صلح بدون رضایت قربانیان جنگ دوامدار نیست

  • انتشار: ۱۹ قوس ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 101007

سیاسیون و جنگ سالاران ده ها سال از خشونت بهره بردند. کلید صلح پایدار در افغانستان در دستان قربانیان جنگ بی پایان در این کشور می باشد.

محمد ناصر قبادیان دو ساله بود و در حال بازی با اسباب بازی هایش بود که پدرش توسط بمب کنار جاده ای طالبان در سال ۲۰۰۴ کشته شد. برای یک بچه کار سختی بود که نصف شب از خواب برخیزد، بر سر قبر پدرش برود، قرآن بخواند و تا صبح گریه کند. چهارده سال بعد قبرستان فامیلی بزرگ شد. در عصر آگوست سال ۲۰۱۸ یک انتحاری داعش وارد مرکز آموزشی شد. قبادیان جسد غرق در خون خواهرش را از میان خاکستر برداشت و به خانه برد.

قبادیان که اکنون معاون رئیس جامعه صلح-محور قربانیان جنگ می باشد می گوید:«برای چنین تراژدی هایی خیلی جوان بودم. جنگ همه چیز مرا گرفته است.»

معاون رئیس این جامعه صلح محور که یک گروه ملی برای قربانیان جنگ است می افزاید به جز درخواست عدالت هیچ دلیلی برای زندگی کردن ندارد.

قبادیان درحالی خواستار عدالت برای پدر و خواهرش می باشد که هزاران مایل آن طرف تر و در دوحه قطر، فرزندان رهبرانی که جنگ در افغانستان را آغاز کردند برای ختم جنگ تلاش می کنند. انس حقانی، فرزند جلال الدین حقانی، که از رهبران سرشناس جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی بود، یکی از اعضای تیم مذاکره کننده طالبان می باشد. باتور دوستم، فرزند جنرال دوستم که به تازگی لقب مارشالی را به دست آورده، کسی که سال ها علیه شوروی سابق جنگید و سپس به مقابله با دولت کمونیستی در کابل برخاست، نیز در تیم مذاکره کننده حکومت قرار دارد.

قبادیان می گوید مذاکرات بین تیم های مذاکره کننده حکومت و طالبان باید به چیزی بالاتر از توافق فکر کرده قربانیان جنگ را به عنوان طرف سوم و مستقل در گفت و گوها شامل سازد. بدون یک کمیته حقیقت یاب برای تحقیق، تکریم و عذرخواهی از رنج های غیرنظامیان هیچ عدالت و مرحمی وجود نخواهد داشت.

در طی نوزده سال جنگ، طالبان، دولت افغانستان، نظامیان امریکایی و نیروهای ائتلاف تعداد بی شماری از افراد ملکی را در مناطق شهری و روستایی کشته اند. بمب گذارهای انتحاری طالبان و موتر بمب های این گروه در شهرها هزاران فرد ملکی را می کشد در حالیکه مقامات دولتی پشت دیوار های ضد انفجار در امنیت کامل به سر می برند و بمب های دست ساز و تبادله آتش در درگیری ها نیز از دیگر عوامل افزایش تلفات غیرنظامیان به شمار می رود.
براساس اعلام «مرکز خاطره و گفت وگوی افغانستان» بین سال های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۹ در حدود ۱۵۷ هزار نفر به شمول ۴۳ هزار غیرنظامی در افغانستان کشته شده است. قربانیان از دو نوع مصیبت رنج می برند: اول از دست دادن زندگی هایشان و دوم محود شدن از خاطرات جمعی کشور.

الگوی معافیت از مجازات و پاداش به خشونت در تاریخ افغانستان به ویژه در دوره کمونیست ثابت بوده است.

بعد از به قدرت رسیدن کمونیست ها در افغانستان در اپریل ۱۹۷۸ کشتارهای دسته جمعی افغانستان را به آشوب فرو برد و اتحاد جماهیر شوروی به حمایت از رژیم کمونیستی که با مقاومت سراسری روبرو شده بود به افغانستان حمله کرد. براساس گزارش سازمان ملل که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد در نه سال جنگ نیروهای ارتش شوروی سابق و متحدین افغانش به طور عمد غیرنظامیان حامی مجاهدین که برخی از آنها با کشتن نیروهای رژیم و گروه های رقیب قوانین انسانی را زیر پای کرده بودند، را هدف قرار دادند.

