دوگانه های ترامپ در مواجهه با آینده آمریکا

  • انتشار: ۱۳ جدی ۱۳۹۵
  • سرویس: دیدگاه
  • شناسه مطلب: 16707

موضوع قابل طرح درباره انتخابات آمریکا و شخص ترامپ، پدیده ترامپ است. کسی که دارای ویژگی های عجیبی است و اولین رییس جمهوری است که تقریبا قافد هرگونه تجربه اجرایی است. زیرا روسای جمهور پیشین آمریکا غیر از یک مورد، همگی دارای شغل های حکومتی (معاونت رییس جمهور، عضو کنگره  یا فرماندار ایالتی) بودند. از طرفی تقریبا کمتر کسی در آمریکا به اندازه ترامپ از سوی رسانه ها و جریان های اصلی مورد انتقاد قرار گرفته است. اما او توانست گام به گام جلو بیاید و رییس جمهور شود. کسی که با خود ابهامات زیادی آورده است. حال سوال این است که چگونه می توان سیاست خارجی ترامپ را درک کرد. سوالی که بیشتر ما با آن سرو کار داریم. در پاسخ به این پرسش باید سه، دوگانه را مطرح کرد:

  1. پدیده – شخصیت: ما با کسی مواجه هستیم که نه فقط پدیده، بلکه یک شخصیت هم هست.
  2. ساختار سیاست خارجی آمریکا و تداوم آن در کنار هم
  3. تیم ترامپ و خط مشی سیاست خارجی آن

دوگانه اول

ترامپ یک شخص و پدیده است. تحولات روی داده در آمریکا چند لایه و چند وجهی است. شبیه آن چیزی که در جوامع غربی روی داده است. تحولاتی متاثر از سرخوردگی و خستگی برای کسانی که خود را متولی نظام و سیستم می دانستند. حال این تحولات در شرایط اقتصادی، اجتماعی و هویتی پیش آمده است. حدود ۲۰ سال قبل ساموئل هانتیگتون در کتاب هویت آمریکایی اشاره می کند که سفید پوستان آمریکا در حال به حاشیه رفتن هستند و بعد از مدتی به اقلیت تبدیل خواهند شد. او با یک نگاه اخطارگرایانه ای به مساله حاشیه رفتن سفیدپوستان پروتستان آنگلوساکسون که به آنها WASP گفته می شود، و از حلقه های اصلی تاسیس آمریکا نیز بوده اند، می پردازد. ده ها فاکتور از جمله مسایل مهاجرتی، به حاشیه رفتن اقتصاد و از دست دادن کنترل سیاسی برای آن مطرح می شود. موضوعی که ترامپ نیز درباره آن بحث کرده و روی مساله مهاجرت تاکید می کند. ترامپ از خشم و سرخوردگی این گروه که پدیده عمیق اجتماعی بوده لایه های نژادی و مذهبی دارد، سخن می گوید. تحولاتی که در ۱۵ سال گذشته در جریان نومحافظه کاران مشاهده می شود؛ البته ترامپ نومحافظه کار نیست اما او نماد دیگری از سرخوردگی و خشم است. گفته شده ۵ میلیون شغل صنعتی در آمریکا از دست رفته است. شاید فکر کنیم همه آمریکایی ها با سواد هستند، اما بسیاری از آنها دارای دیپلم بوده و کارگر ساده هستند. بر اثر تغییراتی که در ماهیت اقتصاد و صنعت روی داده، و به خاطر جهانی شدن اقتصاد (در حال حاضر کارگران هندی با قیمت ارزان تری، کار هایی که کارگر آمریکایی می کند را انجام می دهد، و حتی لازم نیست به آمریکا مهاجرت کند) شغل این افراد از دست رفته است. در عین حال تحولات بزرگ اجتماعی روی داده و هم زمان افرادی به عنوان مهاجر به آمریکا آمده اند. ترامپ نماد خشم این گروه از جامعه آمریکا علیه مهاجرت و شغل است. همان چیزی که ما در اروپا با عنوان برکسیت و در آلمان راست افراطی می شناسیم و حتی بحث هایی نیز در فرانسه مطرح است. پدیده جهانی که می گویند: “جهانی شدن، ضد جهانی شدن”. ترامپ توانست به عنوان یک شخصیت این جریان را نمایندگی کند. بنابراین ترامپ یک شخصیت نیز هست. زیرا هر کسی نمی تواند چنین خشمی را نمایندگی و دنبال کند. موضوعی که باید به عنوان پاورقی به آن اشاره کرد، اهمیت احساسات در دنیاست. دومنیکه، در نظریه های جدید خود در حوزه روابط بین المللی کتابی با عنوانGeopolitical of motion _ ژئوپولتیک احساسات_ دارد که بر اساس آن دنیا را به سه منطقه تقسیم بندی می کند:

  1. منطقه ترس: که تبلور آن در غرب است. ترس غرب به لحاظ از دست دادن موقعیتی است که طی قرن ها داشته است. اکنون سفیدپوستان آمریکایی نیز دچار این ترس شده اند. مساله مانند تروریسم ناشی از این موضوع است.
  2. منطقه امید: در شرق آسیاست. این مساله به خاطر تحولات اقتصادی است.
  3. منطقه سرخوردگی: که نماد آن خاورمیانه است. مردم خاورمیانه احساس سرخوردگی می کنند. خشمی که ناشی از سرخوردگی عمیق اقتصادی و اجتماعی است.

