تأملی بر حادثه کویته

  • انتشار: ۱۵ جدی ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهگوناگون
  • شناسه مطلب: 103350

فاجعه کویته، به غایت دردناک است. کشتار افراد بی دفاع غیر نظامی، در هر آیینی جنایت است.
اما این جنایت (که نه بار اول است و نه آخرین بار) از دو‌ جهت قابل تامل می باشد.

اول اینکه شهدا، به این دلیل که شیعه هستند، مغضوب بوده اند. گروههای تکفیری، خون شیعه و بلکه معتدلین از اهل سنت را مباح می دانند.
جریان های تکفیری، بلایی هستند که توسط آمریکا و غرب در دامن ما قرار گرفتند و اکنون که خود آنها، با این جنایتکاران در حال امضای قرارداد های رسمی ترک مخاصمه اند، تیغ بران این گروهها، بیشتر حلقوم نازک ما را خواهد فشرد.

دوم اینکه ممکن است تکفیری‌ها و سلفی ها با آمریکا از در مذاکره و مفاهمه پیش بروند، اما با ما هرگز اینچنین نخواهند کرد.
این، بدین معناست که زنده ماندن ما، در گروه داشتن مشت آهنین است.
به شدت برای روزها و ماه‌های آتی، نیازمند تشکیلات بازدارنده ای هستیم که توان دفاع داشته باشد و جواب مشت را با مشت بدهد.
اینکه بهره مند شدن از چنین تشکیلاتی، مستلزم چه مقدماتی است، مطلب مهم دیگری است که در این مجال نمی‌گنجد.

تا اینجا، این دو نکته، نکاتی است که باید مورد توجه قرار گیرد. اما می‌توان از همین جا گریزی به یک مطلب دیگر هم زد.

واقعیت این است که گروههای سلفی و تکفیری، پشتوانه های تشکیلاتی و ساختاری خود را از دست داده اند.
آنچه که در سوریه و عراق اتفاق افتاد و در آن، داعش و القاعده سرکوب شدند، عملا توانایی اعمال قدرت این گروههای در سایر نقاط را نیز به حداقل رساند.

اگر نبود آن رشادت ها در سوریه و‌عراق، و‌ اگر نبود شهامت و شجاعت آن بزرگمردی که دیروز، اولین سالیان شهادت اش را گرامی داشتیم، الان باید در تمام کوچه پس کوچه های تمام شهر های افغانستان و پاکستان، شاهد قتل عام عمومی خود می بودیم.

انصاف اینست که خدمت آن مجاهد مردان و آن فرمانده دلیر، شهید حاج قاسم سلیمانی که حتی بردن نامش و‌ انتشار عکسش هم از سوی آمریکا جرم پنداشته می‌شود، به دیده تکریم و تقدیر نگریسته شود.

ای کاش، ما هم در وطن مان یک مرد می داشتیم که چون او، مجاهدت میکرد و دست در دست او و هم فکرانش می‌گذاشت، که اگر چنین میشد، نسل دژخیمان از منطقه برچیده میشد.

سید احمد موسوی مبلغ