آستانه ی تحمل …

  • انتشار: ۱۳ دلو ۱۳۹۹
  • سرویس: دیدگاهسیاست
  • شناسه مطلب: 105839
افغانستان
  1. حکومت افغانستان باید بفهمد که از نظر سیاسی در آستانه ی گسست و انزوای هولناکی قرارگرفته است. شکست مذاکرات دوحه به معنی پیروزی غنی و تیمش نیست بلکه به معنی تعلیق یک پروسه ی امید و توقف پیشرفت سیاسی است. اغلب رهبران سیاسی ـقومی و مخالفان ورقیبان و حتا موئتلفین داخلی ریس جمهور، با حمایت از استقرار حکومت موقت، می کوشند به زوال قدرت و مشروعیت غنی کمک کنند. در چنین شرایطی، ایجاد درگیری مستقیم با هزاره ها و رنجاندن این مردم بعنوان مطیع ترین حامیان نظام، مرگ سیاسی هیأت حاکمه را تسریع خواهد بخشید.
  2. حکومت باید درک کند که تحقیر مداوم هزاره ها با دور نگهداشتن این مردم از مشارکت واقعی درقدرت سیاسی و محروم کردن آن ها از امتیازات ملی و بدتر از آن، کشتار مردمان ملکی و لشکرکشی درقلب سکونتگاه امن و فقیر این مردم، به نفرت عمومی و احساسات فراگیر، عمق ذهنی و پهنای سیاسی می بخشد و در صورتی که تداوم و تکرار یابد، ناخواسته زمینه های قیام و شورشگری را مهیا خواهد ساخت. تحمل تبعیض و تحقیر و سرکوب، آستانه ی معینی دارد اگر از آن حدِمعین بگذرد، بصورت توفان خشم و احساسات و طغیان ظهور خواهد کرد. شما اگر حتا گربه ای را در اتاق تنگی به آزار و کتک و شکنجه بگیرید، آن گربه با چنگال خود، صورت تان را می خراشد و دماغ تان را می دَرّد و شیار عمیقی از زخم و خون در تن تان باقی می گذارد.
  3. مشکل هزاره ها در قضیه ی بهسود، تنها و اساسن اقدام حکومت برای دستگیری علیپور نیست. درد و رنج سوزناک این مردم این است که احساس می کنند صدای شان هرگز شنیده نمی شود. زخم ها و رنج های شان دیده نمی شود. و مطیع بودن و حمایت بی دریغ شان از نظام به توتی برابر می گردد و دست آخر، وفاداری و روا داری شان نسبت به فرایندهای دمکراسی، با لشکرکشی و کشتار بی محابای مردم بی گناه و حتا کودکان و نوجوانان شان، پاسخ داده می شود وبا تفرعن و زورگویی، حریم حرمت خانه شان را می شکند و خاکستر تحقیر و توهین و دروغ به اعتماد و حمایت مطیعانه شان از این حکومت، بردهان شان می کوبند.
  4. همانگونه که دفاع ناسنجیده، نابجا و قوم گرایانه از علیپور نامعقول و کوته اندیشانه است، اتهام بستن مغرضانه، بی سند، ناروا و دروغ پردازانه نسبت به او نیز متعصبانه، ماجراجویانه و فرافگنانه می باشد. پرسش بنیادین اما این است که اگر علیپور مخل امنیت و تهدید برای اقتدار نظام است، چرا این اسناد را علنی نمی کنند؟ اگر علیپور مثلن شاهراه قندهار را بسته، یا مسیر غور را سد کرده ویا به مقر ولایت میدان وردک حمله کرده چرا مقامات جاسوسی و امنیتی، این اسناد را افشا نمی کنند؟ اگر علیپور پایگاهی برای فاطمیون ساخته، حکومت از چه چیزی می ترسد که این راز هارا علنی نمی کند؟ اگر علیپور نظم و امنیت مردم بهسود را بهم ریخته و یا مقرهای نظامی و نهادهای دولتی را تصرف کرده، چرا رسانه هارا برای گزارش دهی این اتفاقات نمی طلبند؟ اگر علیپور مخل امنیت مردمان منطقه شده و دست به آزار مردم ملکی می زند، چرا این مردم یکصدا و با اتفاق از او حمایت می کنند؟ اگر علیپور “مسلح غیرمسول” و خاری در چشمان تیزبین نظام است چرا اورا دوسال پیش از بازداشتگاه امنیت ملی رها کرده و به پایگاه نظامی اش، بهسود فرستادند؟
  5. در طول دو دهه و بخصوص در دوره ی ریاست جمهوری اشرف غنی، مردم و نمایندگان هزاره بارها با اصرار و التماس از دولت درخواست کرده بودند که یک “قل اردو” برای هزاره جات اختصاص دهند، اما این صدا و درخواست، هرگز شنیده نشد. اگر حکومت غنی راست می گوید و به امنیت و رضایت جامعه ی هزاره حرمت قایل است، سراز فردا این درخواست را امضا و اجرایی کند. اگر این درخواست تأمین شود، مطئن هستیم خودِ مردم هزاره، علیپور را خلع سلاح می کنند و به هیچ گروه ملیشه و مسلحی نه اجازه ی فعالیت می دهند و نه نیاز پیدا می کنند که باحضور گروههای مسلح شبه نظامی، امنیت این مردم در برابر تهدیدهای طالبان و داعشیان و نا امنی شاهراهها محافظت گردد.
  6. هم دمیدن برآتش احساسات مردم خشمگین و هم بی اعتنایی و حتا دهن کجی به احساسات خونین و خواسته های بنیادین مردم، جز فراگیر شدن ویرانگری و نفرت نتیجه ای ندارد. هم عقلای قوم وهم سران حکومت باید مسولانه درصدد فرونشانیدن احساسات و مهار مدبرانه ی بحران باشند. دراین شرایط، مدیریت عقلانی دو طرف می تواند به اسانی از گسترش و ادامه ی یک خطر جدی و واقعی جلوگیر کند.
    اگر حکومت براستی دنبال مهار گروههای مسلح غیرمسول است، می باید در قدم نخست خود، نظامیان مسلح خویش را مسولیت پذیر نموده و مسولانه از فرماندهان وعاملان کشتار مردم در بهسود بازخواست کند. در قدم دوم، باید بساط دانه درشت های گروههای مسلح غیرمسول که در بیخ گوش ارگ ریاست جمهوری به گروگان گیری، قتل، جنایت، زورگویی و چپاول زمین و دارایی های مردم می پردازند و یک دولت ـشهر خودمختار در قلب کابل تأسیس نموده اند، برچیند.

یکی از مشهورترین آدرس های رهبری این گروههای مسلح غیرمسول بسیار خوانا ست: “محترم مولوی تره خیل”.

حمزه واعظی