آفت اصلی جامعه افغانستانی

  • انتشار: ۱۴ سرطان ۱۳۹۹
  • سرویس: اجتماعی
  • شناسه مطلب: 88721
افغانستان

قصه از آنجا آغاز می شود که جناب سرور جوادی معین ارگان های محل، مکتوبی مربوط به امپراتوری احمدشاه را با نشانی کردن برگه می نویسد نیاز به اصلاح دارد؛ اما به دلیل تنگی گذرگاه عافیت، به جای این که حامل نامه آن را به مرجع ویرایشگر تحویل دهد از کم سوادی فکر می کند امثال سرور جوادی فقط در فکر این هستند که امپراتوری احمدشاه را نقد و رد کنند.

کاربران مجازی هم فرصت یافتند قضیه را به کل هزاره ها ربط دادند و آنها را ایرانی پرست نامیدند. این بخشی از آفتی است که در درون جامعه افغانستانی نهفته است. کار فرد را به کل جماعت و قبیله آن سرایت می دهیم می گوییم این جماعت همه ای شان همین است. شیعه ها همیشه در افغانستان متهم اند که مزدور ایران اند و قابل ترحم نیستند یا همه اهل سنت وابسته سعودی. درون جامعه شیعی، همین قضاوت های سخیف عرب جاهلی وجود دارد؛ یکی از قوم هزاره نسبت به یک موضوعی، تندی به خرچ میدهد، افرادی از سادات همه هزاره ها را وصل می کنند به چنگیز و مغل تا عقده درونی اش خالی گردد که این ها از ریشه مشکل دارند مثلا یا قضاوت برخی هزاره ها نسبت به سادات همین است که آنها از سیستم مشکل دارند… هرچه وارد جزئیات اقوام و قبایل شود، همین دیدگاه های مزخرف و سخیف را خواهی دید؛ کل دایزنگی کل بهسودی یا جاغوری … فاسدند.

همین بیماری است که ما هیچ گاه ملت نشدیم و نخواهیم شد. از جانب دیگر، اسطوره ها و شخصیت هایی از میان خودمان تراشیده ایم که اندکی نقد آن مساوی است با تصفیه حساب کل ملیت مربوط به همان قوم. افق فکری ما محدود است به حصارهایی که همواره از آن خسارات مالی و جانی دیده ایم و به جان هم افتاده ایم و دلهای ما را قساوت ها و خشونت ها فرا گرفته است در مصیبت یک هموطن غیر قوم خودمان متاثر نمی شویم و در سختی ها به یاری هم نمی شتابیم فقط انسانیت در وجود ذیجود ما خلاصه شده است بقیه بویی از انسانیت نبرده اند.

تا زمانی محدوده ای فکری به مذهب و قوم و سمت و قبیله فراتر نرود، ما هستیم همان عرب جاهلی که قرن ها قبل وجود داشتند و علاوه این که آنها یک امتیازات دیگری داشتند که در عهد و پیمان ها باهم وفادار میماندند و قواعد جنگی داشتند مثل مرد باهم مبارزه می کردند…

جامی در نفحات الانس آورده است که بهاء ولد پدر مولانای بلخ، پنج ساله بود یکی از کودک های محل پیشنهاد داد که بیا از این بام به آن بام بپریم و بازی کنیم. بهاء گفت این هنر نیست این کار از حیوانات نیز برآید بیا به آن سوی آسمانها بپریم… وضع ما شبیه همین قصه است کارهایی را انچام دهیم که حیوانات انجام میدهند در حال که ما انسانیم و امروز انسانها در صدد تسخیر سیارات هستند ما در فکر کشتن و گیردادن و دنبال نقاط ضعف یک دیگر…

علی ظفر یوسفی بامیانی