رنج های مضاعف

  • انتشار: ۲۱ عقرب ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهگوناگون
  • شناسه مطلب: 97946
افغانستان

اگر یک صبحی از خواب برخاستیم و روزمان را با اخبار بد آغاز نکردیم و دیدیم وطن مان گل و بلبل است و پرستوهای آواره به وطن بازگشته اند و دزدان غربی، وطن را ترک کرده اند، خبری از تیر و تفنگ و صدای گلوله و موشک نیست و ط ا ل ب ا ن و حکمتیاران، با ریش ها و لباس منظم، انسان شده اند… باید یک تکانِ به سروصورت مان بدهیم که نمرده باشیم…

آن طور که از قراین پیداست، فعلا امیدی به صلح و امنیت نیست و فاجعه ای بی شعوری در عمق مغزهای فرهنگیان و بی فرهنگ ها رسوخ کرده است و کمپاین های مبارزه با بی شعوری هم جواب نمیدهد؛ آن یکی سینما ویران می کند آن یکی در عزای خشت و خاک سینما مثل ابربهار گریه و زاری دارد انگار مادری در عزای پسرش… ما ندیدیم که امثال این ها یک روزی در فاجعه دهمزنگ و موعود و مسجد صاحب الزمان و غیره اشکی در چشمانش حلقه زده باشد فریاد وا انسانا سرزده باشد.

صبح امروز، چند پلیس در شهر کابل کشته شدند و مثل میلیونها قتل و انفجار، به تاریخ پیوست این که همین صبح، چقدر از اعضای اردوی ملی در دشت و کوه و سنگر، به دست مخالفان کشته شدند و می شوند، عددش را خدا میداند.

این تمام فاجعه نیست؛ این که چقدر در حاشیه های شهر و ولایات، مردم می سوزند و می سازند و از کمترین امکانات زندگی بهره مند نیستند، رنج وطن را مضاعف می سازد.
روزگاری غریبی است؛ سراسر این وطن، با داستان های غم انگیز و پر غصه همراه هست و به اوضاع به حدی پیچ در پیچ است که هر اندازه راه حل بسنجی و آخر هم به این نتیجه میرسی که بزنی به کانال بی خیالی…

علی ظفر یوسفی