شنیده بودم؛ اما ندیده بودم

  • انتشار: ۹ قوس ۱۳۹۳
  • سرویس: بازار شایعات
  • شناسه مطلب: 1391

سالم حسنی نوشت:

بارها شنیده بودم که بسیاری از گدایان کابل، به صورت سازمان یافته توسط برخی موسسات اجیر شده و در سطح شهر کابل به صورت منظم پخش و جمع می شوند. اما من کمتر باور می کردم.

دیشب خانم گدای سرکوچه ما در چهار راهی معرفت(حاجی نوروز سابق) را حدود ساعت ۸شب دیدم که ظاهرا ساعت کاری اش به سر رسیده بود. برقع و زیر انداز خاکی اش را تکاند و برای رفتن آماده شد. از جایش که بلند شد، برعکس آه و ناله های او هنگام گدایی، خیلی استوار و چابک قدم برمی داشت.شنیده هایم در مورد گدایان کابل، مرا واداشت، اندکی این منظره را با دقت بنگرم. وقتی او آماده رفتن می شد، در چند قدمی اش یک موتر نسبتا گران قیمت (شایداز نوع لندکروزر) توقف کرده بود که من فکر می کردم اصلا ربطی به او ندارد. لحظاتی در گوشه ای ایستادم و به منظره دقت کردم، کم کم شنیده هایم را در ذهنم مرور می کردم.

با تعجب دیدم که گدای موصوف، به سمت همان موتر حرکت نمود. تعجبم وقتی کامل شد که دیدم دروازه همان موتر برای او باز و او هم سوارش شد و رفت.

نتکه جالب تر اینجاست که این زن گدا در کوچه های آخر برچی جا به جا شده و مردم بیچاره به زعم این که اینها از خانواده فقیر و بی بضاعت هستند، صدقات و خیرات شان را به آنها می دهند. من شاید قصه گدایان سازمان یافته را در دیگر نقاط شهر باور می کردم؛ اما وجود آنها در محلاتی مانند برچی برایم قابل پذیرش نبود.

واقعا که: «شنیدن کی بود مانند دیدن»