بنابراین احساسات بسیار مهم شده است. ترامپ نیز بر واژه احساسات سوار شده و بهره گیری می کند و حداقل تا پیروزی در انتخابات بهره گیری کرد. پدیده ای که همه با آن مخالف بودند. عده ای او را با ریگان مقایسه می کنند. در حالی که این گونه نیست. در عین حال ترامپ یک پدیده اجتماعی، اقتصادی و نژادی است. در حوزه روانشناسی حرف های زیادی درباره او گفته می شود. شخصیتی که به تعبیر روانشناسان سیاسی، نارسیست بوده و خودشیفتگی خاصی دارد. او به موفقیت خیلی تکیه داشته و روی هنرهای نمایشی و حرکت هایی که جلب توجه می کند، تاکید دارد. یکی از دلایل پیروزی او نیز مهارت های سرگرم کننده اوست. با این حال بسیاری می گویند که او مشورت پذیر نیست و کار خود را پیش می برد. دروغگو بوده و اصول خاصی ندارد. حرف هایش به سرعت تغییر می کند و بر اساس موقعیت های مختلف استراتژی انتخاب می کند. حتی گفته می شود، آن گونه که از نظر اقتصادی و تجاری نشان می دهد، نیست. زیرا او چندان موفق هم نبوده و بارها ورشکست شده است. او حتی مالیات های خود را نداده است. بنابراین با یک شخصیت ویژه و غیرعادی رو به رو هستیم.

دوگانه دوم

هرچند سیستم آمریکا فدرالی است، اما سیاست خارجی آن را دولت مرکزی اداره می کند. و رییس جمهور نقش عمده ای در این حوزه دارد. با این حال آمریکایی ها اصطلاح check and balance را دارند. یعنی مراقب هایی که قوا از یکدیگر دارند. اگر قوه ای زیاده روی کند، آن را به تعادل می رسانند. حال سوال این است که سیاست خارجی ترامپ با توجه به شخصیت و وضعیتی که دارد، چگونه خواهد بود؟ در حالی که رییس جمهور ایالات متحده آمریکا برای خود ساختار دارد. ساختار فقط یک ساختار اداری نیست. آمریکا دارای نقش جهانی و ساختار فکری است و یک سری تحولات بین المللی مانند خاورمیانه را دنبال می کند. طی ۵۰ سال گذشته، آمریکا دارای ساختار رفتاری در خاورمیانه بوده است. حتی این ساختار حضور نظامی هم داشته است. گرچه این ساختار در دوره اوباما کمی تغییر کرد اما کارهای خود را انجام داد. یکی از مهمترین مسایل ساختاری در سیاست خارجی آمریکا  که تداوم پیدا می کند و بسیار مهم نیز هست، نابرابری قدرت نظامی آن با مشروعیت و مقبولیت بین المللی است، حتی نابرابری قدرت نظامی، اقتصادی و علمی. آمریکا را حتی دوستانش قبول ندارند. حتی نزدیک ترین دوستان آمریکا یعنی کشورهای خلیج فارس، به خصوص در دروه اوباما، علیه آمریکا حرف زدند. بوش دو جنگ را در خاورمیانه (افغانستان و عراق) به راه انداخت که هنوز حل شدنی نیست. با این دو جنگ نه فقط ثبات و امنیت نیامد، که همچنان تلفات می گیرد. بوش می خواست دنیا از آمریکا حساب ببرد، اما عکس آن اتفاق افتاد. اوباما خواست چهره دیگری را از طریق همکاری ترسیم کند، اما باز نشد. حال این مساله ساختاری برای ترامپ باقی می ماند. شخصی با آن پدیده و شخصیت که با یک ساختار اداری، فکری و پرچالش سیاسی رو به روست.

