راز تاخیر همزمان در اعلام نتایج انتخابات و روند مذاکرات در چیست؟!

  • انتشار: ۲۳ قوس ۱۳۹۸
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 72238
مذاکرات

دور جدید مذاکرات آمریکا و طالبان در دوحه قطر به پایان رسید و آنگونه که سهیل شاهین، سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در قطر اعلام کرده، موافقت های اولیه میان طرفین صورت گرفته و ممکن است پیش از آغاز سال جدید میلادی، توافقنامه به امضا برسد.

از سوی دیگر، اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، نیز برای چندمین بار به تعویق افتاده و هر روز با چالشی جدید مواجه می شود.

اینک، اصلی ترین سوال این است که چه ارتباطی میان طولانی شدن مدت زمان اعلام نتایج انتخابات افغانستان و گسترش بحران سیاسی در کشور از یکسو و آغاز مجدد مذاکرات صلح از سوی دیگر وجود دارد؟

آنچه که طالبان به دنبال آن هستند، به طور مشخص، خروج کامل نیروهای نظامی آمریکایی از افغانستان، به دست گرفتن تمام حکومت، به رسمیت نشناختن حکومت کابل و عدم آتش بس تا خروج نیروهای خارجیست.

برخی از صاحب نظران معتقدند که آمریکا و طالبان، در دور جدید مذاکرات با طالبان، دریافته اند که فاصله بسیار زیادی میان خواسته های طالبان و توافقی که ایده آل آمریکاست وجود دارد و به همین دلیل، هم طالبان و هم آمریکا، بدون اینکه به رسیدن توافقی در مذاکرات امیدوار باشند، وانمود می کنند که پیشرفت هایی در مذاکرات وجود داشته است. دراین دیدگاه، آمریکا حاضر نیست به هیچ یک از خواسته های فوق تن دهد و به همین دلیل، مذاکراتی که هم اکنون در جریان است، به نتیجه نخواهد رسید و در مقابل، امریکا تلاش خواهد کرد تا با یارگیری به نفع اشرف غنی، فضای انتخاباتی را به نفع او مدیریت کنند.

اما به نظرمیرسد که این دیدگاه، با واقعیت های میدانی در افغانستان چندان همخوانی ندارد و بر خلاف دیدگاه فوق، هم حصول توافق میان آمریکا و طالبان در شرایط کنونی بسیار محتمل است و هم امریکا، چندان به دنبال حفظ اشرف غنی در قدرت نیست.

برای اینکه درک بهتری از شرایط آمریکا در افغانستان داشته باشیم، خوبست به گزارشی که نیویورک تایمز، در تاریخ 9 دسامبر منتشر کرده و در آن، از هزینه های دو تریلیون دلاری آمریکا در افغانستان پرده برداشته است، دقت کنیم.

در این کزارش تصریح شده که یک و نیم تریلیون دلار هزینه جنگ در دو دهه گذشته، 10 میلیارد دلار هزینه مبارزه با کشت و تولید مواد مخدر، 87 میلیارد دلار هزینه آموزش نیروهای نظامی و پلیس افغانستان، 24 میلیاد دلار هزینه توسعه و 30 میلیارد دلار هزینه باز سازی و نیز 500 میلیارددلار سایر هزینه هایی که در افغانستان و طی هجده سال صورت گرفته، هیچ یک به دستیابی به اهداف مورد نظر آمریکا منجر نشده است.

بر اساس این گزارش، هم اکنون بخش زیادی از خاک افغانستان در اختیار گروههای تروریستی است، 80 درصد تولید مواد مخدر دنیا در افغانستان صورت می گیرد، هیچ یک از فعالیت های مدنی، حقوق بشری، دولت سازی و توسعه ای و نیز بازسازی بر پایه های محکمی استوار نیست، فساد اداری و ضعف نیروهای امنیتی و نظامی در اوج خود قرار دارد و از همه بدتر اینکه هیچ امیدی نیز به بهبود این وضعیت وجود ندارد.

افکار عمومی در امریکا و به تبع آن نحوه موضع گیری سیاست مداران آمریکایی نسبت به افغانستان، تابعی از همین گزارش است. گزارشی که نشان می دهد آمریکا علیرغم صرف بودجه ای هنگفت، به هیچ یک از اهداف مورد نظر خود دست نیافته و اکنون، وقت آن رسیده است که از هزینه های بی ثمر بیشتر در افغانستان جلوگیری شود. به تعبیر دیگر، هرجا که جلو ضرر گرفته شود، منفعت است.

بنابراین، از حدود دو سال پیش که ترامپ، استراتژِی جدید خود در افغانستان را در قالب 6 بند مهم اعلام کرد، خروج از افغانستان در دستور کار قرار گرفت و اساسا مذاکره با طالبان نیز با هدف ایجاد بستر های خروج محترمانه از افغانستان کلید خورد.

آمریکا به دنبال این است که با کاهش هزینه های خود در افغانستان، این هزینه ها را بر سایر کشورهای منطقه تحمیل و در میان آنها توزیع کند. لیکن، آمریکا از سوی دیگر به این مطلب هم توجه دارد که وانمود کند اگر دستاورد های آمریکا در افغانستان اندک بوده، به دلیل مشکلاتی است که در میان رهبران سیاسی و مردم افغانستان وجود دارد.

آمریکا مجبور است از افغانستان خارج شود تا از افزایش هزینه های چند تریلیون دلاری خود پیشگیری کند، از سوی دیگر مجبور است برای خروج از افغانستان، با طالبان وارد تعامل شود و از جهتی دیگر، مجبور است در صورتی که طالبان، امتیازاتی برای طرف امریکایی قائل شوند (مثلا تضمین های لازم برای عدم تهدید منافع آمریکا از افغانستان را بدهند) به برخی از خواسته های این گروه تن دهد.

