قوماندان عطاء محمد نور از کدام درد مى نالد؟

  • انتشار: ۶ قوس ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 99744

اخیراً روابط آقاى صالح و آقاى نور چنان تیره گردیده که از سنگر فیسبوک، حملات شدید لفظى علیه همدیگر نمودند و شاید این اتهام بستن ها همچنان ادامه داشته باشد.

من که از منتقدان آقاى صالح در پیوستن اش به تیم متقلب و متعصب غنى بوده ام، نه مى خواهم تمرکزم در این بحث روى آقاى نور، بمنزله اى دفاع یا جانبدارى از آقاى صالح تلقى شود.

سئوال اساسى اینست که شاید فیصله هاى جلسات شش و نیم اهالى ارگ به ضرر بسیارى باشد، اما چرا عطاء محمد خان، کاسه اى داغتر از آش شده و بیقرار است؟ او از کدام درد مى نالد؟

کارنامه بیست سال اخیر آقاى نور بر همگان هویداست. از دکترین انقلاب هاى سبز و نارنجى تا اعتراضات مدنى اش، از حمایت ها تا شکایت هایش از رهبران سیاسى، از ائتلاف ها تا اختلاف هایش با تیم هاى انتخاباتى، از تهدید هایش به ارگ تا عقبگرد هاى مرموزش در برابر غنى، سیماى سیاست پیشه دمدمى مزاج، نااستوار، بى ثبات، ناعاقبت اندیش، بى درایت و عجولى را از وى اذهان ترسیم نموده که هرازگاهى دوستان و دشمنانش را عوض مى کند و موضع اصولى، واقعبینانه و معقولى در قبال افراد و قضایا ندارد. او همواره دنبال یک دشمن فرضى و خودساخته است، تا در تقابل با وى خود را مطرح نگهدارد.

او که از یاران گرمابه و گلستان داکتر عبدالله بود، تا مرز کشیدن دندان هاى وى پیش رفت، اما عبدالله با شناختى که از او داشت، واکنش نشان نداده، مطمئن بود، روزى او برمیگردد و همانطور هم شد. پس از عبدالله به تهدید ارگ شروع کرد و علم بغاوت علیه غنى را بلند کرد، اما با چند مشوق اقتصادى و باز شدن سرمایه هاى بلاک شده اش، از غنى در بلخ استقبال صمیمانه نمود. با سرد شدن روابطش با ارگ و نه رسیدن به چند وزارت و چند ولایت و چند سفارت، به ائتلاف انقره پیوست و خود را چنان تحقیر نمود که هنگام بازگشت دوستم از ترکیه تا پله هاى طیاره به استقبالش رفت. با افول و فروپاشى ائتلاف انقره در آستانه یارگیرى هاى انتخاباتى، بطور دیرهنگام جانب اتمر را گرفت که معاونیت ها، قبلاً از طرف قانونى و محقق پُر شده بود و بمثابه کلک ششم در آن تیم قرار گرفت. با عقبگرد مزورانه اتمر که سر همه بى کلاه ماند، بسرعت حمایتش را از غنى اعلان نمود و امیدوار بود که شاید در ترکیب تیم ارگ به کرسى ریاست اجرائیه برسد که همچو مقامى در تیم ارگ مدنظر گرفته نشده بود. خلاصه این سیاستگر تکرو، بى تجربه و سرگردان، به امید مقامى از سوى غنى تا مراسم تحلیف دو تیم، در کنار ارگ باقى ماند.

