صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی!

  • انتشار: ۲۶ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهگوناگون
  • شناسه مطلب: 98575
افغانستان

هرچند سرایش این قطعه از بیت توسط میر فندرسکی، فلسفه دیگری دارد، اما می‌توان با عاریه گرفتن آن، موضوعات دیگر را نیز تبیین کرد.

“مبارزه با فساد”؛ سخن و ادعای تکراری و غیرعملی است که هر از گاهی بنابه عللی، از جمله واکنش دربرابر انتقادخارجی‌ها و یا جلب توجه آنان و انحراف اذهان عمومی در سطوح مختلف رسمی و غیررسمی، گردوخاک به پا نموده و های هویی به راه می‌افتد.

واقعیت آنست که “فساد” در افغانستان ریشه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی عمیقی دارد، و فاقد اراده سیاسی قوی و صادق، که با این سطحی نگری‌ها و برخوردهای ابزاری و انحرافی ریشه کن نخواهد شد، و حتا کاهش هم نخواهد یافت. بنابراین نتیجه این همه‌ های و هوی برای کشور-نه برای عاملین و منتفع شدگان از آن- فقط مصداق این بیت حافظ خواهد بود که: عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری.

در اینجا (فقط از مراکزآموزش عالی که پرورش دهنده و آموزنده نسل مدیران امروز و فردای کشور پنداشته می‌شوند) نمونه هایی یادمی‌شود که مصداق شعر میرفندرسکی خواهد بود:
۱-روزی تلفن یکی از دوستان که استاددانشگاه می‌باشد بصدا درآمد. کسی که زنگ زده بود دانشجوی این استاد بود که در امتحان آخر سه مستر از (۱۰۰) نمره، فقط با ملاحظه استاد توانسته بود (۱۰) نمره بدست آ ورد. توقع دانشجو این بود که استاد با او همکاری کند و نمره کامیابی برایش بدهد. دانشجو دربرابر عدم موافقت استاد و این که چرا درس نخواندی تا نمره کامیابی را بدست آ وری، گفت: استاد من کارمند هستم، مشکلات زیاد است، برق نیست، زمستان است، هزاران گرفتاری دارم. با تمام پافشاری‌های که دانشجو برای بدست آوردن نمره کامیابی بخرج داد، استاد حاضر نشد و گفت من در حق دانشجویی که درس خوانده و نمره کامیابی گرفته است ظلم نمی‌کنم.

۲-استادی دیگر می‌گفت روزی یکی از دانشجویانم که در سارنوالی هم مشغول است تلفن کرد و گفت: استاد یک همکاری کن و نمره کامیابی برایم بده. استاد گفت من مخالفت کردم و گفتم نمره تو بسیار کم است. حداقل تو نمره (۴۰) را می‌آ وردی که من با ملاحظه و مراعات نمره کامیابی برایت می‌دادم. بنابه قول استاد این تماس‌ها و پافشاری‌ها برای گرفتن نمره کامیابی چندروزی ادامه یافت. سرانجام یک شب این دانشجو زنگ زد به صراحت گفت استاد اگر نمره کامیابی برایم ندهی هرچه دیدی از چشم خود دیدی! می فامی که مه در سارنوالی موظف استم! ایتو یک دوسیه و جنجال برایت جورکنم که از زندگی ات پشیمان شوی!

۳-استاد دیگر از خاطرات خود دراین باب گفت روزی در مرکزآموزشی یک دانشجو آمد گفت استاد نمره مرا کم دادی! نامش را پرسیدم و پارچه اش را دیدم. گفتم: جانم نمره تو بسیار کم است. حقیقت این است که درس نخواندی. گفت: استاد خودت می‌فامی وضعیت خوب نیست. فکرا پاشان است. و…. گفتم: این وضعیت تنها برای تو نیست. برای کسانی که درس خواندند و نمره کامیابی گرفتند هم همین وضعیت وجود دارد. هنوز برای تو خوب است که مشکل اقتصادی نداری و شغل آبرومند داری. دانشجو گوشه کورتی اش را بالا کرد، طوری که دسته تفنگچه معلوم می‌شد. گفت: خوب استاد از ما گفتن بود و خلاص. خودت می‌فامی!
حال فکرکنید درجامعه ای که دانشجویان آن که هرکدام در نهادهای دولتی مشغول اند و دارای پست‌هایی را اشغال کرده اند، به این شیوه درس می‌خوانند و نمره و سند بدست می‌آورند؛ در ساختاری که اعلان‌های داوطلبی بطور اکثریت صوری و غیرواقعی است و نفر مورد نظر شان پیشاپیش انتخاب شده است، و هزاران داستان مشابه این؛ چطور می‌توان باور داشت و یا انتظار داشت که “فساد” از بین برود.

واقعیت تلخ این است که فساد نه تنها در عمق ساختارو بافت‌های اداری و حکومتی رسوخ نموده و استحکام یافته است، بلکه بدل به یک فرهنگ اجتماعی و سیاسی پذیرفته شده است، زشتی و شرمندگی آن کاملا ازبین رفته است. در ضرب المثلی آمده است که خلایق را هرچه لایق! وقتی کف جامعه و لایه جامعه و نسل نو جامعه اینگونه با فساد خوی گرفته و پرورش یابد، طبیعی است که مقام‌های ارشد، وزرا، وکلا، روءسا، مدیران، کارمندان دون پایه و…. هم کسانی هستند که ازمتن همین جامعه آلوده به فساد به مراتب بالای وظیفه ای و مدیریتی راه یافته و همانند ویروس تمام ساختار و نهادها را آلوده و غیرکارآمد می‌سازند.

شکور اخلاقی