فاجعه ی بهسود؛ مسئولیت حکومت و ضرورت دورنگری سیاسی هزاره ها

  • انتشار: ۱۱ دلو ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 105651
  1. از مدتی بدینسو نیروی پرحجم و مجهز زرهی و پیاده به فرماندهی قوماندان امنیه ی میدان ـ وردک به ولسوالی حصه اول بهسود مستقر شده اند. هدف از استقرار این نیروی نظامی، بصورت رسمی معرفی قوماندانی امنیه محل بیان شده ولی با ادامه حضور این نیروها در محل، گویا تا کنون هیچ توضیح روشن و توجیه مجاب کننده ای برای ادامه حضور این حجم از نیرو در یک محله امن، از سوی مقامات دولتی برای مردم ارایه نگردیده است. همین موضوع، باعث حساسیت ها، پرسش ها و بدگمانی های مردم محل نسبت به هدف و نیت این نیروی نظامی گردیده است. مهمترین و آشکارترین ترس و نگرانی مردم این بود که این نیروها برای درگیری با نیروهای قوماندان علیپور و برچیدن پایگاههای موسوم به “جبهه مقاومت” در بهسود مستقر شده اند و در کمین فرصت برای آغاز هجوم به جبهه مقاومت هستند. این درحالیست که در حوزه های داخلی مناطق هزاره نشین، هیچگونه تهدید امنتی وبی ثباتی اجتماعی مشخص که ضرورت حضور این نیروی حجیم را توجیه کند، وجود نداشته است. اگر حکومت براستی نگران امنیت مناطق هزاره جات می باشد، می باید این نیروهارا در دره میدان و جلریز برای مقابله با تهدیدات روزمره و گروگان گیریهای مداوم طالبان مستقر می کرد نه در قلب بهسود که کاملن امن و با ثبات است.
  2. براساس شواهد و گزارشات عینی مردمی، امروز، گروهی از مردم محل گویا در اعتراض به مبهم بودن حضور نیروهای امنیتی در بهسود، دست به گردهمایی مدنی و اعتراض مسالمت آمیز زده اند اما نیروهای نظامی اعزامی حکومت به روی معترضان آتش گشوده اند و براساس اخرین گزارشهای محلی، ۹ نفر را کشته اند و ۱۳ نفر را زخمی نموده اند و تعدادی از متنفذین و ریش سفیدان را بازداشت و مورد ضرب وشتم قرار داده اند.
  3. بهسود، به نوعی مبدأ ورودی مناطق و ولایات هزاره نشین مرکزی به حساب می آید. طالبان، بیش از یک دهه است که مسیرهای منتهی به بهسود از دره میدان تا جلریز را تحت کنترل دارند و طی این سالها، دهها جوان و دانشجو و غیرنظامی و کارمندان ملکی و مسافران عادی هزاره را به گروگان گرفته و سربریده اند. علیرغم درخواست های مکرر فعالین مدنی وسیاسی و نمایندگان مردم هزاره، مقام های وزارت دفاع، وزارت داخله و امنیت ملی و همچنین نهادها و مقامات امنیتی ولایت میدان طی دهسال اخیر، نتوانسته اند و یا بهر دلیلی نخواسته اند بصورت جدی، قاطع و موثر برای تأمین امنیت شاهراه میدان وردک ـ جلریز اقدامی انجام دهند و امنیت و سلامت مسافران هزاره و مسیرهای منتهی به مناطق هزاره نشین را بصورت مطلوب و موثر تأمین نمایند.
  4. ظهور پدیده ی “قوماندان علیپور” با همین پیش زمینه و انگیزه صورت گرفته است. تشکیل پایگاههای امنیتی و جذب گروپهای آموزش دیده از سوی علیپور به منظور مقابله با طالبان و تأمین مسیرهای منتهی به مناطق مرکزی بوده است. آن گونه که مردم و شاهدان محلی می گویند، تشکیل این نیروی مقاومت درسالهای اخیر، هم برای مقابله با هجوم طالبان در مناطق مرکزی و هم در تأمین راهها، موثر و مفید بوده است.
  5. هم بسیاری از مقامات حکومتی و هم مردم هزاره می دانند که وجود علیپور نه تنها خطر و تهدید کوتاه مدت ویا درازمدت برای امنیت حکومت نیست، بلکه یک بازوی موثر برای دفاع از نظام در برابر دشمنان خونی و مشترک، یعنی طالبان و داعشیان و مخالفان مسلح نظام می باشد. حضور پررنگ و بازدارنده ی علیپور در برابر طالبان و خطرات امنیتی این گروه درمرزهای منتهی به مناطق مرکزی، باعث شده که از یکسو حامیان منطقه ای و محلی طالبان و از سوی دیگر، برخی از هواداران سیاسی این گروه در بدنه ی حکومت و در درون دستگاههای امنیتی و از جانب سوم برخی از رقیبان سیاسی و یا بدخواهان علیپور در درون جامعه هزاره، درتلاش هستند تا فضای اعتماد میان حکومت و علیپور را خدشه دار کنند و ذهن و نیروی حکومت را در برابر جبهه مقاومت تحریک نموده و زمینه های درگیری مستقیم ایجاد کنند.