با خروج ارتش سرخ از افغانستان در سال ۱۹۸۸، تلفات ملکی و ظلم های صورت گرفته بدون تحقیق باقی ماند. در خلأ قدرت به وجود آمده از خروج شوروی در سال ۱۹۹۸ و با سقوط حکومت کمونیستی داکتر نجیب الله در سال ۱۹۹۲، مجاهدین افغانستان تفنگ هایشان را علیه یکدیگر در کابل نشانه رفتند و به طمع قدرت غیرنظامیان را هدف قرار دادند.

با سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱، رهبران جناح های مختلف به جای تحقیق در مورد چنین کشتارهایی به زراندوزی و تقسیم قدرت مصروف شدند. جنگ سالاران چنان قدرتی به دست آورده بودند که توانستند برای سال ها جلو تلاش های عدالت انتقالی را بگیرند، در سال ۲۰۰۷ قانونی را تصویب کردند تا بخشیده شوند و جلو انتشار گزارش کمیسیون مستقل حقوق بشر در مورد کشتارهای خودشان را در سال ۲۰۱۲ بگیرند. جنگ سالاران خود را ناجی گروه های قومی نشان دادند و دولت در ازای حمایت آنها به جنگ سالاران قدرت داد علی رغم اینکه آنها افراد عادی را بیرون انداختند و شبکه های طرفدار خود را حمایت کردند. درد و رنج سال های جنگ در قلوب مردم افغانستان باقی ماند چون جنگ سالاران هرگز حاضر به معذرت خواهی از مردم و جبران کشتارهای خود نشدند.

اینک اما شامل کردن قربانیان جنگ در مذاکرات صلح الگوی قدیمی توافقات کوتاه مدت و نادیده گرفتن خشونت را می شکند. جنگ طولانی زندگی های بی شماری را در سه نسل افغانستان ویران کرده است. در هر دوره از درگیری گروه های مسلح رقیب غیرنظامیان را کشته اند، توافق کرده اند، خود را بخشیده اند و دوباره علیه یکدیگر برخاسته اند. این چرچه چهل سال است که ادامه یافته است.

برای جلوگیری از یک توافق کوتاه مدت میان حکومت افغانستان و طالبان گنجاندن قربانیان جنگ می تواند نقش حیاتی بازی کند. فعالان می گویند قربانیان جنگ با ارائه مدرک از رنج ها و دردهای خود می توانند پروسه را به جلو هدایت کنند. مشکل اینجاست که هیچ یک از طرف ها قربانیان جنگ را طرف جدی در مذاکرات نمی پندارند.

در صورتیکه طالبان، حکومت افغانستان و جنگ سالاران به کشتن افراد ملکی اعتراف کنند، فامیل های قربانیان احتمالا آنها را عفو خواهد کرد. برای اینکه این اتفاق بیفتد نیازمند چند جناح رسمی هستیم تا صدای قربانیان جنگ را شنیده مدارک و تصادیق آنها را ارج نهد.
محمد حسین سرمد، رئیس بخش تحقیق و وکالت در کمیسیون حقوق بشر و دموکراسی افغانستان می گوید توافق سیاسی بین طالبان و حکومت اولین مرحله از پروسه صلح است.
آقای سرمد می افزاید با تطبیق عدالت انتقالی که زمینه تحقیقات مستقل در مورد کشتار غیرنظامیان توسط جناح ها، تکریم قربانیان، تقاضای عفو و احتمالا پرداخت غرامت را ممکن می سازد، پروسه صلح حمایت اجتماعی می یابد.

با روند کندی که پروسه صلح درد، طرف های درگیری اما باید علاقه صادقانه به گنجاندن قربانیان جنگ در پروسه از خود نشان دهند. یکی از اعضای تیم مذاکره کننده حکومت برای صلح می گوید در اجندای حکومت افغانستان برای مذاکره با طالبان موضوع قربانیان جنگ به طور ضعیف اشاره شده است. طالبان درخواست ها برای اظهارنظر را پاسخ نداده اند. بحث قربانیان مشروعیت هر دو طرف را زیر سوال می برد زیرا آنها قربانیان جنگ را نوعی آسیب به جنگ مقدس خود و از دست دادن متحدان خویش قلمداد می کنند.

