انتحار همان انتحار سابق، پیام هم همان پیام سابق

  • انتشار: ۲۷ عقرب ۱۳۹۳
  • سرویس: یادداشت
  • شناسه مطلب: 830

با انفجار انتحاری امروز در نزدیکی کمپ نیروهای خارجی در ناحیه نه کابل، جنرال عبدالذرشید دوستم معاون اول رئیس جمهور، در محل حادثه حضور یافت.

حضور معاون اول رئیس جمهور در محل این عملیات انتحاری به صورت اتفاقی بوده است و وی که همراه محافظین خود در حال ورزش صبحگاهی بوده، با شنیدن صدای انفجار به محل رویداد رفته است، اما چند نکته در خلال صحبت های وی با خبرنگاران حائز اهمیت است.

جنرال دوستم با ترسیم وضعیت منطقه ای که عوامل انتحاری در نزدیکی کمپ خارجی ها اقدام به عملیات کرده اند، از ورود موتر های باری بزرگ حامل مواد منفجره به شدت تعجب کرده و می گوید که به هیم عنوان مسیری برای عبور موتر، آن هم از نوع باری و در عین حال مملو از مواد منفجره در این ساحه وجود نداشته و ندارد.

وی می گوید که تنها راه ورود این موترها به ساحه، انتقال آنها به وسیله بالگرد بوده و اگر چنین نباشد، باید دست نیروهای استخباراتی کشور های منطقه را در رویداد امروز قطعی و مسلم بدانیم.

thumb_tp_afghanistan-2012

گفته های جنرال دوستم، در عین اینکه درخور توجه و جالب به نظر می رسد، اما تاسف بار نیز هست.

احتمال می رود منظور معاون رئیس جمهور از استخبارات خارجی، نقش کشور پاکستان در این گونه رویداد ها باشد.

رئیس جمهور اشرف غنی، هنوز گرد و غبار سفر خود به پاکستان را از تن نشسته است. سفری که به لحاظ عرف دیپلماتیک، برابر با معیارهای بین المللی نبود و گفته های مولانا فضل الرحمان نیز که وقوع حملات انتحاری را جائز می دانست، از دیگر نکات برجسته آن به حساب می آمد.

در تبیین نتایج سفر رئیس جمهور به پاکستان گفته شد که مقامات این کشور وعده داده اند تا در مسیر صلح، همکاری جدی تری با افغانستان داشته باشند.

اما به نظر می رسد که تعریف پاکستان از صلح، دقیقا بر خلاف آن چیزی است که مردم و دولتمردان افغانستان اراده کرده اند.

با دقت در گفته های جنرال دوستم، در می یابیم که وقوع دو حادثه انتحاری مهیب طی سه روز، پیام آشکاری است نسبت به سفر رئیس جمهور به پاکستان که از سوی مقامات پاکستانی و همچنین رهبران قومی ـ مذهبی حامی طالبان برای ما ارسال شده است.

به نظر می رسد که تاکید بر روند صلح با طالبان، روند باطلی است که پای فشردن به آن غلط و اعتماد به پاکستان برای حصول به آن از آن هم غلط تر است.

نه پاکستان شریک قابل اعتمادی برای افغانستان در معادلات منطقه ای به حساب می آید و نه هم طالبان اراده ای برای ایجاد صلح و اوردن ثبات در کشور دارند.

به نظر بنده، دولت به جای اینکه آب در هاون بکوبد و به دنبال رویاهای دست نیافتنی به این در و آن در بزند، کوشش کند تا حمایت ملت را از دست ندهد. ملتی که سطح توقعش از دولتش به قدری پایین است که اصلا به توقع نمی ماند.

دیروز که پیکر قدسیه، دانشجوی ۲۱ ساله ای در که در عملیات انتحاری روز یکشنبه در سرک دارالامان شهید گردید تشییع می شد، دولت جمهوری اسلامی افغانستان حتی از قرار دادن یک دستگاه آمبولانس برای انتقال جسد این شهید به منزلش نیز خود داری کرد. انتقال جسد این دختر، تنها توقع خانواده او بود.

پیامی که رئیس جمهور در مورد آن حادثه صادر کرد، فقط به مساله خانم بارکزی پرداخت و همان طور که انتظار می رفت، از آسیب دیدگان ملکی حادثه، نه دلجویی به عمل آمده و نه قرار هست که به عمل آید.

این سطح کم توقع مردم از دولت، سرمایه ای است که می توان با آن به صلح و ثبات در کشور دست یافت. صلح در دستان خود ماست و نباید آن را از دولتمردان همسایه جنوبی گدایی کرد.

انتقال جسد قدسیه برای خفتن در آرامگاه ابدی اش توسط یک دستگاه موتر سراچه کرایه ای، لکه ننگی بر دامن ما خواهد بود اگر همچنان بر طبل صلح با طالبان با وساطت پاکستان بکوبیم.