چند نکته در مورد جبهه مقاومت مردم بهسود

  • انتشار: ۲۵ ثور ۱۳۹۸
  • سرویس: سلامت
  • شناسه مطلب: 61475

چند نکته در مورد جبهه مقاومت مردم بهسود:
۱ ـ خوشحالم که فرمانده شمشیربرای مقاومت و مبارزه به میان مردم خود بر گشته است.
۲ ـ مقاومت مردم بهسود مانند مقاومت مردم جاغوری، مالستان و غزنی در گذشته نزدیک پیام آوریک واقعیت است : زمانیکه مردم تصمیم بگیرند، اراده داشته باشند، از ماهیت دشمن آگاه بوده و خود سرنوشت خود را بدست بگیرند، میتوانند با نیروی کمی بر دشمی که “شکست ناپذیر” به نظر میآید مقاومت و حتا پیروز شوند .
۳ ـ همیشه گفته ام که شکست نیروهای امنیتی ما در برابر طالبان در قدم اول محصول مدیریت بی کفات جنگ است و سپس عدم آمادگی فکری یا جهان بینی بخش بزرگی از نیروها که برای امرارمعاش وارد ارتش و پولیس میشوند و دولت از آنها به حیث “گوشت دم توپ” استفاده میکند. از همین جهت است که تلفات نیروهای امنیتی در حدود ۱۵ هزار سرباز در سال سرسام آور است.
۴ ـ اگر امریکا و “حکومت وحدت ملی” قادر نیستند با تمام تجهیزات خود بر طالبان چیره شوند و جنگ را ببرند، مبارزات مردم در یک جنگ توده ای، کوه بکوه دره به دره، همانند مقاومت علیه تجاوز شوروی، توانایی پیروزی بر طالبان را دارد. ولی در برابر چنین مقاومت مردمی دو مانع وجود دارد :
الف) امریکا که نمیخواهد تسلط خود را در این جنگ از دست بدهد. امریکا از یک چیز نفرت دارد و آن اراده استقلال طلبی و ایستادن بر برابر این استعمار جدید و خشن است. ایران، کوریای شمالی، چین، روسیه و حتا اروپا برای امریکا یا به دشمن یا به رقیب مبدل شده اند.
ب) چنین جنبش وسیع مردمی به بی آبرویی دولتمداران کابل میانجامد. آنها نمیتوانند چنین جبهات مقاومت مردمی را تحمل کنند. هر جایی که مردم مقامت کردند و به طالبان ضرر رساندند برای دولت به “نیروهای خودسر” مبدل شدند. این دولت به یک اصلی که در شرایط عادی و صلح معتبر است یعنی که اعمال قهر و خشونت و جنگ در انحصار دولت است چسپیده اند.
۵ ـ ضرورت یک مقاومت مردمی را ازبکهای ما به شمول چهره های سیاسی آنها مانند ژنرال دوستم درک کرده اند. به همین جهت معان اول ریاست جمهوری مورد غضب اشرف غنی قرار گرفته.
هزاره ها بطور نسبی و در صحنه مبارزه و مقاومت به این درک رسیده اند ولی از عدم همراهی رهبران سنتی و دولتمردان خود رنج میبرند. در میان تاجیکها و پشتونها نارضایتی از مدیریت جنگ در حال رشد است. ولی این دو بخش از مردم افغانستان قدرت سیاسی را باهم تقسیم نموده اند و اگر تاجیکها گاهگاهی نارضایتی خود را از وضع موجود ابراز میکنند، میدانند که این وضع ناشی از عدم توان و قدت دولتمردان آنهاست نه از تقسیم قدرت ۵۰ ـ ۵۰ .
در یک جامعه قومی مانند افغانستان که کمترین علامت “وحدت ملی” وجود ندارد و ما از نگاه علمی نمی توانیم از “ملت” صحبت کنیم، میتوانیم از مردم و وحدت مردم برای یک هدف مشترک صحبت کنیم. این هدف دیروز مقاومت بر ضد شوروی بود. امروز علیه طالبان است و فردا ممکن علیه امریکا و طالبان در قدرت خواهد بود؟

کریم پاکزاد