نور به این امید به ارگ پیوسته بود که در صورت بروز اختلاف میان غنى و صالح، بتواند فى الفور جاى معاونیت اول را احراز کند. همان خواب پریشانى که در اختلاف رئیس جمهور و رئیس اجرائیه قبلاً دیده بود. شاید چراغ سبز هایى کمرنگى هم از جانب حواریون غنى دریافت نموده بود که میتواند بعنوان جاگزین احتمالى صالح مطرح باشد تا به زعم شان از این طریق بلندپروازى هاى معاون اول را مهار نمایند. اما صالح با نیش و کنایه هایش، عرصه را براى نور در تیم ارگ تنگ ساخت. با نومیدى از این رؤیا، به جایگاه آقاى غضنفر، فرد شماره چهارم ارگ دل بست که آنهم حتىٰ با مرگ مرحوم غضنفر محقق نشد. او که صالح را یگانه رقیبش در ارگ مى دید، سعى کرد با حضور گاه ناگاه اش در ارگ، خاطر غنى را نسبت به معاونش مکدر نماید. اما پیامى دریافت نمود که رژیم امنیتى ارگ را رعایت کند و هر وقت دلش خواست، سرزده، وارد نشود. نور در پس اینهمه ناکامى ها و نقش بر آب شدن نقشه هایش، دست صالح را مى دید. سرانجام با امضاى توافقنامه دو تیم، یواش یواش بسوى عبدالله میلان نموده، از پروسه گفتگو هاى دوحه حمایت کرد.

او که نه به عبدالله و غنى و نه به دوستم و محقق و حتىٰ با رهبر تنظیمش صلاح الدین وفادار بوده و پیوسته در تلاش زر و زور و تزویر است، تصور میکند، اقدامات اخیر صالح، عرصه را برایش تنگ و تنگتر خواهد ساخت. آنچه بین او و صالح جریان دارد، بمن مربوط نمیشود. اما چیزى که براى من قابل مکث و دقت است، اینکه او در پُست اخیرش در فیسبوک، از جهاد و مقاومت یاد نموده و صالح را غلام بچه خطاب کرد.

باید از این آقا پرسید که کدام جهاد؟ جهادى که در سیماى مجاهدان وارسته و پاک باخته اى چون ذبیح الله شهید، پناه شهید، صفى الله جان شهید و هزاران مجاهد والامقام دیگر متبلور است که ارث شان از جهاد، تنى خسته و خونین بود؟ مجاهدتى که در کارنامه مجاهدان خوشنامى چون علم آزادى، صالح محمد ریگستانى و صدها مجاهد پرآوازه اما بى مدعا و منزوى شده اى دیگر ثبت گردیده که در فقر و بى مهرى و تنگدستى بسر مى برند؟ یا جهادى که ثمره آن، میلیونها دالر سرمایه نامشروع، شهرک ها، تانکهاى تیل، مراکز تجارتى و قرارداد هاى انحصارى و معاملات استخباراتى است؟

کدام مقاومت؟ مقاومت مردانى که چون کوه در برابر تهاجم هاى سهمگین جُند شیطان طالب و تروریستان القاعده ایستادند و یک خطوه عقب ننشستند؟ یا مقاومتى که بقول مسعود شهید: جان بیادر! مردم یک ولسوالى یا ولایت عقب نشینى میکند، شما از مملکت عقب نشینى کردید.

و اما اگر غلام بچه را بعنوان اتهامى قومى و برخاسته از خُبث طینت و عمق عقده حقارت ات نسبت به پنجشیر سرافراز که سالها ولینعمت ات بوده اند، مطرح کرده اى، فراموش نکن که پدرت غلام و دلال پوست و روده ولایات ترکستان به عبدالمجید خان زابلى بود که غلام بچه معلوم است. و اما اگر بمثابه توهین شخصى و سیاسى عنوان کرده اى که اشاره به معاونیت اول غنى است، رؤیا و خواب دست نیافتنى خود شما هم است.

اگر بجاى شما بودم، پا از وادى سیاست که نه صلاحیت علمى و نه درایت عقلى آنرا دارید، مى کشیدم و با سرمایه هاى غارت کرده و باد آورده روزگار را به خوشى و خوشکامى بسر مى کردم. اما میدانم، همانگونه که پیامبر گرامى و عزیز ما که درود و صلواته خدا، ملائک و مؤمنان بر او باد، گفته است: دو تشنه، سیراب نمیشود: تشنه علم و تشنه مال دنیا!
و شما مصداق واقعى، مورد دوم هستید.

محمد عارف منصوری