تاثیر کرونا بر سیاست بین الملل

  • انتشار: ۹ حمل ۱۳۹۹
  • سرویس: اخبار مهم
  • شناسه مطلب: 82032

شیوع ویروس کرونا نشان داد همان طور که واقع گرایان اصرار دارند دولت ها هم چنان مهم ترین بازیگران نظام بین الملل به شمار می روند؛ زیرا دولت ها به دلیل تسلط بر منابع و امکانات و قدرت بسیج کنندگی بالا، در جایگاه نخست سیاست گذاری و تصمیم گیری برای مقابله با چنین بحران قرار دارند.

اتخاذ روش های اختصاصی از سوی دولت ها برای مدیریت بحران نتیجه ای جز در مرکز قرار گرفتن دولت ها به عنوان مهم ترین بازیگر بین المللی به دست نمی دهد. در این میان جایگاه سازمان بهداشت جهانی نیز تنها از حد یک سازمان تسهیل کننده و ناظر فراتر نرفته و مسوولیت اصلی در این موضوع هم چنان بر عهده دولت هاست. به گفته واقع گرایان وقتی هیچ اقتدار مرکزی وجود ندارد که دولت ها در تامین امنیت خود به آن تکیه کند از یک سو و حاکم بودن نظم انارشیک بر نظام بین الملل از سوی دیگر، طبیعی است که دولت ها به خودیاری ترغیب شوند و انگاره دولت محوری واقع گرایان تقویت گردد.

به این ترتیب، باید گفت که ویروس کرونا به تقویت نظریه واقع گرایی در روابط بین الملل منجر شده است. واقعیت این است که در حال حاضر در جوامع مختلف افراد در مواجهه با خطر و تهدید کرونا، خواهان ورود دولت ها به این امر بوده و انتظار دارند دولت ها در مقابله با تهدیدات زیستی آن واکنش نشان دهند. کشورهای اروپایی با شیوع کرونا در این قاره، مرزهای خود را بر روی یکدیگر بستند و خط مشی کاملا جداگانه ای را پیشه کردند. با وجود تهدید مشترک که می توانست زمینه ایجاد همکاری های بین المللی شود، دولت ها به دلیل عدم اعتماد به همدیگر، شکنندگی در برابر تهدید و روحیه اقتدارگرایی سعی کردند به صورت انفرادی و خودیاری در برابر شیوع کرونا تصمیم گیری کنند.

این وضعیت نشان از عدم همکاری کشورهای منطقه دارد که در گذشته ای نه چندان دور دارای سیاست واحدی بودند. همین موضوع را نیز می توان به عنوان دلیل دیگری بر تقویت انگاره دولت محوری واقع گرایان سنجش کرد. شیوع کرونا هم چنین بر رژیم های بین الملل و قدرت از دیدگاه نیو لیبرالیسم تاثیر شگرف داشته و این پرسش را به میان آورده است: آیا پایان دهکده جهانی نزدیک است؟ و آیا جهانی شدن، با فرو رفتن دولت ها در لاک مرزی خود زیر سوال رفته است؟ در دیدگاه نیو لیبرالیسم، رژیم های بین المللی به واسطه ایجاد همکاری میان بازیگران بین المللی می توانند مرکز همکاری و ارتباط میان اعضا باشند.

این درحالی است که شیوع کرونا زمینه های همکاری تجاری، اقتصادی، اجتماعی و دیپلماتیک را تحت تاثیر قرار داده و بستر قطع ارتباط و همکاری میان بازیگران عرصه بین الملل را فراهم آورده است. به این ترتیب، ایجاد شرایط سخت به واسطه شیوع کرونا، الزامات دهکده جهانی را با چالش روبرو کرده است. به عبارت دیگر، با همه گیر شدن کرونا، تحقق رویای دهکده جهانی و قدرت از دیدگاه نیو لیبرال های نهادگرا با مشکل جدی مواجه شده است.

نکته پایانی این که کرونا روزی خواهد رفت، اما پرسش کانونی در باره جهان پسا کروناست. به نظر می رسد این سخن انگلا مرکل را که کرونا بزرگ ترین چالش آلمان پس از جنگ جهانی دوم است، باید بر کل جهان تعمیم و تسری داد. جهانیان از پایان این جنگ تا به حال با چنین بحرانی مواجه نبودند. بعید است منظور مرکل صرفا چالش بهداشتی و پزشکی باشد، بلکه سخنان او معطوف به تبعات اقتصادی و سیاسی سهمگین کروناست. به این ترتیب، تداوم کرونا به احتمال زیاد جهان را دستخوش تحولات ژئو استراتژیک و ژئوپلیتیک ژرفی خواهد کرد و نظم جهانی شکل گرفته پس از جنگ جهانی دوم را با چالش اساسی روبرو می سازد.

کرونا در زمانی بر جهان سایه افکنده که شاهد رشد و قدرت یابی راستگرایی، پوپولیسم و نژادپرستی در سطح جهان هستیم. از این رو، در سایه ناتوانی کشورها در مواجهه با این بحران احتمالا کرونا موقعیت این جریان را تقویت کند. سیاست دوری گزینی و فاصله اجتماعی که کرونا همگان را در سطح جهان مجبور به آن کرده و کشورها را مجبور به بستن مرزها به روی هم واداشته است، همان چیزی است که تندروهای جهان به شکل دیگری پی گیری می کنند.

در واقع آنچه این روزها در جریان است، شباهت زیادی با دومینویی دارد که به جنگ جهانی دوم منجر شد. بنابر این، برونداد جهانی تحولات احتمالی داخلی کشورها بر اثر کرونا ممکن است تغییراتی در معادلات و سیاست بین الملل و چه بسا جابجایی در مرکز ثقل قدرت جهانی باشد. خاورمیانه یا غرب اسیا و شمال آفریقا به دلیل اوضاع شکننده و سطح بالای نارضایتی عمومی بیشتر از دیگر مناطق جهان آبستن تحولاتی سترگ خواهد بود.

دکتر عبدالطیف نظری