تضاد منافع آمریکا و چین در خاور دور

  • انتشار: ۱۴ حوت ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 107855

تنش فزاینده

بر کسی پوشیده نیست که تنش Conflict جزئی از ماهیت روابط بین الملل است و دپارتمنت های روابط بین الملل در سراسر جهان بررسی و مطالعه تنش های بین المللیInternational conflict را یکی از عناوین درسی خود قرار می دهند. جنگ های آتن – اسپارتا، ایران – روم در جهان کلاسیک و جنگ های بین الملل اول و دوم در عصر جدید نمونه های چند از تنش و کشمکش در عرصه سیاست بین الملل هستند. اصولا، همان طور که گفته شد ماهیت سیاست بین الملل با تنش و بحران سرشته شده و هر دوره تنش ها و بحران های خاص خودش را داشته است. در جواب به این پرسش که چرا اینگونه است می توان به چهار دلیل اصلی و مهم اشاره کرد:

۱٫محدودیت منابع قدرت؛

۲.تنوع بازیگران Actors عرصه سیاست بین الملل؛

۳. تضاد منافع بازیگران عرصه سیاست بین الملل Conflict of interests؛

۴. ساختار آنارشیستی روابط بین الملل.

محدودیت منابع در کنار تنوع بازیگران، تضاد منافع و ساختار آنارشیستی روابط بین المللی دست در دست هم تنش و بحران را قاعده بازی سیاست بین الملل می کنند. هر چه زمان می گذرد محدودیت ها بیشتر، تعدد بازیگران بیشتر و تضارب منافع هم بیشتر و بیشتر می شود که به طبع آن سطح تنش ها و بحران ها نیز افزایش می یابد و پیچیدگی های بیشتری به خود می گیرد. در این تحلیل، ادعا بر این است که بر خلاف خوشبینی های افراطی که اخیرا در نتیجه به قدرت رسیدن جو بایدن در بین کارشناسان روابط بین الملل شکل گرفته است، سطح تنش ها و بحران ها نه تنها در بیشتر کانون های بحران کمتر نخواهد شد که بیشتر نیز خواهد شد. در اینجا مهم ترین منطقه تنش زا که سرشار از تنش های سیاسی بین المللی با قابلیت تاثیرگذاری گلوبال هست به طور مختصر مورد واکاوی و مداقه قرار خواهد گرفت.

آسیای شرقی یا خاور دور Far East؛ نقطه مرکزی نبرد

بی شک بزرگترین تنش ها و چالش های روابط بین المللی در سال آینده در این منطقه خواهد بود. جایی که قدرت های نوظهوری Rising power همچون چین و تا حدودی هند در حال فربه سازی قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی خویش هستند. مهمترین بازیگر سیاسی این منطقه بی شک چین است که در حال نبرد برای کسب منابع بیشتر قدرت در رقابت با دیگر بازیگران این منطقه همچون هند و جاپان است. اما این همه داستان نیست و آنچه تنش و بحران در این منطقه را به مهمترین بحران روابط بین الملل در سال ۲۰۲۱ تبدیل می کند حضور ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرت مدافع وضع موجود بین المللیStatus Quo Power در تقابل با جمهوری خلق چین است که تغییر وضع موجود Revisionist power را خواهان است. در اینکه استراتژی امریکا مقابله با بالا آمدن چین به عنوان قدرت بی المللی در حد و اندازه خودش است شکی نیست و رفت و آمدهای روسای جمهور در آن خللی ایجاد نخواهد کرد هر چند تاکتیک ها متفاوت و گاه متعارض باشد. نصب العین سیاستگذاری های بین المللی امریکایی ها همان “دکترین مونرو”Monroe doctrine است. این دکترین بر یکه تاز و مسلط بودن امریکا بر قاره آمریکا تاکید موکد می کند چرا که آن را کلید تسلط domination آمریکا بر سراسر جهان می داند. آمریکا به دلیل موقعیت جغرافیایی خاصی که دارد تنها با دو کشور مرز خاکی دارد؛ کانادا در شمال و مکزیک در جنوب که این خود موهبتی برای امریکا در جهت تسلط بر قاره خویش است. استراتژیست های آمریکایی با درک درست از این حقیقت پاشنه آشیل چین را در تعدد همسایگان آن می دانند که با بسیاریشان روابط نه چندان خوبی دارد. حداقل از دولت اول اوباما به این سو جهد و تلاش های امریکایی ها بر ایجاد ائتلافCoalition از همسایگان پکن می باشد تا بتواند حلقه محاصره Containment را تنگ کند و با اژدهای زرد همانی را بکند که با خرس قهوه ای در طول دوران جنگ سرد Cold War کرد. مهمترین متحدان امریکا در این رویارویی هند، کوریای جنوبی و جاپان هستن که هر سه با یکدیگر در تهدید انگاشتن چین هم سو و هم رای اند. هیچ بعید نیست در صورت شکست این استراتژی تنش و بحران وارد فاز خشن و نظامی شود؛ چرا که قدرت متفوق، امریکا، مصمم در جلوگیری از روی کارآمدن یک ابر قدرت تازه در اندازه های خود است و همچنین قدرت چالشگر، چین، مصمم در برهم زدن قواعد نوین نظام بین المللی برآمده از جهان پسا جنگ جهانی دومPost World WarII Order است. در نتیجه باید منتظر افزایش تنش ها در این منطقه در سال پیش رو باشیم.

دکتر عبدالطیف نظری