دوگانه سوم

 ترامپ ادعایی ندارد که اهل فکر باشد. حتی با اهل فکر هم درافتاده است. این در حالی است که سیاست خارجی یک پدیده فکری است. سیاست خارجی قبل از هر چیزی یک مساله فکری است درباره این که چگونه منافع را روشن، تقسیم، تنظیم، دنبال و پیاده شود. سیاست خارجی صرفا یک سری تحرکات عملیاتی نیست. در سیاست خارجی آمریکا چندین مکتب و تخصص در مورد هر مساله، هر کشور و هر پدیده ای وجود دارد. اما ترامپ فرد صاحب نظری در سیاست خارجی نیست. سابقه ای هم در سیاست خارجی ندارد. این موضوع می تواند برای آمریکا با توجه به روابطی که با اروپا، آسیا و کشورهای خاورمیانه دارد، پرچالش و مخاطره آمیز باشد. سکان ریاست جمهوری در دست کسی است که دیدگاه روشنی درباره جهان و آمریکا ندارد. مواردی از کتابش استخراج می شود (که البته گفته شده کتاب را هم خودش ننوشته و کسی که نوشته اعتراض کرده که ترامپ نقشی در تدوین کتاب نداشته است). از نظر آمریکایی ها، ترامپ یک فرد fun منفی است. این یکی از نکات بسیار تکان دهنده تاریخ سیاست جهان بوده که چه اتفاقی در حال روی دادن است. ترامپ چارچوب روشنی ندارد. او با چین مخالف است، به دنبال بازگشت آمریکا به وضعیت اقتصادی بهتر است. به متحدانش حمله می کند. بنابراین نمی توان چارچوب منسجمی از سیاست خارجی او داشت. به نوعی آمریکا محوری خاص دارد. در پاره ای موارد از جهان فاصله می گیرد و به انزواگرایان نزدیک می شود و در برخی مواقع مداخله جویانه است. سیگنال های فکری او مغشوش بوده و در بسیاری از جاهای دنیا اغتشاش کرده است.

نکته بسیار مهم از نظر ما در ایران به خاطر دستاوردهای انقلاب اسلامی که همان استقلال در مناسبات خارجی بوده، این است که سیستم سیاسی و امنیتی ما بر اثر لرزش ها و تکانه های سیاسی در آمریکا، دچار لرزش و تکانه نمی شود. یعنی امنیت ما ارتباطی به آمریکا ندارد. کشورهایی که امنیت و سیاست داخلی آنها به آمریکا گره خورده، در اثر اغتشاش ها، پیامدها یا پیام های مغشوش سیاسی، دچار گیجی و سردرگمی خاص هستند.

با این حال تیمی که ترامپ کار می کند بسیار مهم است. بر خلاف ترامپ، تیم او با تجربه اما نه تجربه مثبت از نظر مردم خاورمیانه، است. افرادی که بعضا تفکرات نومحاظه کاری دارند. مداخله، ابزار آنها در کار است. حتی تجارت نظامی متضاد دارند. حرف های اولیه ترامپ تداوم خروج آمریکا از خاورمیانه بود، اما تیمیش عکس او، رفتن به خاورمیانه را دنبال می کند و برای نخستین بار در تاریخ ریاست جمهوری آمریکا، رییس جمهور به صورت علنی، مثبت درباره روسیه صحبت می کند. حال سوال این است که مدل رابطه ترامپ با تیمش چگونه خواهد بود؟

برخی مدل بوش پسر را مطرح می کنند. یعنی این که او چیزی نمی دانست. او حتی نیویورک تایمز نمی خواند (هر کسی که در آمریکا دارای مناصب بالاست، هر روز صبح نیویورک تایمز را می خواند) و دیک چکنی، بوش پسر را اداره می کرد. مدل دیگر، مدل ریگان است. او به مرور خود را بر مجموعه نظام اداری تحمیل کرد. بنابراین با تیپ شخصیتی که ترامپ دارد، بعید به نظر می رسد که از سوی دیگران اداره شود؛ در عین حال که نمی تواند بدون تاثیرپذیری از تیم پیش برود.

در نهایت به نظر می رسد ترامپ و هر سیاستمدار دیگری، هر چه می گوید شدنی نیست و با واقعیت ها سر و کار ندارد. طی ۲۵- ۳۰ سال گذشته، همه روسای جمهور آمریکا خواستند خاورمیانه را با فرم های مختلف عوض کنند، اما خودشان عوض شدند ولی خاورمیانه نه. اوباما در اوایل بحران سوریه می گفت اسد باید برود. حال خود اوباما در حال رفتن است، اما اسد همچنان باقی است. ماهیت سیاست پرنوسان بودن است. همچنین با همه ابهامات، خطوطی روشن است:

  1. ما با یک پدیده، شخصیت ویژه و غیرعادی مواجه هستیم
  2. شرایط و ساختاری که تداوم از گذشته دارد
  3. تیم ترکیبی و رییس جمهور تازه کار در مسایل بین المللی

در مجموع زمان می برد تا روشن شود، آمریکا از این تکانه های عمده سیاست خارجی به ثبات روشنی برسد که بتوان بر اساس آن دریافت که چارچوب های آن چیست.

اشتراک گذاری:
لینک کوتاه: atlaspress.af/?p=16707

نظرات(۰ دیدگاه)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *