تاملی بر چهار دهه تقابل جمهوری اسلامی و غرب

  • انتشار: ۱۴ حوت ۱۳۹۹
  • سرویس: بین المللدیدگاه
  • شناسه مطلب: 107876

تنش چند لایه

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۳۵۷ بسان زلزله‌ای مهیب، همه معادلات غرب به‌ویژه امریکا را در منطقه به هم ریخت و آنان را در شوکی بزرگ فرو برد. به این ترتیب، غرب بزرگ‌ترین پایگاه خود در برابر بلوک شرق (شوروی) را از دست داد. علاوه بر این،خطر صدور انقلاب اسلامی و تبعیت کشور‌های اسلامی از مدل انقلاب ایران، منافع غرب در منطقه غرب آسیا را با مخاطره جدی مواجه ساخت. با توجه به رویکرد انقلابی در ایران،ماهیت و موجودیت اسراییل با چالش روبرو شد و خطر گسترش نفوذ بلوک شرق و دسترسی به حوزه نفوذ غرب افزایش یافت.

در اوایل پیروزی انقلاب، تصور غرب بر این بود که این انقلاب نیز مانند همه انقلاب ها، عمری کوتاه داشته و به زودی توسط عناصر نفوذی غرب از مسیر اصلی خود منحرف شده و مجدداً به دامن غرب باز خواهد گشت، اما فروپاشی دولت غربگرای موقت در ایران، تسخیر سفارت امریکا، خنثی سازی کودتا، غلبه بر شورش های ریز و درشت داخلی و… غرب را از فروپاشی انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی ناامید کرد. غرب برای نابودی انقلاب اسلامی که منافع غرب را با چالش ساختاری مواجه ساخته بود، جنگ تحمیلی را با محوریت تحریم مطلق ایران برنامه ریزی نمودند. به این ترتیب، جمهوری اسلامی از همان اغاز، با تحریم شدید مواجه گردید، اما جمهوری اسلامی با تکیه به منطق مقاومت و ایستادگی نفوذ خود را در منطقه بویژه جهان عرب و حوزه غرب اسیا به دلیل حمایت از جنبش های ازادی بخش که البته غرب، تروریستی می خواند، افزایش داد. این روزها به دلیل کاهش سطح همکاری ایران با اژانس بین المللی انرژی اتمی و موضوع برجام،فشارها، تهدید‌ها و تحریم‌های غرب علیه ایران تشدید شده و در میادین جنگ نرم، جنگ روانی، جنگ اقتصادی و امنیتی گسترش یافته است. چنان که حمله آمریکا به نیروهای مقاومت در سوریه طی روزهای اخیر، حکایت از همین داستان دارد.

به نظر می رسد جوبایدن استراتژی مرعوب سازی ایران و نیروهای مقاومت را در پیش گرفته و می خواهد جمهوری اسلامی و محور مقاومت تن به تصمیم سازی‌های غرب داده و بر اساس مدل تحمیلی راه مذاکره و عقب نشینی از اهداف، برنامه‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی را دنبال کنند و خاکریز به خاکریز توانمندی‌های مقاومت را با وعده‌های رفع تحریم، معاوضه نمایند.
این در حالی است که محور مقاومت امروزه یک بازیگر مهم در منطقه حساس و کلیدی خاورمیانه به شمار می رود و هرگز از مواضع اصولی خود کوتاه نخواهد آمد. چنان که نیروهای مقاومت عراقی موسوم به حشدالشعبی در بیانیه ی اعلان کرد که به زودی پاسخ محکم به حمله آمریکا علیه مواضع آنها در سوریه خواهند داد. به نظر می رسد بایدن نیز هم چون سلف خود ترامپ دچار اشتباه محاسباتی است. همان گونه که کارزار فشار حداکثری ترامپ شکست خورد، حمله های حساسیت برانگیز بایدن به نیروهای مقاومت نیز، اراده ایستادگی محور مقاومت در برابر سیاست های منطقه ای ایالات متحده را محکم تر کرده و آمریکا را با چالش جدی و جدید در منطقه روبرو خواهد کرد. از منظر محور مقاومت،عقب نشینی در برابر غرب و امریکا، جز وادادگی، فرصت‌سوزی و سرافکندگی هیچ دستاوردی نخواهد داشت. بنابراین، بهترین راه حل برای اداره جدید ایالات متحده، نگاه برد، برد به تحولات منطقه و دوری از تنش با نیروهای مقاومت است؛ نیروهائی که امروزه از کنار جلگه هند، تا باب المندب و شرق مدیترانه امتداد یافته و حضور موثر دارند.

از طرف دیگر باید توجه داشت که به دلیل سیاست های خصمانه دونالد ترامپ در برابر مردم ایران،خط سازش با غرب و ایالات متحده هیچ گونه حامی جدی در میان مردم ایران ندارد. برعکس، باور اکثریت قاطع ایرانیان این است که تفکر انقلابی طی سال‌های پس از جنگ به دور از خیال‌پردازی متوهمانه، استراتژی خنثی سازی را در دستور کار قرارداده و در این راه به انبوه دستاورد‌های معجزه گونه دست یافته و غرب و امریکا را در اثربخشی تحریم‌ها ناکام گذاشته است که بی‌شک اگر این دستاورد‌ها نبود، پای میز مذاکرات، تنها گزینه پیش روی ایران تسلیم شدن در برابر غرب بود و سرنوشتی بهتر از سوریه و یمن در انتظار ایران نبود.
در حالی که اکنون با همه تحریم ها و فشارها، ایران در نقطه ای ایستاده که قدرت برتر و بازیگر اصلی تحولات منطقه است و بدون ایران، بحران های منطقه ای از جمله بحران سوریه و یمن قابل حل نیست.

از نظر هواداران گفتمان انقلابی در ایران،تفکر انقلابی زیر پرچم خنثی سازی در هر میدانی که وارد شد (تولید علم، ساخت سد، تونل، راه، پل، اسکله، پالایشگاه، صنعت نانو، سلول‌های بنیادی، ساخت موشک، پهپاد، هواپیما، تولید ماهواره، صنعت هوافضا، صنعت هسته ای، رادارها، فعالیت‌های سایبری و…) شگفتی آفرید. به همین دلیل، استراتژی خنثی‌سازی، شاکله اقدامات تفکر انقلابی را در ایران شکل داده است تا جایی که تحریم و تهدید و فشار غرب علیه ایران به مثابه وسیله‌ای برای تضعیف، ناراضی سازی مردم و عصیان علیه نظام اسلامی و به تسلیم واداشتن جمهوری اسلامی تا کنون بی نتیجه و بی ثمر بوده است. بنابراین تداوم این سیاست از سوی بایدن، نه تنها راه حل بحران منطقه نیست بلکه بر پیچیدگی بحران می افزاید.

واقعیت این است که تفوق گفتمان انقلابی در ایران امروز، توسعه برنامه موشکی، هوافضا، پهپادی و… را در دستور کار قرار داده و اینک جمهوری اسلامی در تراز جهانی از اقتدار مسلط خنثی سازی تهدید‌های دشمنان خود برخوردار است و تقاضای غرب و بویژه امریکا برای مذاکره بر سر توانمندی موشکی نیز معطوف به حذف این استراتژی است.

غلبه گفتمان انقلابی در جامعه ایران هم چنین باعث خنثی سازی فشار سیاسی نیز شده است. در واقع، تفکر انقلابی در مسیر خنثی سازی فشار‌های سیاسی جهان، سازماندهی، تجهیز، آموزش و تقویت محور مقاومت را در منطقه غرب آسیا پی گرفته و امروز عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران را در کل منطقه غرب آسیا بسط و تحکیم بخشیده است. فراموش نمی‌کنیم که در گذشته نه چندان دور، جمهوری اسلامی در معادلات منطقه‌ای هیچ جایگاهی نداشت، اما به دلیل اتخاذ استراتژی خنثی سازی فشار و به پاس حضور مقتدرانه نیروهای مقاومت که در ادبیات سیاسی گفتمان انقلابی، نیروهای مدافع حرم نامیده می شود، اینک جهان غرب و متحدان منطقه ای ایالات متحده، در هیچ معادله‌ای نمی‌تواند حضور مؤثر ایران را نادیده بگیرد.

اگر بر سکوی ریالیسم سیاسی بایستیم باید خاطر نشان کرد که جمهوری اسلامی تا کنون تهدید و فشار دشمنان ایران را با موفقیت خنثی ساخته و ضمن تثبیت جایگاه ایران در حوزه دفاعی و منطقه‌ای اراده خود را بر غرب تحمیل نموده است، اما در خنثی سازی فشارهای اقتصادی غرب به دلایل خاص، کمترین توفیق را داشته است.

دکتر عبدالطیف نظری