان تبعید گردید، راجع به عامه مردم، راهی جز مدارا نمی بیند: «با عامه که جان را خدای گوید – ای پیر چه روی است جز مدارا». بیدل، آن شاعر آیینه ها، مدارا کردن با دشمنان را علامت بزرگی دانسته و تشبیه به فواره آب کرده است؛ همان طور که آب با تمام اوج که در هنگام فواره کردن می گیرد، ولی بازهم به طرف زمین میآید «منزلت خواهی مدارا کن که در فواره آب – اوج دارد آن قدر کز خود تنزل می کند» ولی بیدل با تمام توصیف که از مدارا دارد، از عواقب امر نیز هشدار می دهد که نباید مدارا کردن با دشمنان، انسان را از نقشه آنان غافل بسازد «به افسون مدارا از کج اندیشان مشو ایمن»…

علی‌ظفر یوسفی