طالبان ، عجب خیال هایی!

  • انتشار: ۱ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 96002

بیش از یک ماه از مذاکرات بین الافغانی در دوحهٔ قطر می گذرد اما هیأت ها همچنان در دو بند شیوه نامهٔ گفت و گوها گیر مانده اند.
مشکل اصلی، سخت سری و انعطاف ناپذیری طالبان ذکر شده است. آنان چنان در یک فضای توهمی به سر می برند که گویا کوهها زیر پایشان خرد شده و به فتح الفتوح دست یافته اند. فکر می کنم حاتم بخشی ها ، نرمش ها و امتیازدهی های امریکایی ها، به طالبان غرور کاذب بخشیده و آن ها را در توهم دستیابی زود رس به قدرت فرو برده است.

تا کنون قدم های انعطاف و امتیاز بخشی تماما و بک جانبه از سوی امریکایی ها و حکومت افغانستان برداشته شده، بدون آن که طالبان گامی به عقب بر دارند.

افتتاح و فعال سازی دفتر سیاسی قطر، هزینهٔ ملیونی اقامت این‌‌گروه در دوحه، بازشدن مرز کشورهای منطقه و جهان بر رویشان علی رغم درج نام اینان درلیست سیاه شورای امنیت، رها کردن بیش از پنج هزار اسیران خطرناک و نیروهای جنگی این گروه از زندان های کشور، مکالمات تلفنی با مقامات بالای امریکایی ها و دیدارهای سیاسی هیأت این گروه با نمایندگان ناتو و ملل متحد و حوزه ها و مراجع علمی همه و همه گام های بلند در راستای اعتبار دهی به طالبان و آوردن آنان از حاشیه به متن و زنده ساختن شان بوده است. در عوض، امریکا و حکومت افغانستان از طالبان چه به دست آورده اند؟ هیچ! جنگ ها تشدید شده، روحیهٔ ستیزه گری این گروه تقویت شده، غرور کاذبشان افزایش یافته و دولت و نظام افغانستان در نظرشان خوار و بی مقدار جلوه گر شده است. حکومت ما، امریکایی ها، هیأت مذاکرهٔ ما با نرمی ، التماس و احتیاط و با استفاده از ادبیات و لحن مماشات گونه و منعطفانه سخن می گویند در حالی که طالبان با لحن سخت، توفنده و پر غرور جواب می دهند. علت این همه بی اعتنایی و غرور و سخت اندیشی چیست؟ طالبان به پشت گرمی کدام قدرت و نیرو چنین محکم بر مواضع خود پا می فشارند؟

به نظر من ، نرمش ها و امتیاز دهی ها ، به طالبان این باور را ایجاد کرده که گویا آن ها جنگ را برده اند، امریکا شکست خورده و حکومت ساخته و پرداختهٔ آن نیز در آستانهٔ فرو پاشی است!

این تصور طالبان با واقعیت های میدانی در داخل و فکت های حاکم بر سیاست های منطقه ای در تضاد است. در سطح داخل، طالبان در مقایسه با نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان فاقد توان نظامی هستند، آن ها بارها همهٔ توان و همهٔ نیروهای خودرا از چند ولایت جمع کردند تا مرکز یک ولایت را تسخیر کنند، نتوانستند. آن ها فقط بلدند چه طور در راهها کمین کنند ، رهگذران عادی و مردم بیچاره را ضربه بزنند و یا موتر پر از مواد انفجاری را در میان مردم منفجر کنند. طالبان قدرت رویارویی با قوای مجرب و آبدیدهٔ کشور را ندارند. ان ها از مقابل تیزتکان جنگ آور ما گله وار می گریزند اما با یافتن یک نقطهٔ خالی و یا آسیب پذیر حمله می کنند و کشت و کشتار به راه می اندازند اما با رسیدن نیروهای امنیتی فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

در داخل ، طالبان در میان همهٔ طبقات اجتماعی مطرود و منزوی اند، کسی با این گروه همدلی ندارد. حتی علمای محافظه کار کشور از اعمال طالبان تبری می جویند. معلوم نیست طالبان با کشتار مردم بیگناه چه چیزی به دست می آورند، نفوذ و شهرت و اعتبار یا نشاندن ترس و وحشت و هراس در جان مردم ؟ هیچ کدام!

در سطح منطقه و جهان شاهد بودیم که هیچ مقامی در هیچ کشور منطقه و جهان در موقف گیری خود نامی از امارت و حاکمیت طالبان نبرد. همه از جمهوریت حمایت کردند. جمهوریت بعنی پایان طالبان، جمهوریت یعنی گورستان تفکر امارتی. با توجه به این فکت ها و واقعیت ها، بازهم طالبان چرا مغرور اند و متکبرانه موضع می گیرند؟ به نظرم این گروه دچار توهم شده اند و فکر می کنند دنیا دست به دست هم داده اند تا امارت طالبانی را زنده کنند، عجب خیال هایی!!

سید آقا حسین فاضل سانچارکی