بازی قدرت و نقش شیعیان

  • انتشار: ۶ میزان ۱۴۰۰
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 121542

در بازی قدرت بازیگران همواره از تمام اهرم های دست داشته خود استفاده می‌کنند تا رقیبان را از میدان بدر کنند یا لااقل متوقف سازند. برای مغلوب کردن رقیبان بطور کلی از دو نوع اهرم فشار استفاده می‌شود:
۱- قدرت نرم: بکارگیری قدرت نرم اولین و بهترین گزینه است، در صورتی که امکان استفاده از آن باشد. این نوع قدرت شامل، اصول اخلاقی، دینی، حقوقی، علمی، افکار عمومی و رسانه است. اگر هردو طرف منازعه در اصول اخلاقی، دینی و غیره مشترک و منقاد باشند، از این اهرم‌ها بر علیه رقیبان می‌شود کار گرفت و رقیبان را متوقف ساخت.
۲- قدرت سخت: این نوع قدرت شامل ساز و برگ نظامی، موقعیت جغرافیایی، نیروهای انسانی و سازمان و حزب سیاسی نظامی می‌شود. استفاده از این نوع قدرت همواره وجود داشته و دارد. در منازعات مسلحانه افغانستان استفاده از این نوع قدرت اولویت اول و آخر بوده و هست.
در افغانستان شیعیان همواره از هردو نوع قدرت بی‌بهره یا کم بهره بوده اند. زیرا در افغانستان دین و رسانه اعم از منبرهای سنتی و رسانه‌های جمعی، اصلی‌ترین منبع قدرت نرم بوده اند. شیعیان به خاطر اینکه اقلیت مذهبی هستند اکثریت مردم افغانستان را با اهرم دین و رسانه نمی‌توانند اقناع کرده و متوقف کنند.
بنابراین استفاده از قدرت نرم برای شیعیان افغانستان کم بازده است و برای مغلوب کردن رقیبان کارآمدی ندارد.
استفاده از قدرت سخت نیز برای شیعیان افغانستان ناکارآمد است به چند دلیل:
الف: موقعیت جغرافیایی: مناطق مرکزی افغانستان که سرزمین اصلی و مرکز قدرت شیعیان است، کاملاً محاصره است و به هیچ مرز زمینی همسایگان متصل نیست. علاوه بر این منطقه کوهستانی و کم حاصل است، لذا نمی‌تواند نیاز ساکنان خود را کامل تأمین نماید.
پس موقعیت جغرافیایی مناطق مرکزی یک عامل عمده در ضعف قدرت شیعیان افغانستان است.
ب- نبود و کمبود تجهیزات جنگی: مردم شیعه و هزاره افغانستان همواره دور از قدرت سیاسی و نظامی افغانستان نگهداشته شده اند. همین محرومیت دراز دامن باعث شده که کادرهای نظامی پخته و کارآمد کم‌تر به وجود بیاید. از نظر تسلیحات و تجهیزات نیز معلوم است که دست این مردم خالی است. نیروی انسانی پیاده نظام قابل سازماندهی است، اما در نبود رهبری مسلکی، تجهیزات نظامی مناسب و محاصره جغرافیایی عملاً قابل اتکا نیست.
با توجه به این واقعیات روشن و بین، شیعیان افغانستان در موقعیتی نیستند که بخواهند مستقلانه در برابر حکومت مرکزی اعم از آن که که باشد و چه ایدئولوژی داشته باشد، مقاومت کنند. پس آنهای که دم از مقاومت مستقلانه مردم شیعه (هزاره) می‌زنند یا با واقعیت افغانستان بیگانه اند، یا مرض ذهنی دارند؛ زیرا تشویق مردم مناطق مرکزی به جنگ در حقیقت تشویق آنان به خودزنی و نابود سازی خود است که دور از عقل و منطق است.
در شرایط فعلی شیعیان افغانستان در صورتی می‌توانند در مقاومت سهیم شوند که یک مقاومت ملی وجود داشته باشد و از مردم شیعه پشتیبانی کامل نماید. در حال حاضر هیچ نیروی جایگزین طالبان که توان اداره کشور را در صورت شکست امارت داشته باشد، موجود نیست. مقاومت احمد مسعود در واقعیت، یک شوی تبلیغاتی است که بیشتر خارج نشینان به آن می‌دمند. در روی زمین و واقعیت خارجی کشور این مقاومت آنچنان ناتوان است که یک ولسوالی را شش ماه نمی‌تواند نگهدارد، چه برسد که آلترناتیو حکومت طالبان باشد!
با نبود یا ضعف مقاومت ملی، بهترین سیاست برای شیعیان افغانستان سیاست صبر و انتظار است تا گذشت زمان فرصت های تازه را نمایان سازد.
البته در این شرایط که توان گرفتن حقوق شیعیان با قدرت سخت و نرم محتمل نیست و گروه حاکم جز به قدرت سخت تمکین نمی‌کند، شایسته است بزرگان ما در تعامل با این گروه افراطی همواره میانه رو باشند. یعنی در عین تعامل و مذاکرات از التماس و گردن خمی خودداری کرده و از مشروعیت بخشیدن به این جماعت پرهیز نمایند. وقتی قرار نیست حقوق انسانی و دینی شیعیان بخاطر همکاری داده شود، عقل سلیم حکم می‌کند که سیاهی لشکر جور نیز نباشیم. همانند سنت سلف صالح شیعیان که همواره فاصله خود را با حکام جور حفظ می‌کردند، فاصله ها حفظ شود. سیره ائمه اطهار علیهم السلام و فقهای شیعه در تعامل با حکام وقت، حفظ فاصله فکری و عملی بوده است. ایشان در عین عدم اقدام مسلحانه بر علیه حکومت با عمال آن تعامل حداقلی و در موارد ضروری داشتند. حتی برای ختم مرافعات قضای شیعیان را توصیه می‌کردند به دستگاه حاکمان جور مراجعه نکنند.
علمای شیعه افغانستان نیز خوب است با حفظ اتحاد جمعی در بین خود، سازمان سراسری ایجاد نمایند و در امور حقوقی و فقهی فارغ از دستگاه حکومتی منازعات فی ما بین مردم را حل و فصل نمایند. اگر چنین سازماندهی و مدیریت وجود می‌داشت بسیاری از قضایای تأسف‌بار رخ نمی‌داد یا کمتر می‌شد.

وضعیت دایکندی یک نمونه است که اگر علما و بزرگان شیعه دارای سازماندهی و مدیریت اجتماعی بودند، قبل از دخالت طالبان مسأله فوق را با مصالحه حل و فصل می‌کردند. زنده کردن سنت علمای گذشته افغانستان در شرایط فعلی ضرورت انکار ناپذیر است.
حال که راه‌های نقش آفرینی سیاسی و نظامی برای شیعیان افغانستان بسته یا باریک شده، خوب است نیروهای علمی، اجتماعی و دینی بر روی اقتصاد، سوادآموزی، تشکیل مؤسسات علمی، خیره و دیگر امور ضروری متمرکز گردند. سیاست بازی پنجاه ساله جز دربدری برای ملت افغانستان نتیجه دیگری نداشت، شاید لازم باشد کمی با سیاست بازی فاصله گرفته شود و بخت خود را در زمینه های دیگر امتحان کنیم، تا ان شاء الله مراد حاصل شود.

ناطقی بلخابی

نظرات(۰ دیدگاه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.