فارسی دری در شعر؛ درنگی بر ادبیات اصیل افغانی

  • انتشار: ۲۳ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهفرهنگ و هنر
  • شناسه مطلب: 98085

قبل از آغاز این متن، باید گفت که در سرزمین خراسان، شخصیت های بسیار بزرگ دینی و فرهنگی ظهور کردند که امروز مایه افتخار جهان اند. اما متاسفانه، حکومت و قدرت های حاکم در این سرزمین، همواره کوشیدند که جلو رشدِ فرهنگ و ادب این خطه را بگیرند و تلاش کردند اندیشه ها و تفکرهای انسانی را که محصول متفکران خراسانی بودند را محو کنند؛ جایی خواندم که در قرن دوم در اوج رشد فکری ابوحنیفه کابلی فقیه عراق، به طور سیستماتیک برنامه ریختند که جلو او را بگیرند در اوایل با عجم خواندن او، تحقیرش می کردند و بعدها با تدوین صحیحین بخاری و مسلم، جلو اندیشه ابوحنیفه را گرفتند؛ بخاری و مسلم، از این که اهل همین خراسان بودند، مورد استقبال واقع شدند حتی پیروان ابوحنیفه تحت تاثیر صحیحین قرار گرفتند… به همین منوال شخصیت های بزرگ فرهنگی را به بهانه های مختلف مورد هجمه قرار دادند.

در این روزها که اشرف غنی دستور داده مکتوبات، پایان نامه ها و رساله ها با ادبیات اصیل افغانی نگاشته شود، به یاد دشمنان این خطه می افتیم؛ ادبیات اصیل افغانی دقیقا یک برنامه سیستماتیک بر ضد زبان فارسی دری هست که ادبیات اوغانی را به جای ادبیات خراسانی می خواهند جاگزین کنند و قطعا این آخر برنامه های غنی نیست فردا دستور می دهد که وزارت اطلاعات و فرهنگ و یا وزارت های مربوط، به کتابها و روزنامه های اجازه نشر میدهد که با ادبیات اصیل اوغانی نوشته شده باشد و ادبیات اصیل افغانی هم معلوم است از روزی که این کشور جعلی بنام افغانستان بنا شده، برنامه های هم روی دست گرفته شده است که هدف آنها فقط انقطاع تمدن بزرگ فرهنگی فارسی در خراسان است نه چیز دیگر. واقعا هم مضحک است چون هیچ مرجعی نداریم که ادبیات اصیل افغانی را معادل سازی کند به همین دلیل است که بیشتر از پنجاه درصد ادبیات فعلی در افغانستان در مکتوبات و لوایح حکومت، یا عربی هست یا پشتو، خبری از زبان فارسی دری نیست.

در این خطه ای که شاهنامه خلق شده و از بلخ و سمنگان و جوزجان و غزنه و… در آن ذکر است، سرزمینی که محل سیر و سیاحت سعدی بوده، امروز به نام «دری» با زبان دری فارسی از سر دشمنی وارد شده اند.

همان دری فارسی که نظامی گنجوی، آن را منظم کرده است و به قول خودش (نظامی که نظم دری کار اوست — دری نظم کردن سزاوار اوست). دریّ که فرخی از دانستن آن افتخار می کند (خاصه آن بند که ماننده من بنده بود — مدح گوینده و داننده الفاظ دری). به اعتراف حافظ شیرازی، کسی که زبان دری نداند، از اشعار دلکش او، درکی نخواهد داشت (ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه — که لطف طبع و سخن گفتن دری داند). حافظ جای دیگر، می گوید اگر کسی در مقابل شما، فصاحت بفروشد، فقط با زبان دری است که می توانید جواب در خور او بدهید (چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ — تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن). حافظ به این توصیفات هم اکتفا نکرده بلکه دانستن زبان درسی فارسی را بزرگترین امتیاز خوانده است (ز من به حضرت آصف که می برد پیغام — که یاد گیرد دو مصرع ز من به نظم دری). شاعر بزرگ این سرزمین (انوری) کسی که به قول جامی پیامبر شعر فارسی دری است (در شعر سه تن پیامبرانند: — قولی است که جملگی برآنند – فردوسی و انوری و سعدی — هرچند که لانبی بعدی) او می گوید زبان دری، معمای لاینحل را حل می کند به قول او جذر اصم (جذر نادرست) می تواند در زبان دری قابل حل باشد… (طمع بگشاید ز شرح و بسط او جذر اصم — چون زبان نطق بگشاید به الفاظ دری). به باور سعدی آن پیامبر دیگر شعر، راجع به مخاطب [محبوب] خودش می گوید تو طوری به زبان دری شیرین حرف می زنی که هزار بلبل دستانسرای عاشق، باید از تو سخن گفتن دری را بیاموزند یعنی آواز بلبل، در برابر این که تو با زبان فارسی دری حرف می زنی، کم می آورد (هزار بلبل دستان سرای عاشق را — بباید از تو سخن گفتن دری آموخت).

علامه اقبال لاهوری نیز توصیف قشنگی از الفاظ دری دارد و آن را شیرین تر از شکر می داند (گرچه هندی در عذوبت شکر است — لیک گفتار دری شیرین تر است) خاقانی با سرایش شعر به فارسی دری می گوید اگر خاقانی اشعارش دُر بیضاست، از اثر دُرهای دری است (راوی ز دُرهای دری دلال و دلها ریخته — خاقانی اینک جوهری درهای بیضا ریخته). ناصر خسرو بلخی، دری را دُری می داند که حیف است به پای خوکان ریخته شود و می گوید من کسی نیستم که در دری را به پای خوکان بریزم (من آنم که در پای خوکان نریزم — مر این قیمتی در لفظ دری را).

دری، دُرّ گرانبهایی است که نمی شود آن را ارزان فروخت بلکه به هر قیمتی باید آن را دید و برای همگان نشان داد و از آن سخن ها باید گفت و در برابر دشمنان دُر دری باید ایستاد، باید نگذاشت که قدرت و حکومت به نام دری، ریشه به پای آن بزنند. دری همان شاهنامه و دیوان کبیر شمس، بوستان و گلستان و یا دیوان حافظ و صدها و هزاران کتابهای فارسی است و کسی که هل این زبان باشد و می فهمد که فارسی یا دری قابل تفکیک نیستند. باید بفهمیم، دشمنی با زبان و ادبیات، یعنی دشمنی با سرایندگان و گویندگان فارسی دری… نگذاریم قدرت و سیاست، بین زبان و فرهنگ و ادبیات رخنه کند و زبان که فراتر از مرزهاست را بنام هویت، داخل یک مجموعه کوچک تحریف آن را نابود نماید…

علی ظفر یوسفی