  6. با توجه به تجربه تلخ تاریخی و احساس خطری که هزاره ها از بازگشت طالبان و هجوم این گروه به مناطق مرکزی احساس می کنند، بسیاری ها حضور علیپور و وجود پایگاههای مقاومت محلی را یک امکان دفاعی و پشتوانه ی روحی و قابل اعتماد می شمارند و به همین دلیل، هرگونه تحرک نهادهای امنیتی برای مقابله با علیپور را مساوی با جنگ علیه امنیت و ثبات مناطق هزاره ها و تحقیر و تضعیف جامعه ی هزاره می شمارند.
  7. با توجه به روند بن بست در مذاکرات صلح، رجزخوانی های سیاسی رهبران طالبان برای تضعیف موقعیت و روحیه سیاسی دولت افغانستان و نیز اجرای علمیات تهاجمی گسترده و فزاینده طالبان به اهداف نظامی و غیر نظامی، حکومت کابل شدیدا نیازمند تقویت رابطه با مردم، تحکیم اعتماد با شهروندان و حمایت از خیزش ها و جبهه های مقاومت مردمی همسو با حکومت می باشد. فاجعه ی امروز بهسود اگر بزودی و بادرایت مقامات مسول مدیریت نشود، می تواند شکاف بزرگ، بی اعتمادی عمیق و فاصله ی غیرقابل جبرانی میان حکومت و مردم هزاره بعنوان صادق ترین و وفادارترین حامیان نظام ایجاد نموده و زمینه ساز بحران های خطرناکتری گردد.
  1. رهبران حکومت باید متوجه پیامدهای خطرناک و بحران آفرین این نوع حوادث باشند و بکوشند مسولانه، صادقانه و مدبرانه و به زودترین فرصت، دامن این حادثه را جمع نموده و با بررسی دقیق، بی طرفانه و عادلانه، عاملان این فاجعه را بازخواست کنند. از خانواده قربانیان دلجویی نموده و گروگان هارا آزاد کنند و بدین وسیله احساسات مردم را فرونشانده و مانع گسترده تر شدن بی اعتمادی ها میان حکومت و هزاره ها شده و از سوء استفاده طالبان و سودجویان سیاسی از وقوع و تداوم این گونه فجایع جلوگیری نماید.
  2. روشنفکران، جوانان، فعالین فیسبوکی، نیروهای فرهنگی وسیاسی و احزاب و رهبران قومی هزاره باید درک کنند که تحریک احساسات توده ها علیه حکومت و نهادهای امنیتی و ایجاد کمپاین های لعن و نفرین علیه رهبران حکومت، نه تنها الگوی درست و راهگشای سیاسی برای برخورد مدبرانه و معقولانه با بحران های این چنینی نیست، بلکه با بنزین پاشیدن به احساسات و عواطف مردم، زمینه ی فاجعه های بیشتر و غیرقابل پیش بینی بزرگتری را فراهم خواهند سخت. منافع کلان و عقلانیت سیاسی ایجاب می کند که از تقابل جدی، ویرانگر و مستقیم هزاره ها با حکومت جلوگیری شود. این گونه تقابل ها، هم به تضعیف بیشتر نظام سیاسی و هم به تضعیف و تحلیل جایگاه و توان سیاسی خود هزاره ها منجر خواهد شد. نه تقابل با حکومت و نهادهای امنیتی و نه تضعیف نظام به هیچ عنوان به سود هزاره ها نیست. هزاره ها باید درک کنند که همانگونه که تا کنون با حمایت از نظام سیاسی در دودهه اخیر، دستکم ضرر نکرده اند، بعد ازین هم با حمایت از نظام و تعامل معقولانه با حکومت به استواری نظام سیاسی کمک می کنند. قدرت و تقویت نظام سیاسی، با منافع کلان و راهبردی تمام اقوام و بخصوص هزاره ها، پیوند استراتژیک دارد.
  3. رهبران سیاسی هزاره بجای اعلامیه دادن و توصیه های اخلاقی به حکومت، اقدام جسورانه و عملی کنند و رهبران حکومت را وادارا به پاسخگویی و حل عادلانه ی غایله نمایند. آقایان دانش و محقق رسمن در ساختار حکومت شریک هستند. اگر این حضرات پیشاپیش به مدیریت و پیشگیری تنشهای اخیری که براثر اعزام نیروهای دولتی در منطقه پیش آمده بود، می پرداختند، قطعن کار به اینجا نمی کشید. بدین رو، بخشی از مسولیت این فاجعه بصورت غیرمستقیم، متوجه سهل انگاری، بدمدیریتی و بی مسولیتی این آقایان می باشد. حال باید با جدیت، قاطعیت، صداقت و جسارت در همراهی با سایر فعالین سیاسی و نمایندگان مردم و جامعه مدنی، هم به حادثه بهسود رسیدگی کنند و هم راه حلی برای تنشهای جانبی ای که احتمالن بازهم منجر به قوع چنین اتفاقاتی خواهد شد، پیدا کنند.

حمزه واعظی