سخنی چند با اهل فضل

  • انتشار: ۳ سرطان ۱۳۹۹
  • سرویس: اجتماعی
  • شناسه مطلب: 88423

مطلبی که دوست عزیزم محمد تقی مصباح نوشته است راجع به تمرین یوگا از طرف برخی از بانوان؛ قابل نقد و بررسی است.

۱ – موافقم که تمرین یوگا شاید از سر درماندگی و اضطرار باشد. یعنی نظر به استرس ها و اضطراب هایی که مع الاسف در زمان حال وجود دارد، عده ای ناچارند به یوگا و مدیتیشن پناه ببرند و مخصوصا در فضای ناسالم و جو بدامنی که در افغانستان وجود دارد؛ فقر و گرسنگی، جنگ و فلاکت بیداد می کند و عده ای زیادی از تشویش هایی روانی رنج می برند و از طرفی تبلیغاتی هم از طرف برخی نهادهایی سودجود وجود دارد که یوگا می تواند در کاهش استرس کمک کند.

۲ – میدان امروز، میدان علم و آگاهی است نه میدان زور؛ شما اگر جوانان را تشویق کنید به جنگ و دفاع از ارزش ها از طریق خشونت، واقعا برای دین داری چه سودی بدست خواهی آورد؟ دعوتگران و مبلغان دینی، با شناخت راه درست، باید مبارزه کنند. در همین مساله، شمایی که مدعی هستید این ها توسط یوگا جامعه را به فساد می کشاند، تنها راهش این است که در رسانه ها حاضر شوید و ثابت کنید که یوگا درمان معنویت نیست و پناهگاه موقتی است مثلا. حتما در تبلیغ معنویت دینی، کوتاهی شده است که عده ای رفته اند دنبال معنویت های کاذب و به ظاهر جذاب.

۳ – امر به معروف و نهی از منکر، اکراه و اجبار پذیر نیستند؛ بلکه برعکس، سبب روگردانی بیشتری از جوانان در عصر حاضر خواهد شد. منطق درست و گفتمان دینی و روش های ساده ی که همه مردم به سادگی آن را بپسندند، یکی از ابزارهای امر به معروف و نهی از منکر است که مردم حقیقتا درک کنند امور معروف، زیبا هستند و امور منکرات، زشت و غیر انسانی. نمی شود با زبان زور و سلطه این امور را اجرا کرد. اگر بگویی وظیفه ای مسلمانی ماست که حتما اعتراض کنیم! باید گفت ساده ترین کاری که شریعت برای مسلمان یادداده، تنفر قلبی از منکرات است و لازم نیست با انعکاس نادرست مان، عده ای بیایند اصل و ریشه ای دین را زیر سوال ببرند. یعنی فراموش نکنیم ما در قرنی نیستیم که هر چه به زبان مان آمد و به قلم مان جاری شد، مردم سر تکان دهند و بپذیرند با نسلی مواجه نیستیم که به اجبار تن دهند و اکراه را بپذیرند…

۴ – تجربه بعض کشورهای اسلامی نشان داده است که اجبار در امر به معروف و نهی از منکر و سخت گیری در احکام شرعی، نتیجه معکوس داده است. شما در همین کشورهای که حجاب و پوشش بانوان اجباری است، وجدانا از ابتدای امر اجبار تا حال چند فیصد مردم مومن و معتقد شده اند؟ ما که دست ما بسته نیست که اطلاعات حداقلی از این کشورها نداشته باشیم کافی است در سایت های خودشان مراجعه کنیم.

۵ – فراموش نکنیم، اعتقاد و ایمان به حجاب و مسایل دینی، مربوط به امور قلبی و درونی است. آنچه که انسانها همه آن را قبول دارند، این است که قلب و باطن، اختیارش به دست دیگران نیست و مطلقا اکراه بردار نیست نمی توان با تازیانه و زور، گزاره ای اعتقادی را وارد قلب کرد اصلا امکان ندارد. راهش این است که حرف دینی که میزنیم و به زبان وقلم مان جاری می گردد باید از عمق دل و جان تراوش کرده باشد تا بر دل و جان شخص مخاطب بنشیند و گرنه همان است که عرض شد نتیجه اش بدتر خواهد شد. دهها آیه در قرآن وجود دارد که ایمان اجباری را مطلقا نفی می کند و برای پیامبر نیز تذکر می دهد که قلب مردم به دست خودشان است و با اکراه نمی شود مردم را داخل ایمان آورد.

۶ – درک ما از اوضاع عصر حاضر، درک اولیه و صدر اسلام نباشد. اقتضائات آن روز، مربوط نسل آن روز بود. آیات مثل «جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم» برای نسل امروزی معنی ندارد و اصلا مربوط ایمان و اعتقاد نیست بلکه مربوط انانی است که امنیت مسلمانان را برهم می زدند و اختلال ایجاد می کردند. اوضاع و احوال این عصر، زبان گفتگو، منطق درست و بیان کردن حقایق از راه های غیر زبان زور است.

۷ – بند پایانی این که: از نظر جامعه، ما طلاب و مبلغان، آیینه ای دین هستیم؛ هر عکس العمل مان را دیگران مستقیما به پای دین می نویسند. اگر زبان ما تند باشد، می گویند دین یعنی خشونت و زور و اجبار… یادم هست آیت الله محسنی ره در یک جلسه درسی می گفت اگر رفیقت در نماز صبح بیدار نمی شود و هرروز بیدارش کنی و آن اذیت و ناراحت گردد، کار حرام مرتکب شده ای… ما با دین رحمت و عطوفت و الفت سروکار داریم و باید چهره ای که از دین نشان می دهیم باید همان روشی که رسول الله ص و بزرگان ما برای مان رساندند و تبلیغ کردند.

علی ظفر یوسفی