در موضوع درخواست عدالت، شناسایی قربانیان بیش از تحقیقات جنایی در زمینه جنایات انجام شده برای مجازات جنایتکاران اهمیت دارد. یک کمیته مشترک ویژه قربانیان می تواند بخشی از توافق دولت افغانستان با طالبان باشد تا نیازهای فوری خانواده های قربانیان مثل غذا رفع گردد زیرا بسیاری از قربانیان نان آور خانه هایشان بودند. چنین کمیته ای می تواند سیتسم عدالت در کشور را بازسازی کرده به فرهنگ معافیت در جامعه پایان دهد.

در مساله دادخواهی برای عدالت، شناسایی قربانیان بیش از تحقیقات جنایی برای دستگیری و مجازات عاملان جنایات اهمیت دارد. تشکیل یک کمیته مشترک ویژه قربانیان می تواند بخشی از توافق دولت افغانستان با طالبان باشد تا هم نیازهای فوری خانواده های قربانیان به شمول غذا را رفع کند زیرا بسیاری از قربنیان نان آور خانواده های خود بودند و هم سیستم عدالت کشور را تقویت کرده به فرهنگ معافیت از مجازات پایان دهد.

آقای سرمد می گوید:«میراث چهل سال جنگ در افغانستان تنها ویرانی ساختمان ها و شهرها نیست بلکه میلیون ها کشته و بی خانمان نیز بر جای گذاشته است.» آنچه امروز با آن سرو کار داریم خرابی زیر ساخت های جامعه و خشونت های فزاینده می باشد.

فخریه بیات که برادرش را در جنگ های داخلی از دست داده می گوید مردم هنوز تلفات انسانی جنگ را درک نمی کنند. من و خانواده ام و خانواده های دیگر که اعضای خانواده خود را از دست داده اند می دانیم که هزینه جنگ چیست. کشور به یک قبرستان بزرگ تبدیل شده، زخمی ها و بی جاشدگان بر جای مانده، اعتیاد افزایش یافته و قاتلان و دزدان امنیت را از مردم سلب کرده اند.

مسیح الرحمان مبارز چهل ساله که تمام خانواده اش را در حمله هوایی نیروهای امریکایی در سپتمبر ۲۰۱۸ از دست داده دو سال است که برای عدالت برای خانواده اش مبارزه می کند. در سپتمبر ۲۰۱۸، مبارز در خانه اجاره ای خود در ایران بود که تماسی از خانواده اش در افغانستان دریافت کرد. همسرش امینه به او گفت که یک حمله شبانه آنجا اتفاق افتاده است و سربازانی که انگلیسی، فارسی و پشتو صحبت می کردند خانه را جست و جو کردند و گفتند باید شش نیروی ویژه افغان را از زندان طالبان در چهارصد متری خانه نجات دهند.

روز که شد سربازان می خواستند منطقه را ترک کنند که طالبان به آنها آتش گشودند. نیروهای مشترک درخواست حمله هوایی کردند و در این حمله تمام دوازده عضو خانواده مبارز شامل همسر، چهار پسر و سه دختر و دیگر بچه های جوانی که آن روز در خانه مبارز بودند کشته شدند.

مبارز گفت نیروهای امریکایی در ابتدا هرگونه حمله هوایی را رد کردند و زمانی هم که به حمله اعتراف نمودند تلفات غیرنظامیان را منکر شدند.

وی افزود:«برای افراد بی دفاع به ویژه خانواده خودم عدالت می خواهم.» مبارز هنوز خانه اش که در آن حمله هوایی ویران شده است را آباد نکرده است.

وی می گوید احساس قوی در درونش است و باید برای عدالت بایستد و برای کسانی که توان ایستادن ندارند نیز عدالت خواهی کند.

مبارز بخشی از جامعه بزرگ قربانیان دهه ها جنگ در افغانستان است. قربانیان جنگ پتانسیل شکستن حلقه طولانی خشونت در افغانستان را دارند اما سیاست مداران تمایلی به تلاش های عدالت خواهی ندارند چون قدرت آنها از راه زور تامین می شود. جامعه قربانیان جنگ رشد می کند و متحد می گردد و به یک آرزوی بزرگ برای عدالت در کشور تبدیل می شود، کشوری که سیاست در خدمت منافع یک دسته کوچک از سهامداران می باشد.

منبع