در این بین، لازم است بار دیگر تاکید کنم که برای آمریکا فرقی نمی کند که در ارگ ریاست جمهور افغانستان، اشرف غنی حضورداشته باشد یا حامد کرزی یا ملا هبت الله. بلکه آنچه که برای امریکا حائز اهمیت است این است که از باتلاق افغانستان، با کمترین هزینه خود را خارج کند در حالی که منافع نسبی اش نیز در منطقه و افغانستان تامین می شود. با این وصف در شرایط کنونی، هیچ ضرورتی وجود ندارد که آمریکا برای حفظ اشرف غنی در قدرت تلاش کند.

حضور طالبان در قدرت (با فرض حذف تمام جریان های سیاسی کنونی) اگر با منافع آمریکا تعارض نداشته باشد، با هیچ مانعی از سوی آمریکایی ها مواجه نخواهد شد و اکنون که یکی از خواسته های اصلی طالبان از امریکا، در اختیار گرفتن تمام قدرت است نه مشارکت در حکومت فعلی، دور از انتظار نیست که آمریکا نیز به آن تن دهد. مضاف بر اینها، در استراتژی کنونی ترامپ در قبال افغانستان، جنگ میان طالبان و حکومت افغانستان، نقض گسترده حقوق بشر، پایمال شدن حقوق زنان، ناکامی دولت افغانستان در ایجاد یک حکومت با ثبات و یکپارچه و تمام نابسامانی های دیگر موجود، مسائل داخلی افغانستان است که آمریکا، هیچ مسئولیتی برای رفع این مشکلات ندارد.

در این استراتژی، ضرورتی ندارد که پس از توافق امریکا و طالبان، چنانچه طالبان به حملات خود به حکومت کابل شدت دهند، آمریکا خود را موظف بداند که از نیروهای امنیتی افغانستان پشتیبانی کند. بلکه این خود افغانستانی ها هستند که باید به یک راهکار برای عبور از مشکلات خود برسند و با یکدیگر کنار بیایند و اگر توان حل مشکلات را ندارند، اینقدر با یکدیگر بجنگند که یا یک طرف مغلوب شود و یا هر دو طرف خسته. بنابراین، تصور این مطلب که آمریکا برای اینکه بتواند پاسخی اقناعی به افکار عمومی داشته باشد، به صورت داوامدار، از حکومت کابل حمایت خواهد کرد، تصور اشتباهی است. آمریکا برای اقناع افکار عمومی در امریکا، کافیست که بر تضمین های طالبان مبنی بر عدم تهدید منافع ملی آمریکا از سوی این گروه و پایان هزینه های سرسام آور جنگ در افغانستان تاکید و جنگ افغانستان پس از امضای موافق نامه صلح با طالبان را یک جنگ داخلی میان افغانستانی ها قلمداد کند.

ملاقات جنرال میلر آمریکایی با جنرال دوستم که هفته قبل صورت گرفت نیز بر خلاف آنچه که عده ای آن را تلاش برای جلب حمایت اقای دوستم از اشرف غنی قلمداد کرده اند، میتواند به معنای تطهیر وتنزیه اقای دوستم از اتهامات متعددی باشد که در چند سال گذشته، رئیس جمهور به وی وارد و بر اساس آنها، او را به تبعید خود خواسته فرستاده بود. اگر ملاقات میلر و دوستم به معنای چشم پوشی آمریکا از اتهامات دوستم باشد، میتواند این پیام را برای اشرف غنی داشته باشد که در صورت مقاومت در برابر ترک قدرت، گزینه هایی همجون دوستم که توان اعمال فشار با تکیه بر نیروی نظامی و ملیشه ای را دارند نیز دور از نظر آمریکایی ها نیست.

پیوستن کسانی همچون فرامرز تمنا که به واسطه نسبت نزدیکش با رئیس کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان، امکان دستیابی به اطلاعات طبقه بندی شده در کمیسیونی را دارد که متهم به تقلب سازمان یافته به نفع اشرف غنی است نیز، به جای اینکه تلاش آمریکا برای یارگیری برای اشرف غنی تلقی شود، ممکن است به تلاش اشرف غنی برای یارگیری به منظور حفظ خود در قدرت، در تقابل با صلح آمریکا و طالبان ارزیابی شود.

بنابراین، آمریکا پس از توافق با طالبان، قطعا به طور رسمی نیروهای نظامی خود را از افغانستان خارج خواهد نمود و بخش کمی از نیروهای خود را در پوشش دیپلماتیک، حفظ خواهد کرد. اما اصراری نخواهد داشت که از تصاحب کامل قدرت توسط طالبان خودداری کند. بلکه چناچه در این باره با طالبان به توافقی رسیده باشد، ممکن است برای ایجاد مقدمات آن، سر نخ ها و اسنادی از تقلب را در اختیار تیم های مخالف اشرف غنی قرار دهد تا زمینه گسترش بحران سیاسی و افزایش نزاع و کشمکش میان جریان های سیاسی فراهم شود.

بلبشو های سیاسی، که در آن مخالفین اشرف غنی مانع تثبیت موقعیت او به عنوان رئیس جمهور شوند و اشرف غنی نیز به خواسته های آنان تن ندهد، بستر مناسبی برای ایجاد یک حکومت موقت خواهد بود. حکومت موقتی که میتواند زمینه ساز تحویل قدرت به طالبان باشد و آمریکا نیز در افکار عمومی، متهم به پیمان شکنی با متحدین سیاسی خود نگردد.